نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 1 - به نام ایزد بخشایندهبخش 1 - به نام ایزد بخشایندهشاعر: نظامیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)صنف: مثنویصداکار: فرهاد بشیریانآڈیوفرهاد بشیریانخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرهاد بشیریانخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای جهان دیده بودِ خویش از توهیچ بودی نبوده پیش از تو22نقل کریںدر بدایت بدایت همه چیزدر نهایت نهایت همه چیز33نقل کریںای برآرنده سپهر بلندانجم افروز و انجمن پیوند44نقل کریںآفرینندهٔ خزاین جودمبدع و آفریدگار وجود55نقل کریںسازمند از تو گشته کار همهای همه و آفریدگار همه66نقل کریںهستی و نیست مثل و مانندتعاقلان جز چنین ندانندت77نقل کریںروشنی پیش اهل بینایینه به صورت به صورتآرایی88نقل کریںبه حیاتست زنده موجوداتزنده لیک از وجود توست حیات99نقل کریںای جهان را ز هیچ سازندههم نوابخش و هم نوازنده1010نقل کریںنام تو کهابتدای هر نامستاول آغاز و آخر انجامست1111نقل کریںاول الاولین به پیش شمارو آخرالاخرین به آخر کار1212نقل کریںهست بودِ همه درست به توبازگشت همه به توست، به تو1313نقل کریںبسته بر حضرت تو راه خیالبر درت نانشسته گرد زوال1414نقل کریںتو نزادی و دیگران زادندتو خدایی و دیگران بادند1515نقل کریںبه یک اندیشه راه بنماییبه یکی نکته کار بگشایی1616نقل کریںوانکه نااهلِ سجده شد سر اوقفل بر قفل بسته شد در او1717نقل کریںتو دهی صبح را شب افروزیروز را مرغ و مرغ را روزی1818نقل کریںتو سپردی به آفتاب و به ماهدو سرا پرده سپید و سیاه1919نقل کریںروز و شب سالکانِ راه تواندسفتهگوشانِ بارگاه تواند2020نقل کریںجز به حکم تو نیک و بد نکنندهیچ کاری به حکم خود نکنند2121نقل کریںتو بر افروختی درون دماغخردی تابناکتر ز چراغ2222نقل کریںبا همه زیرکی که در خردستبیخودست از تو و به جای خودست2323نقل کریںچون خرد در ره تو پی گرددگرد این کار وهم کی گردد2424نقل کریںجان که او جوهرست و در تن ماستکس نداند که جای او به کجاست2525نقل کریںتو که جوهر نیی نداری جایچون رسد در تو وهم شیفتهرای؟2626نقل کریںره نمایی و رهنمایت نههمه جایی و هیچ جایت نه2727نقل کریںما که جزیی ز سبع گردونیمبا تو بیرون هفت بیرونیم2828نقل کریںعقل کلی که از تو یافته راههم ز هیبت نکرده در تو نگاه2929نقل کریںای ز روز سپید تا شب داجبه مددهای فیض تو محتاج3030نقل کریںحالگردان تویی به هر سانینیست کس جز تو حال گردانی3131نقل کریںتا نخواهی تو، نیک و بد نبوَدهستی کس به ذات خود نبود3232نقل کریںتو دهی و تو آری از دل سنگآتش لعل و لعلِ آتشرنگ3333نقل کریںگیتی و آسمانِ گیتیگَردبر درِ تو زنند بردابرد3434نقل کریںهر کسی نقشبند پرده توستهمه هیچند کرده کرده توست3535نقل کریںبد و نیک از ستاره چون آید؟که خود از نیک و بد زبون آید3636نقل کریںگر ستاره سعادتی دادیکیقباد از منجمی زادی3737نقل کریںکیست از مردم ستارهشناسکه به گنجینه ره برد به قیاس3838نقل کریںتو دهی بیمیانجی آنرا گنجکه نداند ستاره هفت از پنج3939نقل کریںهر چه هست از دقیقههای نجومبا یکایک نهفتههای علوم4040نقل کریںخواندم و سرّ هر ورق جستمچون تورا یافتم ورق شستم4141نقل کریںهمه را روی در خدا دیدمدر خدا بر همه تورا دیدم4242نقل کریںای به تو زنده هر کجا جانیستوز تنور تو هر کهرا نانیست4343نقل کریںبر در خویش سرفرازم کنوز در خلق بینیازم کن4444نقل کریںنان من بیمیانجی دگرانتو ده ای رزقبخش جانوران4545نقل کریںچون به عهد جوانی از بر توبر در کس نرفتم از در تو4646نقل کریںهمه را بر درم فرستادیمن نمیخواستم تو میدادی4747نقل کریںچون که بر درگه تو گشتم پیرز آنچه ترسیدنیست دستم گیر4848نقل کریںچه سخن کاین سخن خطاست همهتو مرایی جهان مراست همه4949نقل کریںمن سرگشته را ز کار جهانتو توانی رهاند، باز رهان5050نقل کریںدر که نالم؟ که دستگیر توییدر پذیرم که درپذیر تویی5151نقل کریںراز پوشیده گرچه هست بسیبر تو پوشیده نیست راز کسی5252نقل کریںغرضی کز تو نیست پنهانیتو بر آور که هم تو میدانی5353نقل کریںاز تو نیز ار بدین غرض نرسمبا تو هم بی غرض بود نفسم5454نقل کریںغرض آن به که از تو میجویمسخن آن به که با تو میگویم5555نقل کریںراز گویم به خلق خوار شومبا تو گویم بزرگوار شوم5656نقل کریںای نظامی پناهپرور توبه در کس مرانش از در تو5757نقل کریںسربلندی ده از خداوندیهمّتش را به تاج خرسندی5858نقل کریںتا بهوقتی که عرضِ کار بوَدگرچه درویش، تاجدار بود◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمنقطه خط اولین پرگارخاتم آخر آفرینش کارنظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 2 - در نعت پیغمبر اکرم◆آڈیوصداکار منتخب کریںفرهاد بشیریانآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور