صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 6 - خطاب زمین بوس

بخش 6 - خطاب زمین بوس

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای عالم جان و جان عالم

دلخوش کن آدمی و آدم

22

تاج تو ورای تاج خورشید

تخت تو فزون ز تخت جمشید

33

آبادی عالم از تمامیت

وآزادی مردم از غلامیت

44

مولا شده جملهٔ ممالک

توقیع ترا به صحّ ذلک

55

هم ملک جهان به تو مکرم

هم حکم جهان به تو مسلم

66

هم خطبهٔ تو طراز اسلام

هم سکهٔ تو خلیفه احرام

77

گر خطبهٔ تو دمند بر خاک

زر خیزد از او به جای خاشاک

88

ور سکه تو زنند بر سنگ

کس در نزند به سیم و زر چنگ

99

راضی شده از بزرگواریت

دولت به یتاق نیزه داریت

1010

میرآخوری تو چرخ را کار

کاه و جو از آن کشد در انبار

1111

آنچ از جو و کاه او نشان است

جو خوشه و کاه کهکشان است

1212

بردی ز هوا لطیف خویی

وز باد صبا عبیر بویی

1313

فیض تو که چشمهٔ حیات است

روزی ده اصل امهات است

1414

پالودهٔ راوق ربیعی

خاک قدم تو از مطیعی

1515

هرجا که دلی است قاف تا قاف

از بندگی تو می‌زند لاف

1616

چون دست ظفر کلاه بخشی

چون فضل خدا گناه بخشی

1717

باقی است به ملک در سیاست

پیش و پس ملک هست پاست

1818

گر پیش روی چراغ راهی

ور پس باشی جهان پناهی

1919

چون مشعله پیش بین موافق

چون صبح پسین منیر و صادق

2020

دیوان عمل نشان تو داری

حکم عمل جهان تو داری

2121

آنها که در این عمل رئیسند

بر خاک تو عبدُه‌ُ او نویسند

2222

مستوفی عقل و مشرف رای

در مملکت تو کار فرمای

2323

دولت که نشانهٔ مراد است

در حق تو صاحب اعتقاد است

2424

نصرت که عدو ازو گریزد

از سایهٔ دولت تو خیزد

2525

گویی عملت که نور دیده است

از دولت و نصرت آفریده است

2626

با هر که به حکم هم نبردی

بندی کمر هزار مردی

2727

بی‌آنکه به خون کنی برش را

در دامنش افکنی سرش را

2828

وآنکس که نظر بدو رسانی

بر تخت سعادتش نشانی

2929

بر فتح نویسی آیتش را

واباد کنی ولایتش را

3030

گرچه نظر تو بر نظامی

فرخنده شد از بلند نامی

3131

او نیز که پاسبان کوی است

بر دولت تو خجسته روی است

3232

مرغی که همای نام دارد

چون فرخی تمام دارد

3333

این مرغ که مهر تست مایه‌ش

نشگفت که فرخست سایه‌ش

3434

هر مرغ که مرغ صبحگاه است

ورد نفسش دعای شاه است

3535

با رفعت و قدر نام دارد

بر فتح و ظفر مقام دارد

3636

با رفعت و قدر باد جاهت

با فتح و ظفر سریر و گاهت

3737

عالم همه ساله خرم از تو

معزول مباد عالم از تو

3838

اقبال مطیع و یار بادت

توفیق رفیق کار بادت

3939

چشم همه دوستان گشاده

از دولت شاه و شاهزاده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سر خیل سپاه تاجدار‌ان

سر جملهٔ جمله شهریار‌ان

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 5 - در مدح شروانشاه اخستان بن منوچهر

اگلی نظم

چون گوهر سرخ صبحگاهی

بنمود سپیدی از سیاهی

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 7 - سپردن فرزند خویش به فرزند شروانشاه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور