عرفی»قطعات»شمارهٔ 38 - لطیفهشمارهٔ 38 - لطیفهشاعر: عرفیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اعمیدانیصنف: قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںلطیفه ای زسر صدق گویمت «عرفی»بسنج اگر بدو نیک متاع میدانی22نقل کریںبعلم تجربه با آنکه ذره ذره خویشز آفتاب عدم در سماع میدانی33نقل کریںبکبریای تو نازم که ملک هستی رامیانه خود و ایزد مشاع میدانی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای وفا پیشه یار هم مشربکه بعرفی دعا فرستادیعرفی»قطعات»شمارهٔ 37 - محمل گلاگلی نظمشنیده ام که بشوخی بر آن سری عرفیکه پرده بر سر اسرار چیده بگذاریعرفی»قطعات»شمارهٔ 39 - سخن ناشنیده◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمشنیده ام که بشوخی بر آن سری عرفیکه پرده بر سر اسرار چیده بگذاریعرفی»قطعات»شمارهٔ 39 - سخن ناشنیده