صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 25 - جنگ دارا با اسکندر

بخش 25 - جنگ دارا با اسکندر

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی از باده بردار بند

بپیمای پیمودن باد چند

22

خرابم کن از باده جام خاص

مگر زین خرابات یابم خلاص

33

خرامیدن لاجوردی سپهر

همان گردبر گشتن ماه و مهر

44

مپندار کز بهر بازی گریست

سراپرده‌ای این چنین سرسریست

55

در این پرده یک رشته بیکار نیست

سر رشته بر ما پدیدار نیست

66

که داند که فردا چه خواهد رسید

ز دیده که خواهد شدن ناپدید

77

کرا رخت از خانه بر در نهند

کرا تاج اقبال بر سر نهند

88

گزارندهٔ نیک و بدهای خاک

سخن گفت ازان پادشاهان پاک

99

که چون صبح را شاه چین بار داد

عروس عدن در به دینار داد

1010

رسیدند لشگر به جای مصاف

دو پرگار بستند چون کوه قاف

1111

خسک بر گذرگاه کین ریختند

نقیبان خروشیدن انگیختند

1212

یزک بر یزک سو بسو در شتاب

نه در دل سکونت نه در دیده آب

1313

ز بسیاری لشگر از هر دو جای

فرو بست کوشنده را دست و پای

1414

دو رویه ستادند بر جای جنگ

نمودند بر پیش دستی درنگ

1515

مگر در میان صلحی آید پدید

که شمشیرشان برنباید کشید

1616

چو بود از جوانی و گردنکشی

هم آن جانب آبی هم این آتشی

1717

پدید آمد از بردباری ستیز

دل کینه ور گشت بر کینه تیز

1818

ازان پس که بر کینه ره یافتند

سر از جستن مهر برتافتند

1919

درآمد به غریدن آواز کوس

فلک بر دهان دهل داد بوس

2020

شغبهای آیینهٔ پیل مست

همی شانه بر پشت پیلان شکست

2121

برآورد خرمهره آواز شیر

دماغ از دم گاو دم گشت سیر

2222

چنان آمد از نای ترکی خروش

که از نای ترکان برآورد جوش

2323

طراقی که از مقرعه خاسته

برون رفته زین طاق آراسته

2424

روا رو برآمد ز راه نبرد

هزاهز در آمد به مردان مرد

2525

زمین گفتی از یکدیگر بردرید

سرافیل صور قیامت دمید

2626

غبار زمین بر هوا راه بست

عنان سلامت برون شد ز دست

2727

ز بس گرد بر تارک و ترک و زین

زمین آسمان آسمان شد زمین

2828

جگر تاب شد نعره‌های بلند

گلوگیر شد حلقه‌های کمند

2929

ز تاب نفس بر هوا بست میغ

جهان سوخت از آتش برق تیغ

3030

ز بس عطسهٔ تیغ بر خون و خاک

دماغ هوا پر شد از جان پاک

3131

سپهدار ایران هم از صبح بام

بر آراست لشگر بسازی تمام

3232

نخستین صف میمنه ساز کرد

ز تیغ اژدها را دهن باز کرد

3333

صف میسره هم بر آراست چست

یکی کوه گفتی ز پولاد رست

3434

جناح آنچنان بست در پیشگاه

که پوشیده شد روی خورشید و ماه

3535

ز قلبی که چون کوه پولاد بود

پناهنده را قلعه آباد بود

3636

ز دیگر طرف لشگر آرای روم

بر آراست لشگر چو نحلی ز موم

3737

سلیح و سلب داد خواهنده را

قوی کرد پشت پناهنده را

3838

چپ و راست آراست از ترک و تیغ

چو آرایش گلشن از اشک میغ

3939

پس و پیش را کرد چون خاره کوه

بر انگیخت قلبی ثریا شکوه

4040

چو از هر دو سو لشگر آراستند

یلان سربسر مرد میخواستند

4141

سیاست درآمد به گردن زنی

ز چشم جهان دور شد روشنی

4242

ز بس خون که گردآمد اندر مغاک

چو گوگرد سرخ آتشین گشت خاک

4343

ز شمشیر برگشته جائی نبود

که در غار او اژدهائی نبود

4444

نهنگ خدنگ از کمین کمان

نیاسود بر یک زمین یک زمان

4545

کمند اژدهائی مسلسل شکنج

دهن باز کرده به تاراج گنج

4646

ز غریدن زنده پیلان مست

نفس در گلوی هزبران شکست

4747

ز بس تیغ بر گردن انداختن

نیارست کس گردن افراختن

4848

پدر با پسر کین برآراسته

محابا شده مهر برخاسته

4949

ستون علم جامه در خون زده

نجات از جهان خیمه بیرون زده

5050

ز بس خستهٔ تیرپیکان نشان

شده آبله دست پیکان کشان

5151

چنان گرم شد آتش کارزار

که از نعل اسبان برآمد شرار

5252

جهانجوی دارا ز قلب سپاه

بر آشفت چون شرزه شیر سیاه

5353

به دشمن گرائی به خصم افکنی

گشاده بر و بازوی بهمنی

5454

به هر جا که بازو برافراختی

سر خصم در پایش انداختی

5555

نشد بر تنی تا نپرداختش

نزد بر سری تا نینداختش

5656

ز بس خون رومی دران ترکتاز

هزار اطلس رومی افکند باز

5757

وزین سو سکندر به شمشیر تیز

برانگیخته از جهان رستخیز

5858

دو دست آوریده به کوشش برون

بهر دست شمشیری الماس گون

5959

دو دستی چنان میگرائید تیغ

کزو خصم را جان نیامد دریغ

6060

چو بر فرق پیل آمدی خنجرش

فرو ریختی زیر پایش سرش

6161

چو بر آب دریا غضب ریختی

ز دریای آب آتش انگیختی

6262

چو شیری که آتش ز دم برزند

دم مادیان را به هم برزند

6363

به دارا نمودند کان تند شیر

بسا شیر کز مرکب آورد زیر

6464

شه آزرم او به که یک‌سو کند

کزان پهلوان پیل پهلو کند

6565

به لشگر بگوید که یکبارگی

گرایند بر جنگ او بارگی

6666

چنان دید دارای دولت صواب

که لشگر بجنبد چو دریای آب

6767

همه هم‌گروهه به یک‌سر زنند

به یکبارگی بر سکندر زنند

6868

به فرمان فرمانده تاج و تخت

بجوشید لشگر بکوشید سخت

6969

عنان یک رکابی برانگیختند

دو دستی به تیغ اندر آویختند

7070

سکندر چو غوغای بدخواه دید

ز خود دست آزرم کوتاه دید

7171

بفرمود تا لشگر روم نیز

بدادن ندارند جان را عزیز

7272

ببندند بر دشمنان راه را

به خاک اندر آرند بدخواه را

7373

دو لشگر چو مور و ملخ تاختند

نبردی جهان در جهان ساختند

7474

به شمشیر پولاد و تیر خدنگ

گذرگاه کردند بر مور تنگ

7575

چو زنبور گیلی کشیدند نیش

به زنبوره زنبور کردند ریش

7676

سکندر دران داوریگاه سخت

پی افشرد مانند بیخ درخت

7777

هیون بر وی افکند پیل افکنی

سوی پیلتن شد چو اهریمنی

7878

یکی زخم زد بر تن پهلوان

کزان زخم لرزید سرو جوان

7979

بدرید خفتان زره پاره کرد

عمل بین که پولاد با خاره کرد

8080

نبرید بازوی تابنده هور

ولیکن شد آزرده در زیر زور

8181

به موئی تن شاه رست از گزند

بزد تیغ و بدخواه را سرفکند

8282

هراسید ازان دشمن بی‌هراس

دل خصم را کرد از آنجا قیاس

8383

بران شد که از خصم تابد عنان

رهائی دهد سینه را از سنان

8484

دگر باره از بخت امیدوار

پی افشرد بر جای خویش استوار

8585

چو در فال فیروزی خویش دید

بر اعدای خود دست خود بیش دید

8686

قوی کرد بر جنگ بازوی خویش

بکوشید با هم‌ترازوی خویش

8787

نیاسود لشگر ز خون ریختن

ز دشمن به دشمن درآویختن

8888

نبرد آزمایان ایران سپاه

گرفتند بر لشگر روم راه

8989

زبون گشت رومی ز پیکارشان

اجل خواست کردن گرفتارشان

9090

دگر ره به مردی فشردند پای

نرفتند چون کوه آهن ز جای

9191

به ناموس رایت همی داشتند

غنیمت به بدخواه نگذاشتند

9292

چو گوهر برآمود زنگی به تاج

شه چین فرود آمد از تخت عاج

9393

مه روشن از تیره شب تافته

چو آیینه روشنی یافته

9494

دو لشگر به یک‌جا گروه آمدند

شدند از خصومت ستوه آمدند

9595

به آرامگاه آمدند از نبرد

ز تن زخم شستند و از روی گرد

9696

پر اندیشه از گنبد تیز گشت

که فردا بسر بر چه خواهد گذشت

9797

دگر روز کین روی شسته ترنج

چو ریحانیان سر برون زد ز کنج

9898

سپاه از دو سو صف برآراستند

هزبران به نخجیر برخاستند

9999

به پولاد شمشیر و چرم کمان

بسی زور بازو نمود آسمان

100100

به غوغای لشکر درآمد شکیب

که دست از عنان رفت و پای از رکیب

101101

به دارا دو سرهنگ بودند خاص

به اخلاص نزدیک و دور از خلاص

102102

ز بیداد دارا به جان آمده

دل آزردگی در میان آمده

103103

بران دل که خونریز دارا کنند

بر او کین خویش آشکارا کنند

104104

چو زینگونه بازاری آراستند

به جان از سکندر امان خواستند

105105

که مائیم خاصان دارا و بس

به دارا ز ما خاص‌تر نیست کس

106106

ز بیداد او چون ستوه آمدیم

به خونریز او هم گروه آمدیم

107107

بخواهیم فردا بر او تاختن

ز بیداد او ملک پرداختن

108108

یک امشب به کوشش نگهدار جای

که فردا مخالف درآید ز پای

109109

چو فردا علم برکشد در مصاف

خورد شربت تیغ پهلو شکاف

110110

ولیکن به شرطی که بر دسترنج

به ما بر گشاده کنی قفل گنج

111111

ز ما هر یکی را توانگر کنی

به زر کار ما هر دو چون زر کنی

112112

سکندر بدان خواسته عهد بست

به پیمان درخواسته داد دست

113113

نشد باورش کاندو بیداد کیش

کنند این خطا با خداوند خویش

114114

ولی هر کس آن در بدست آورد

کزو خصم خود را شکست آورد

115115

دران ره که بیداد داد آمدش

کهن داستانی به یاد آمدش

116116

که خرگوش هر مرز را بی‌شگفت

سگ آن ولایت تواند گرفت

117117

چو آن عاصیان خداوند کش

خبر یافتند از خداوند هش

118118

که بر گنجشان کامکاری دهد

به خونریز بدخواه یاری دهد

119119

حق نعمت شاه بگذاشتند

پی کشتن شاه برداشتند

120120

چو یاقوت خورشید را دزد برد

به یاقوت جستن جهان پی فشرد

121121

به دزدی گرفتند مهتاب را

که او برد از آن جوهر آن تاب را

122122

دو لشکر کشیده کمر چون دو کوه

شدند از نبردآزمائی ستوه

123123

به منزلگه خویش گشتند باز

به رزم دگر روزه کردند ساز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سر‌ِ نامه نام جهاندار پاک

بر‌ارندهٔ رستنی‌ها ز خاک

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 24 - پاسخ نامه دارا از جانب اسکندر

اگلی نظم

بیا ساقی از من مرا دور کن

جهان از می‌ لعل پر نور کن

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 26 - کشتن سرهنگان دارا را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور