صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 24 - گریختن شیرین از نزد مهین‌بانو به مداین

بخش 24 - گریختن شیرین از نزد مهین‌بانو به مداین

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو برزد بامدادان خازن چین

به دُرج گوهرین بر قفل زرین

22

برون آمد ز دُرج آن نقش چینی

شدن را کرده با خود نقش بینی

33

بتان چین به خدمت سر نهادند

بسان سرو بر پای ایستادند

44

چو شیرین دید روی مهربانان

به چربی گفت با شیرین زبانان

55

که بسم‌الله به صحرا می‌خرامم

مگر بسمل شود مرغی به دامم

66

بتان از سر سراغج باز کردند

دگرگون خدمتش را ساز کردند

77

به کردار کله‌داران چون نوش

قبا بستند بکر‌ان‌ِ قصب‌پوش

88

که رسمی بود کآن صحرا خرامان

به صید آیند بر رسم غلامان

99

همه در گرد شیرین حلقه بستند

چو حالی بر نشست او‌، بر نشستند

1010

به صحرایی شدند از صحن ایوان

به سرسبزی چو خضر از آب حیوان

1111

در آن صحرا روان کردند رهوار

و زان صحرا به صحراهای بسیار

1212

شدند آن روضه، حوران دل‌کَش

به صحرایی چو مینو خرم و خوش

1313

زمین از سبزه نزهت‌گاه آهو

هوا از مشک پُر‌، خالی ز آهو

1414

سرانجام اسب را پرواز دادند

عنان خود به مرکب باز دادند

1515

بت لشگرشکن بر پشت شبدیز

سواری تند بود و مرکبی تیز

1616

چو مرکب گرم کرد از پیش یاران

برون افتاد از آن هم‌تک سواران

1717

گمان بردند که اسبش سر کشیده‌ست

ندانستند کاو سر در کشیده‌ست

1818

بسی چون سایه دنبالش دویدند

ز سایه در گذر‌، گَردَش ندیدند

1919

به جستن تا به شب دم‌ساز گشتند

به نومیدی هم آخر باز گشتند

2020

ز شاه خویش هر یک دور مانده

به تن رنجه‌، به دل رنجور مانده

2121

به درگاه مهین‌بانو شبانگاه

شدند آن اختران بی‌طلعت ماه

2222

به دیده پیش تختش راه رفتند

به تلخی حال شیرین باز گفتند

2323

که سیاره چه شب‌بازی نمودش

تک طیاره چون اندر ربودش

2424

مهین‌بانو چو بشنید این سخن را

صلا در داد غم‌های کهن را

2525

فرود آمد ز تخت خویش غمناک

به سر بر خاک و سر هم بر سر خاک

2626

از آن غم دست‌ها بر سر نهاده

ز دیده سیل طوفان بر گشاده

2727

ز شیرین یاد، بی‌اندازه می‌کرد

بدو سوگ برادر تازه می‌کرد

2828

به آب چشم گفت ای نازنین ماه

ز من چشم بدت بربود ناگاه

2929

گلی بودی که باد از بارت افکند

ندانم بر کدامین خارت افکند

3030

چه افتادت که مهر از ما بریدی

کدامین مهربان بر ما گزیدی؟

3131

چو آهو زین غزالان سیر گشتی

گرفتار کدامین شیر گشتی؟

3232

چو ماه از اخترانِ خود جدایی

نه خورشیدی چنین تنها چرایی؟

3333

کجا سرو تو کز جانم چمن داشت؟

به هر شاخی رگی با جان من داشت

3434

رخت ماه‌ست، تا خود بر که تابد

منش گم کرده‌ام تا خود که یابد

3535

همه شب تا به روز این نوحه می‌کرد

غمش بر غم فزود و درد بر درد

3636

چو مهر آمد برون از چاه بیژن

شد از نورش جهان را دیده روشن

3737

همه لشگر به خدمت سر نهادند

به نوبت‌گاهِ فرمان ایستادند

3838

که گر بانو بفرماید به شب‌گیر

پی شیرین برانیم اسب چون تیر

3939

مهین‌بانو به رفتن میل ننمود

نه خود رفت و نه کس را نیز فرمود

4040

چو در خواب این بلا را بود دیده

که بودی بازی از دستش پریده

4141

چو حسرت خورد از پرواز آن باز

همان باز آمدی بر دست او باز

4242

بدیشان گفت اگر ما باز گردیم

و گر با آسمان هم‌راز گردیم

4343

نشد ممکن که در هیچ آب‌خوَردی

بیابیم از پی شبدیز گردی

4444

نشاید شد پی مرغ پریده

نه دنبال شکارِ دام‌دیده

4545

کبوتر چون پرید‌، از پس چه نالی‌؟

که وا برج آید ار باشد حلالی

4646

بلی چندان شکیبم در فراقش

که برقی یابم از نعل براقش

4747

چو زان گم‌گشته گنج آگاه گردم

دگر ره با طرب همراه گردم

4848

به گنجینه سپارم گنج را باز

بدین شکرانه گردم گنج پرداز

4949

سپه چون پاسخ بانو شنیدند

به از فرمانبری کاری ندیدند

5050

وزان سوی‌ِ دگر شیرین به شبدیز

جهان را می‌نوَشت از بهر پرویز

5151

چو سیاره شتاب‌آهنگ می‌بود

ز ره رفتن به روز و شب نیآسود

5252

قبا در بسته بر شکل غلامان

همی شد دِه به دِه سامان به سامان

5353

نبود ایمن ز دشمن گاه و بی‌گاه

به کوه و دشت می‌شد راه و بی‌راه

5454

رونده کوه را چون باد می‌راند

به تک در باد را چون کوه می‌ماند

5555

نپوشد بر تو آن افسانه را راز

که در راهی زنی شد جادویی‌ساز

5656

یکی آیینه و شانه درافکند

به افسونی به راهش کرد دربند

5757

فلک این آینه وان شانه را جست

کزین کوه آمد و زان بیشه بر رُست

5858

زنی کاو شانه و آیینه بِفْکنْد

ز سختی شد به کوه و بیشه مانند

5959

شده شیرین در آن راه از بس اندوه

غبارآلود چندین بیشه و کوه

6060

رُخش سیمای کم‌رختی گرفته

مزاج نازکش سختی گرفته

6161

نشان می‌جست و می‌رفت آن دل‌افروز

چو ماه چارده شب، چارده روز

6262

جنیبت را به یک منزل نمی‌ماند

خبر پرسان خبر پرسان همی‌راند

6363

تکاور دستبرد از باد می‌برد

زمین را دور چرخ از یاد می‌برد

6464

سپیده‌دم چو دم بر زد سپیدی

سیاهی خواند حرف ناامیدی

6565

هزاران نرگس از چرخ جهان‌گرد

فرو شد تا بر آمد یک گل زرد

6666

شتابان کرد شیرین بارگی را

به تلخی داد جان یکبارگی را

6767

پدید آمد چو مینو‌، مرغ‌زاری

در او چون آب حیوان چشمه‌ساری

6868

ز شرم آب آن رخشنده‌خانی

شده در ظلمت، آب زندگانی

6969

ز رنج راه بود اندام خسته

غبار از پای تا سر برنشسته

7070

به گِرد چشمه جولان زد زمانی

دَه اندر دَه ندید از کس نشانی

7171

فرود آمد‌، به یک‌سو بارگی بست

ره اندیشه بر نظارگی بست

7272

چو قصد چشمه کرد آن چشمهٔ نور

فلک را آب در چشم آمد از دور

7373

سهیل از شعر شکرگون برآورد

نفیر از شعری گردون برآورد

7474

پرندی آسمان‌گون بر میان زد

شد اندر آب و آتش در جهان زد

7575

فلک را کرد کحلی‌پوش پروین

مُوَصّل کرد نیلوفر به نسرین

7676

حصارش نیل شد یعنی شبانگاه

ز چرخ نیلگون سر بر زد آن ماه

7777

تن سیمینش می‌غلطید در آب

چو غلطد قاقمی بر روی سنجاب

7878

عجب باشد که گل را چشمه شوید

غلط گفتم که گل بر چشمه روید

7979

در آب انداخته از گیسوان شست

نه ماهی بلکه ماه آورده در دست

8080

ز مشک آرایش کافور کرده

ز کافورش جهان کافور‌خورده

8181

مگر دانسته بود از پیش دیدن

که مهمانی نو‌‌اَش خواهد رسیدن

8282

در آب چشمه‌سار آن شکر‌ِ ناب

ز بهر میهمان می‌ساخت جلاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

برآمد ناگه آن مرغ فسون‌ساز

به آیین مغان بنمود پرواز

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 23 - پیدا شدن شاپور

اگلی نظم

سخن‌گوینده، پیرِ پارسی‌خوان

چنین گفت از ملوک پارسی‌دان

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 25 - دیدن خسرو شیرین را در چشمه‌سار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور