صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 11 - در پژوهش این کتاب

بخش 11 - در پژوهش این کتاب

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مرا چون هاتف دل دید دم‌ساز

بر آورد از رواق همّت آواز

22

که بشتاب ای نظامی زود، دیرست

فلک بد‌عهد و عالم زود‌سیر است

33

بهاری نو برآر از چشمهٔ نوش

سخن را دست‌بافی تازه در‌پوش

44

در این منزل به همّت ساز بردار

درین پرده به‌وقتْ آواز بردار

55

کمین سازند اگر بی‌وقت رانی

سر اندازند اگر بی‌وقت خوانی

66

زبان بگشای چون گل روزکی چند

کز این کردند سوسن را زبان‌بند

77

سخن پولاد کن چون سکهٔ زر

بدین سکه‌، درم را سکه می‌بر

88

نخست آهنگری با تیغ بنمای

پس آن‌گه صیقلی را کار فرمای

99

سخن کان از سر اندیشه ناید

نوشتن را و گفتن را نشاید

1010

سخن را سهل باشد نظم دادن

بباید لیک بر نظم ایستادن

1111

سخن بسیار داری‌، اندکی کن

یکی را صد مکن صد را یکی کن

1212

چو آب از اعتدال افزون نهد گام

ز سیرابی به غرق آرد سرانجام

1313

چو خون در تن ز عادت بیش‌گردد

سزای گوش‌مال نیش گردد

1414

سخن کم گوی تا بر کار گیرند

که در بسیار بد بسیار گیرند

1515

تو را بسیار گفتن گر سلیم است

مگو بسیار دشنامی عظیم است

1616

سخن جان است و جان‌دارو‌ی جان است

مگر چون جان عزیز از بهر آن است

1717

تو مردم بین که چون بی‌رای و هوشند

که جانی را به نانی می‌فروشند

1818

سخن گوهر شد و گوینده غواص

به سختی در کف آید گوهرِ خاص

1919

ز گوهر سفتن استادان هراسند

که قیمت‌مندیِ گوهر شناسند

2020

نبینی؟ وقتِ سفتن مرد حکاک

به شاگردان دهد دُر خطرناک

2121

اگر هشیار اگر مخمور باشی

چنان زی کز تعرض دور باشی

2222

هزارت مشرف بی‌جامگی هست

به صد افغان کشیده سوی تو دست

2323

به غفلت بر میآور یک نفَس را

مَدان غافل ز کار خویش کس را

2424

نصیحت‌های هاتف چون شنیدم

چو هاتف روی در خلوت کشیدم

2525

در آن خلوت که دل دریاست آن‌جا

همه سرچشمه‌ها آن‌جاست آن‌جا

2626

نهادم تکیه‌گاهْ افسانه‌ای را

بهشتی کردم آتش‌خانه‌ای را

2727

چو شد نقاش این بت‌خانه دستم

جز آرایش بر او نقشی نبستم

2828

اگر‌چه در سخن کآب حیات است

بوَد جایز هر آن‌چه‌ز ممکنات است

2929

چو بتوان راستی را درج کردن

دروغی را چه باید خرج کردن؟

3030

ز کژ‌گویی سخن را قدر کم گشت

کسی کاو راست‌گو شد مُحتَشم گشت

3131

چو صبح صادق آمد راست‌گفتار

جهان در زر گرفتش محتشم‌وار

3232

چو سرو از راستی بر زد علَم را

ندید اندر خزان تاراج غم را

3333

مرا چون مخزن‌الاسرار گنجی

چه باید در هوس پیمود رنجی؟

3434

ولیکن در جهان، امروز کس نیست

که او را در هوس‌نامه هوس نیست

3535

هوس پختم به شیرین دست‌کاری

هوس‌ناکانِ غم را غم‌گساری

3636

چنان نقش هوس بستم بر او پاک

که عقل از خواندنش گردد هوس‌ناک

3737

نه در شاخی زدم چون دیگران دست

که بر وی جز رطب چیزی توان بست

3838

حدیث خسرو و شیرین نهان نیست

وزان شیرین‌تر الحق داستان نیست

3939

اگر چه داستانی دل‌پسند است

عروسی در وقایه شهربند است

4040

بیاضش در گزارش نیست معروف

که در بَردَع سوادش بود موقوف

4141

ز تاریخ کهن‌سالان آن بوم

مرا این گنج‌نامه گشت معلوم

4242

کهن‌سالان این کشور که هستند

مرا بر شقه این شغل بستند

4343

نیارد در قبولش عقل سستی

که پیش عاقلان دارد درستی

4444

نه پنهان بر درستیش آشکار است

اثرهایی کز ایشان یادگار است

4545

اساس بیستون و شکل شبدیز

همیدون در مداین کاخ پرویز

4646

هوس‌کاری آن فرهاد مسکین

نشانِ جوی شیر و قصر شیرین

4747

همان شَهرود و آب خوشگوارش

بنای خسرو و جای شکارش

4848

حدیث باربد با ساز دهرود

همان آرام‌گاه شه به شهرود

4949

حکیمی کاین حکایت شرح کرده‌ست

حدیث عشق از ایشان طرح کرده‌ست

5050

چو در شصت اوفتادش زندگانی

خدنگ افتادش از شست‌ِ جوانی

5151

به عشقی در که شصت آمد پسندش

سخن گفتن نیامد سودمندش

5252

نگفتم هر چه دانا گفت از آغاز

که فرخ نیست گفتن، گفته را باز

5353

در آن جزوی که مانْد از عشق‌بازی

سخن راندم چو تیغِ مرد غازی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سبک باش ای نسیم صبح گاهی

تفضل کن بدان فرصت که خواهی

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 10 - در مدح شاه مظفرالدین قزل ارسلان

اگلی نظم

مرا که‌ز عشق به ناید شعاری

مبادا تا زیم جز عشق کاری

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 12 - سخنی چند در عشق

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور