صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 9 - نعت چهارم

بخش 9 - نعت چهارم

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای گهر‌ِ تاج‌ِ فرستادگان

تاج‌ده‌ِ گوهر ِ آزادگان

22

هر چه ز بیگانه و خیل تواند

جمله در این خانه طفیل تواند

33

اول بیت ار چه به نام تو بست

نام تو چون قافیه آخر نشست

44

این ده ویران چو اشارت رسید

از تو و آدم به عمارت رسید

55

آنچه بدو خانه نو آیین بوَد

خشت پسین دای نخستین بود

66

آدم و نوحی نه‌ به از هر دوی

مرسلهٔ یک‌گره از هر دوی

77

آدم از آن دانه که شد هیضه‌دار

توبه شدش گل‌شکر‌ِ خوشگوار

88

توبهٔ دل در چمنش بوی توست

گلشکر‌ش خاک سر کوی توست

99

دل ز تو چون گلشکر توبه خوَرد

گلشکر از گلشکری توبه کرد

1010

گوی قبولی ز ازل ساختند

در صف میدان دل انداختند

1111

آدم‌ ِ نو‌زخمه درآمد به پیش

تا برَد آن گوی به چوگان خویش

1212

بارگی‌اش چون عقبِ خوشه رفت

گوی فرو ماند و فرا گوشه رفت

1313

نوح که لب‌تشنه به حیوان رسید

چشمه غلط کرد و به طوفان رسید

1414

مهد براهیم چو رای اوفتاد

نیم ره آمد دو سه جای اوفتاد

1515

چون دل داود نفس تنگ داشت

در خورِ این زیر‌، بم‌ آهنگ داشت

1616

داشت سلیمان ادب خود نگاه

مملکت آلوده نَجُست این کلاه

1717

یوسف از آن چاه عیانی ندید

جز رسن و دلو نشانی ندید

1818

خضر عنان زین سفر خشک تافت

دامن خود تر شدهٔ چشمه یافت

1919

موسی از این جام تهی دید دست

شیشه به کُهپایه «ارنی» شکست

2020

عزم مسیحا نه به این دانه بود

کاو ز درون تهمتیِ خانه بود

2121

هم تو «فلک طرح» درانداختی

سایه بر این کار برانداختی

2222

مهر شد این نامه به عنوان تو

ختم شد این خطبه به دوران تو

2323

خیز و به از چرخ مداری بکن

او نکند کار تو کاری بکن

2424

خط فلک خطه میدان توست

گوی زمین در خم چوگان توست

2525

تا ز عدم گرد فنا برنخاست

می‌تک و می‌تاز که میدان تراست

2626

کیست فنا که‌آب ز جامت برد‌؟

یا عدم سفله که نامت برد‌؟

2727

پای عدم در عدم آواره کن

دست‌ِ فنا را به فنا پاره کن

2828

ای نفست نطق‌ِ زبان‌بستگان

مرهم سودا‌ی جگر خستگان

2929

عقل به شرع تو ز دریای خون

کشتی جان برد به ساحل درون

3030

قبلهٔ نُه چرخ به کویت در است

عبهر شش روزه به مویت در است

3131

ملک چو مویت همه درهم شود

گر سر مویی ز سرت کم شود

3232

بی قلم از پوست برون خوان تویی

بی سخن از مغز درون دان تویی

3333

ز‌آن بزد انگشت تو بر حرف پای

تا نشود حرف تو انگشت سای

3434

حرف همه خلق شد انگشت رس

حرف تویی زحمت انگشت کس

3535

پِست شکر گشت غبار درت

پسته و عناب شده شکرت

3636

یک کف پِست تو به صحرای عشق

برگ چهل روزه تماشای عشق

3737

تازه‌ترین صبح نجاتی مرا

خاک توام کآب حیاتی مرا

3838

خاک تو خود روضهٔ جان من است

روضهٔ تو جان و جهان من است

3939

خاک تو در چشم نظامی کشم

غاشیه بر دوش غلامی کشم

4040

بر سر آن روضهٔ چون جان پاک

خیزم چون باد و نشینم چو خاک

4141

تا چو سران غالیهٔ تر کنند

خاک مرا غالیهٔ سر کنند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای مدنی بُرقِع و مَکی نقاب

سایه‌نشین چند بوَد آفتاب

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 8 - نعت سوم

اگلی نظم

من که درین دایرهٔ دهر‌بند

چون گره نقطه شدم شهربند

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 10 - در مدح ملک فخرالدین بهرامشاه بن داود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور