صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 27 - ترتیب کردن کوشک برای شیرین

بخش 27 - ترتیب کردن کوشک برای شیرین

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو شیرین در مداین مهد بگشاد

ز شیرین‌لب طبق‌ها شهد بگشاد

22

پس از ماهی کز آسایش اثر یافت

ز بیرون رفتن خسرو خبر یافت

33

که از بیم پدر شد سوی نخجیر

وز آنجا سوی ارمن کرد تدبیر

44

به‌درد آمد دلش ز‌آن بی‌دوا‌یی

که کارش داشت الحق بینوا‌یی

55

چنین تا مدتی در خانه می‌بود

ز بی‌صبری دلش دیوانه می‌بود

66

حقیقت شد ورا کان یک سواره

که می‌کرد اندرو چندان نظاره

77

جهان آرای خسرو بود کز راه

نظر می‌کرد چون خورشید در ماه

88

بسی از خویشتن بر خویشتن زد

فرو خورد آن تغابن را و تن زد

99

صبوری کرد روزی چند در کار

نمود آنگه که خواهم گشت بیمار

1010

مرا قصر‌ی به خرم مَرغ‌زار‌ی

بباید ساختن بر کوه‌سار‌ی

1111

که کوهستانیی‌ام گل‌زار‌پرورد

شد از گرمی گل سرخم گل زرد

1212

بدو گفتند بُت‌رویان دم‌ساز

که ای شمع بتان‌، چون شمع مگداز

1313

تو را سالار ما فرمود جایی

مهیا ساختن در خوش هوایی

1414

اگر فرمان دهی تا کارفرما‌ی

به کوهستان تو را پیدا کند جای

1515

بگفت آری بباید ساختن زود

چنان قصری که شاهنشاه فرمود

1616

کنیزانی کزو در رشک ماندند

به خلوت مرد بنا را بخواندند

1717

که جادو‌یی است این جا کار دیده

ز کوهستان بابل نو رسیده

1818

زمین را گر بگوید کاِی زمین خیز

هوا بینی گرفته ریز بر ریز

1919

فلک را نیز اگر گوید بیآرام

بماند تا قیامت بر یکی گام

2020

ز ما قصری طلب کرده است جایی

کز‌ آن سوزنده‌تر نبوَد هوایی

2121

بدان تا مردم آن جا کم شتابند

ز جادو جادویی‌ها در نیابند

2222

بدین جادو شبیخونی عجب کن

هوایی هر چه ناخوش‌تر طلب کن

2323

بساز آن‌جا چنان قصری که باید

ز ما درخواست کن مزدی که شاید

2424

پس آن گه از خز و دیبا و دینار

وجوه خرج دادندش به خروار

2525

چو بنا شاد گشت از گنج بردن

جهان‌پیمای شد در رنج بردن

2626

طلب می‌کرد جایی دور از انبوه

حوالی بر حوالی کوه بر کوه

2727

به دست آورد جایی گرم و دل‌گیر

کز او طفلی شدی در هفته‌ای پیر

2828

به دَه فرسنگ از کرمانشهان دور

نه از کرمانشهان بل از جهان دور

2929

بِدآن جا رفت و آن جا کارگه ساخت

به دوزخ‌در چنان قصری بپرداخت

3030

که داند هر که آن جا اسب تازد

که حوری را چنان دوزخ نسازد

3131

چو از شب گشت مشگین روی آن عصر

ز مشگو رفت شیرین سوی آن قصر

3232

کنیزی چند با او نارسیده

خیانت‌کاری شهوت ندیده

3333

در آن زندان‌سرا‌یِ تنگ می‌بود

چو گوهر شهربند سنگ می‌بود

3434

غم خسرو رقیب خویش کرده

درِ دل بر دو عالم پیش کرده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فلک چون کار سازی‌ها نماید

نخست از پرده بازی‌ها نماید

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 26 - رسیدن شیرین به مشگوی خسرو در مداین

اگلی نظم

چو خسرو دور شد زآن چشمهٔ آب

ز چشم آب‌ریزش دور شد خواب

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 28 - رسیدن خسرو به ارمن نزد مهین بانو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور