صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »مثنویات
  3. »شمارهٔ 19 - حکایت

شمارهٔ 19 - حکایت

شاعر: عرفی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

انجمن آرای درون با یزید

محفلی آراست بجمعی مرید

22

محفلی آرایش صحن فلک

فرش حریمش ز جناح ملک

33

نور فشاننده تر از جام جم

کرده شبستانی و شمعی بهم

44

دود چراغش چکند در دماغ

انجمنی کو بودش شبچراغ

55

چهره برافروخته از شرم عشق

مست سماع از نفس گرم عشق

66

کرده زمستی بلبش هرزه جوش

هرزه نگویم که نیم اهل هوش

77

راز دورن پرده گشائی گرفت

نور نفس اوج گرائی گرفت

88

گفت که میگویم و نبود گناه

نیست در این جامه بغیر ازاله

99

جلوه گر از جامه هستی منم

معنی هشیاری و مستی منم

1010

در حرم و دیر منم جلوه گر

کافر و دیندار مرا سجده بر

1111

رشته هردام زمن پیچ پیچ

هر چه بجز هستی من هیچ ، هیچ

1212

چون دلش از رشته توحید رست

رشته آمیزش وحدت گسست

1313

جملگی آن میوه که افشانده بود

باز فشاندند بر آن باغ جود

1414

از اثر لذت آن لب مکید

نی غلطم لب زندامت گزید

1515

گفت که این دعوی قدوسیست

و زلب ما نغمه ناقوسیست

1616

گرد گر این نغمه سراید لبم

یا بچنین هرزه گر آید لبم

1717

تیغ بر آرید و هلاکم کنید

کنج نهانخانه بخاکم کنید

1818

چون می توحید دگر نوش کرد

می زد و اندیشه فراموش کرد

1919

هرزه دوشینه درآمد بجوش

لیک برآن هرزه فدا عقل و هوش

2020

مستمعان تیغ برافراشتند

تخم عدم خیزی خود کاشتند

2121

هر که بعضویش سبک تیغ راند

تافته زو تیغ و بخونش نشاند

2222

بود یکی زان همه آهسته تر

دست و زبانی زکمر بسته تر

2323

بست به بردست و زبان کرد باز

تا چه برون آید از آن گنج راز

2424

دید که هوش دل و دستیش سوخت

زمزمه دعوی هستیش سوخت

2525

دیده بیاراست بدیدار بزم

لاله فشان دید سمن زار بزم

2626

گفت چه باد ازره این روضه خاست

کزورق گل چمن کربلاست

2727

صورت آنحال برنگی که بود

خواند برآن بلبل معنی سرود

2828

گفت چه با شعله ستیزد مگس

سوختن وی نبود جرم کس

2929

هر که بمعشوق کشد تیغ کین

مرگ برون آردش از آستین

3030

آن نه منم کز لبش این نغمه زاد

اوست که آن نغمه تواند گشاد

3131

این منم از هر نفسی بسته لب

بر نفس لب زده مهر ادب

3232

عرفی ازین زمزمه لب را مسوز

هان نتراود نفست لب مدوز

3333

راز فرو خور که دلت ریش باد

حوصله معرفتت بیش باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عابدی از شمع هدی نور یاب

گشت شبی مرغ دلش صید خواب

عرفی»مثنویات»شمارهٔ 18 - حکایت

اگلی نظم

نیش قلم چون ره کاوش گرفت

چشمه آثار تراوش گرفت

عرفی»مثنویات»شمارهٔ 20 - مقام سخن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور