صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 263

غزل شمارهٔ 263

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اممیگفتند

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

جماعتی که به ناموس ونام می گفتند

به دیر درس مستی و جام می گفتند

2

بیا ببین که چه فتوا دهد در مستی

همان گروه که می را حرام می گفتند

3

فغان که جمله فتادند در شکنجهٔ دام

کسان که عیب اسیران دام می گفتند

4

به صحن دیر شنیدم ز خادمان حرم

که اهل دیر، مغان را سلام می گفتند

5

به طوف کعبه شنیدم ز زائران صنم

همان که بر در بیت الحرام می گفتند

6

رموز آتش مهری که برهمن نشکافت

ز اهل دل شنیدم که نام می گفتند

7

تمام بوده به یک حرف گرم و ما غافل

حکایتی که همه ناتمام می گفتند

8

به کعبه صد ره ز نزدیک و دور دیدم

بگو که صومعه داران کدام می گفتند

9

فغان ز طبع تو عرفی، غلط نمی رفتند

سخنوران چو تو را خوش کلام می گفتند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید

ز بزمگاه محبت چراغ می روید

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 262

اگلی نظم

کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد

ز عیب خود پرستی ، هر زمان، بر مرد وزن گیرد

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 264

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور