با مهر و با محبت و با آرزوی دوست
با ما کسی چه گونه توان جست و جوی دوست
بر سنگ زد پیاله ی خضر آن که نوش کرد
خونابه ی شراب و جفای سبوی دوست
ای کفر و دین حلال کنیدم که می برم
اینک ز دیر و کعبه سلامی به سوی دوست
رنج مسیح و سعی اجل سودمند نیست
ماییم و صد مشام امیدی به بوی دوست
سازد به برگ لاله بدل برگ یاسمن
تشویش این نگاه مبیناد روی دوست
عرفی شکایت از ستم بی سبب مکن
چندین خوش است ساختنی هم به خوی دوست
زمین
بر عاشقان فریضه بوَد جستجوی دوست
بر روی و سر چو سیل دوان تا به جوی دوست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 442
شادی به روزگار گدایان کوی دوست
بر خاک ره نشسته به امید روی دوست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106
ما گرچه بسته ایم لب از گفتگوی دوست
آیینه دار راز نهان است روی دوست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2019
فارسی متن کا ماخذ: گنجور