صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 12 - سخنی چند در عشق

بخش 12 - سخنی چند در عشق

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
مرا که‌ز عشق به ناید شعاری
مبادا تا زیم جز عشق کاری
22
فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی‌خاکِ عشق آبی ندارد
33
غلام عشق شو کاندیشه این است
همه صاحب‌دلان را پیشه این است
44
جهان عشقست و دیگر زرق‌سازی
همه بازیست الّا عشقبازی
55
اگر بی‌عشق بودی جان عالَم
که بودی زنده در دوران عالَم؟
66
کسی کز عشق خالی شد فسرده‌ست
گرش صد جان بوَد بی‌عشق مُرده‌ست
77
اگر خود عشق هیچ افسون نداند
نه از سودای خویشت وا رهاند؟
88
مشو چون خر به‌خورد و خواب خرسند
اگر خود گربه باشد‌، دل درو بند
99
به عشق گُربه گر خود چیر باشی
از آن بهتر که با خود شیر باشی
1010
نروید تخمِ کس بی‌دانهٔ عشق
کس ایمن نیست جز در خانهٔ عشق
1111
ز سوزِ عشق بهتر در جهان چیست؟
که بی او گل نخندید، ابر نگْریست
1212
شنیدم عاشقی را بود مستی
وز آنجا خاست اوّل بت‌پرستی
1313
همان گبران که بر آتش نشستند
ز عشقِ آفتاب، آتش پرستند
1414
مبین در دل که او سلطان جانست
قَدَم در عشق نِه، کاو جان جانست
1515
هم از قبله سخن گوید هم از لات
همش کعبه خزینه، هم خرابات
1616
اگر عشق اوفتد در سینهٔ سنگ
به معشوقی زند در گوهری چنگ
1717
که مغناطیس اگر عاشق نبودی
بدان شوق آهنی را چون ربودی؟
1818
و گر عشقی نبودی بر گذرگاه
نبودی کهربا جویندهٔ کاه
1919
بسی سنگ و بسی گوهر بجایند
نه آهن را نه که را می‌ربایند
2020
هران جوهر که هستند از عدد بیش
همه دارند میل مرکز خویش
2121
گر آتش در زمین منفذ نیابد
زمین بشکافد و بالا شتابد
2222
و گر آبی بماند در هوا دیر
به میل طبع هم راجع شود زیر
2323
طبایع جز کشش کاری ندانند
حکیمان این کشش را عشق خوانند
2424
گر اندیشه کنی از راه بینش
به عشق است ایستاده آفرینش
2525
گر از عشق‌، آسمان آزاد بودی
کجا هرگز زمین آباد بودی؟
2626
چو من بی‌عشق خود را جان ندیدم
دلی بفروختم جانی خریدم
2727
ز عشق آفاق را پردود کردم
خِرد را دیده خواب‌آلود کردم
2828
کمر بستم به عشق این داستان را
صلای عشق در دادم جهان را
2929
مبادا بهره‌مند از وی خسیسی
به جز خوشخوانی و زیبانویسی
3030
ز من نیک آمد این‌، ار بد نویسند
به مُزد من گناه خود نویسند
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرا چون هاتف دل دید دم‌ساز

بر آورد از رواق همّت آواز

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 11 - در پژوهش این کتاب

اگلی نظم

در آن مدت که من در بسته بودم

سخن با آسمان پیوسته بودم

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 13 - عذر انگیزی در نظم کتاب

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00