رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 122شمارهٔ 122شاعر: رودکیوزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: انیہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: قصیدهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںآن که نماند به هیچ خلق خدای استتو نه خدایی، به هیچ خلق نمانی22نقل کریںروز شدن را نشان دهند به خورشیدباز مر او را به تو دهند نشانی33نقل کریںهرچه بر الفاظ خلق مدحت رفتهستیا برود، تا به روز حشر تو آنی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبویِ جویِ مولیان آیَد هَمییادِ یارِ مهربان آیَد هَمیرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 121 - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمیاگلی نظممرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیبچه آب جویم از جوی خشک یونانی؟رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 123◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںگر چه به نظاره ایم، نیز نخوانیدیده بد دور ازان جمال و جوانیامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1909چونت نپرسم بگویی اینت کراهتچونت بخوانم نیایی اینت گرانیسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 199◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبویِ جویِ مولیان آیَد هَمییادِ یارِ مهربان آیَد هَمیرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 121 - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی
گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانیدیده بد دور ازان جمال و جوانیامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1909