صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »هفت پیکر
  4. »بخش 16 - نامه پادشاه ایران به بهرام‌گور

بخش 16 - نامه پادشاه ایران به بهرام‌گور

شاعر: نظامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

اول نامه بوَد نام خدای

گمرهان را به فضل راهنما‌ی

22

کردگار بلندی و پستی

نیستی یافته بدو هستی

33

ز آدمی تا به جمله جانوران

وز سپهر بلند و کوه گران

44

همه را در نگارخانهٔ جود

قدرت اوست نقشبند وجود

55

در تمنا‌ی هیچ پیوند‌ی

نیست بیرون ازو خداوندی

66

آفرینش گره‌گشاده اوست

و آفرینْ مهر برنهاده اوست

77

اوست دارنده زمین و زمان

پیرو حکم او همین و همان

88

چون فرو گفت آفرین پیوند

آفرین ز آفریدگار بلند

99

گفت بر شاه و شاهزاده درود

کای برآورده سر به چرخ کبود

1010

هم مَلِک فرّ و هم ملک‌زاده

داد‌ِ مردی و مردمی داده

1111

من که هستم در اصل کسری نام

کسر چون گیرم از خصومت خام‌؟

1212

هم هنرمند و هم جهان‌دیده

هم به چشم جهان پسندیده

1313

از هنرمندی‌ام نوازد بخت

بی‌هنر کی رسد به تاج و به تخت‌؟

1414

سر بلندیم هست و تاج و سریر

نبوَد هیچ سر‌بلند حقیر

1515

گرچه صاحب ولایت زمی‌ام

پیشوای پری و آدمی‌ام

1616

هم بدین خسروی نی‌ام خشنود

که‌انگبینی است سخت زهرآلود

1717

آنقدر داشتم ز توش و توان

که‌اخترم بود ازو همیشه جوان

1818

به اگر بودمی بدان خرسند

کز خطر دور نیست جای بلند

1919

لیکن ایرانیان به زور و به شرم

نرم کردندم از نوازش گرم

2020

داشتندم بر آنکه شاه شوم

گردن‌افراز تاج و گاه شوم

2121

ملک را پاس دارم از تبهی

پاسبانی‌ست این نه پادشهی

2222

این مثل در فسانه سخت نکوست

که‌آرزو دشمن است عالم دوست

2323

از چنین عالمی تو بی‌خبر‌ی

مالک‌الملک عالم دگری

2424

خوشتر آید ترا کبابی گور

از هزاران چنین کیایی شور

2525

جرعه‌ای باده بر نوازش رود

بهتر از هرچه زیر چرخ کبود

2626

کار جز باده و شکارت نیست

با صداع زمانه کارت نیست

2727

راست خواهی جهان تو داری و بس

که نداری غم ولایت کس

2828

شب و شبگیر در شکار و شراب

گاه با خورد‌ خوش‌، گهی با خواب

2929

نه چو من روز و شب ز شادی دور

از پی کار خلق‌، دل رنجور

3030

گاهم اندوه دوستان پیشه

گاهی از دشمنان در اندیشه

3131

کمترین محنت آنکه با چو تو شاه

تیغ باید زدن ز بهر کلاه

3232

ای خنک جان عیش‌پرور تو

کز چنین فتنه دور شد دَرِ تو

3333

کاش که‌آن پیشه کار من بودی

تا مگر کار من بیاسودی

3434

کردمی عیش و لهو ساختمی

به می و رود جان نواختمی

3535

این نگویم که دوری از شاهی

داری از دین و دولت آگاهی

3636

وارث مملکت تویی به دُرست

مُلک‌، میراث پادشاهی توست

3737

لیکن از خام‌کاری پدرت

سایهٔ چتر دور شد ز سرت

3838

کان نکرده‌ست با رعیت خویش

کان شکایت کسی بیارد پیش

3939

از بزه کردنش عجب ماندند

بزه‌گر ز‌این جنایتش خواندند

4040

از بسی جور کاو به خون‌ریز‌ی

گاه تندی نمود و گه تیز‌ی

4141

کس بر این تخمه آفرین نکند

تخم‌کاری در این زمین نکند

4242

چون نخواهد ترا به شاهی کس

به کز این پایه بازگردی پس

4343

آتش گرم یابی ار جوشی

آهن سرد کوبی ار کوشی

4444

من خود از گنج‌های پنهانی

وقت حاجت کنم زرافشانی

4545

آنچه برگ ترا پسند بوَد

خرج آن بر تو سودمند بود

4646

نگذارم به هیچ تدبیر‌ی

در کفاف تو هیچ تقصیر‌ی

4747

نایبی باشم از تو در شاهی

بنده فرمان به هرچه درخواهی

4848

چون ز من خلق نیز گردد سیر

خود ولایت تراست بی‌شمشیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بس کن ای جادو‌ی سخن پیوند

سخن رفته چند گویی چند‌؟

نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 15 - لشگر کشیدن بهرام به ایران

اگلی نظم

چونکه خواننده خواند نامه تمام

جوش آتش برآمد از بهرام

نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 17 - پاسخ دادن بهرام ایرانیان را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور