صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 41 - رسیدن نامهٔ اسکندر به کید هندو

بخش 41 - رسیدن نامهٔ اسکندر به کید هندو

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین بود در نامهٔ شاه روم

به لفظی کزو گشت خارا چو موم

22

پس از نام دارندهٔ مهر و ماه

که اندیشه را سوی او نیست راه

33

خداوند فرمان و فرمانبران

فرستندهٔ وحی پیغمبران

44

ز فرمان او زیر چرخ کبود

بسی داده بر نیکنامان درود

55

سخن رانده آنگه که ای پهلوان

که پشتت قوی باد و بختت جوان

66

بر آن بود رایم که عزم آورم

به کوپال با پیل رزم آورم

77

نمایم به گیتی یکی دستبرد

که گردد ز کوپال من کوه خرد

88

به هندوستان در زنم آتشی

نمانم در آن بوم گردنکشی

99

کمند افکنم در سر ژنده پیل

ز خون بیخ روین برآرم ز نیل

1010

همه خاک او را به خون‌تر کنم

همان آب را خاک بر سر کنم

1111

چو تو روی در آشتی داشتی

عنان بر نپیچیدم از آشتی

1212

به شیرین سخنهای جان پرورت

خداوند بودم شدم چاکرت

1313

دلم را به زنهار زه برزدی

به جادو زبانی گره بر زدی

1414

چنان کن که این عهد نیکو نمای

در ابنای ما دیر ماند بجای

1515

گر آن چار گوهر فرستی به من

کنم با تو عهدی در این انجمن

1616

که گر هفت کشور شود پر سپاه

نگردد ز ملک تو موئی تباه

1717

بهر نیک وبد با تو یاری کنم

بدین گفته‌ها استواری کنم

1818

فرستاد چون نامه بر کید خواند

درود فرستنده بر وی رساند

1919

ز افسون و افسانه دلنواز

در جادوئیها بر او کرد باز

2020

ز کید و فسونهای جادوی او

شده کید یکباره هندوی او

2121

شنیدم که جادوی هندو بسیست

نخواندم که جادوی هندو کسیست

2222

چو لختی سخن راند بر جای خویش

ره آورد آورده آورد پیش

2323

دل کید هندو بر آمد ز جای

جهانجوی را شد پرستش نمای

2424

بسی کرد بر شهریار آفرین

که بی او مبادا زمان و زمین

2525

فرستادهٔ کاردان را نواخت

زمان خواست یک هفته تا کار ساخت

2626

چو شد هفته و کار شد ساخته

به سیچنده ازکار پرداخته

2727

به فرمانبری شاه را سجده برد

پذیرفته‌ها را به قاصد سپرد

2828

جز آن چار پیرایهٔ ارجمند

گرانمایهای دگر دلپسند

2929

ز گنج و زر و زیور و لعل و در

بسی پشت پیلان ز گنجینه پر

3030

ز پولاد هندی بسی بارها

ز عود و ز عنبر به خروارها

3131

چو کوه رونده چهل ژنده پیل

که نگذشتی از نافشان رود نیل

3232

سه پیل سپید از پی تخت شاه

کز ایشان شدی روز دشمن سیاه

3333

بلیناس را نیز گنجی تمام

هم از مشک پخته هم از عود خام

3434

پریدخت را در یکی مهد عود

که مهد فلک بردی او را سجود

3535

روان کرد با این چنین گنجها

جهان برده بر هر یکی رنجها

3636

بلیناس ازین سان زر و زیوری

که بودند هر یک به از کشوری

3737

به نزد جهان داور خویش برد

جهانداوری بین که چون پیش برد

3838

چو شه دید گنج فرستاده را

چهار آرزوی خدا داده را

3939

بدان گنجها آن چنان شاد شد

که گنجینهٔ رومش از یاد شد

4040

فکند آزمایش بدان چار چیز

چنان بود کو گفت و زان بیش نیز

4141

چو در آب جام جهانتاب دید

ز یک شربتش خلق سیرآب دید

4242

چو با فیلسوف آمد اندر سخن

خبر یافت از کارهای کهن

4343

پزشک مبارک برزد نفس

ز تن برد بیماری از دل هوس

4444

چو نوبت بدان گنج پنهان رسید

ز هندوستان چینی آمد پدید

4545

از آن خوبتر دید کاندازه گیر

صفتهای او را کند دلپذیر

4646

گلی دید خشبوی و نادیده گرد

بهاری نیازرده از باد سرد

4747

پری پیکری چون بت آراسته

پری و بت از هندوان خاسته

4848

دهن تنگ و سر گرد و ابرو فراخ

رخی چون گل سرخ بر سبز شاخ

4949

به شیرینی از گل‌شکر نوش تر

به نرمی ز گل نازک آغوش‌تر

5050

گره بر گره چین زلفش چو دام

همه چینیان چین او را غلام

5151

چو آهو به چین مشک پرورده بود

قرنقل به هندوستان خورده بود

5252

نه گیسو که زنجیری از مشک ناب

فرو هشته چون ابری از آفتاب

5353

از آن مشگبر ابر گل ریخته

مه از سنبله سنبل انگیخته

5454

بر آن گونهٔ گندمی رنگ او

چو مشک سیه خال جو سنگ او

5555

نموده جو از گندم مشک سای

نه چون جو فروشان گندم نمای

5656

مهی ترک رخساره هندو سرشت

ز هندوستان داده شه را بهشت

5757

نه هندو که ترک خطائی به نام

به دزدیدن دل چو هندو تمام

5858

ز رومی رخ هندوی گوی او

شه رومیان گشته هندوی او

5959

شکر خنده‌ای راست چون نی شکر

لطیف و خوش و سبز وشیرین و تر

6060

نگاری بدان خوبی و دلکشی

به گوهر هم آبی و هم آتشی

6161

چو شه دید در پیشباز آمدش

عروسی چنان دلنواز آمدش

6262

به آیین اسحاق فرخ نیا

کزو یافت چشم خرد توتیا

6363

طراز عروسی بر او بست شاه

پس آنگه منش را بدو داد راه

6464

به نزل سپهدار هندوستان

بساطی برآراست چون بوستان

6565

جواهر به خروار و دیبا به تخت

پلنگینه خرگاه و زرینه تخت

6666

ز تاج مرصع به یاقوت و لعل

ز تازی سمندان پولاد نعل

6767

ز چینی غلامان حلقه به گوش

ز رومی کنیزان زر بفت پوش

6868

از آن بیش کارد کسی در ضمیر

فرستاد و شد کید منت پذیر

6969

جهان خسرو اسکندر فیلقوس

ز پیوند آن ماه پیکر عروس

7070

بر آسود کالحق بتی نغز بود

همه مغز و پالودهٔ مغز بود

7171

چو انگشت بر صحن پالوده راند

ز پالوده انگشتش آلوده ماند

7272

نسفته دری ناشکفته گلی

همائی بر او فتنه چون بلبلی

7373

گل از غنچه خندید و در سفته شد

سخن بین که در پرده چون گفته شد

7474

جهاندار چون از جهان کام یافت

در آن جنبش از دولت آرام یافت

7575

فرستاد از آموزگاران کسی

به اصطخر و کرد استواری بسی

7676

نبشت آن سخنها که بودش مراد

ز پیروزی مرز مشگین سواد

7777

که کار آنچنان شد به هندوستان

که باشد مراد دل دوستان

7878

زکین خواهی کید پرداختم

چو شد دوست با دوست در ساختم

7979

به قنوج خواهم شدن سوی نور

خدا یار بادم در این راه دور

8080

ببینم کز آنجا چه پیش آیدم

مگر کار بر کام خویش آیدم

8181

توئی نایب ما به هر مرز و بوم

ز دریای چین تا به دریای روم

8282

جهان را به پیروزی آواز ده

ز ما مژدهٔ خرمی باز ده

8383

سپاهی و شهری و برنا و پیر

که از ملک ما هستشان ناگزیر

8484

دل هر یکی را ز ما شاد کن

دعا خواه و دانش ده و داد کن

8585

نبشت این چنین نامه از هر دری

فرستاد پیکی به هر کشوری

8686

عروس گرانمایه را نیز کار

برآراست تا شد به یونان دیار

8787

سپه دادش از استواران خویش

همان استواری ز حد کرد بیش

8888

به پایین آن مهد پیرایه سنج

فرستاد چندین شتر بار گنج

8989

دگر گنج را در زمین کرد جای

نمونش نگهداشت با رهنمای

9090

به دستور دانا وثیقت نوشت

که از دانش و داد بودش سرشت

9191

خبر دادش از جملهٔ نیک و بد

ز پیروزی نیکخواهان خود

9292

به فارغ دلی چون بر آسود شاه

سوی فوریان زد در بارگاه

9393

ره و رسم شاهان چنان تازه کرد

که هندوستان را پر آوازه کرد

9494

به داد و دهش در جهان پی فشرد

بدین دستبرد از جهان دست برد

9595

می‌نوش می‌خورد بر یاد کی

چو شاهان این دور بر یاد وی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن زر بگداخته

که گوگرد سُرخ است ازو ساخته

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 40 - رفتن اسکندر به هندوستان

اگلی نظم

بیا ساقی آن آب چون ارغوان

کزو پیر فرتوت گردد جوان

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 42 - رفتن اسکندر از هندوستان به چین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور