صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 44 - مقالت سیزدهم در نکوهش جهان

بخش 44 - مقالت سیزدهم در نکوهش جهان

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پیری عالم نگر و تنگی‌اش

تا نفریبی به جوان رنگی‌اش

22

بر کف این پیر که برنا وَشَست

دسته گلی می‌نگری، و آتش‌ست

33

چشمه سراب است فریبش مخوَر

قبله صلیب است نمازش مَبَر

44

زین همه گل بر سر خاری نه‌ای

گر همه مستند تو باری نه‌ای

55

چون ببری ز‌آنچه طمع کرده‌ای

آن بری از خانه که آورده‌ای

66

چون بُنِه در بحر قیامت برند

بی‌دِرَمان جان به سلامت برند

77

خواه بِنِه مایه و خواهی بباز

که‌آنچه دهند از تو ستانند باز

88

خانهٔ داد و ستد است این جهان

کاین بدهد حالی و بستاند آن

99

گرچه یکی کرم بریشم‌گرست

باز یکی کرم بریشم‌خُوَرست

1010

شمع کن این زرد گل جعفری

تا چو چراغ از گل خود برخوری

1111

تن بشکن نُه دَری‌یی گو مباش

زر بفکن شش سری‌یی گو مباش

1212

پای کرم بر سر زر نِه، نَه دست

تات نخوانند چو گل زر‌پرست

1313

زر که بر او سکهٔ مقصود نیست

آن زر و زرنیخ به نسبت یکی است

1414

دوستی زر چو به سان زر است

در دم طاووس همان پیکر است

1515

سکهٔ زر چون که به آهن برند

پادشهان بیشتر آهنگر‌ند

1616

ساخت ازو همت قارون کلاه

از سر آن رخنه فروشد به چاه

1717

بارِ تو شُد تاش سر تست جای

بارگی‌ات شد چو نهی زیر پای

1818

دادن زر گر همه جان دادن است

ناسِتَدَن بهتر از آن دادن است

1919

در سِتَدَن حرص جهانت دهد

در شدن آسایش جانت دهد

2020

آنکه ستانی و بیفشانی‌اش

بهتر از آن نیست که نستانی‌اش

2121

زر چو نهی روغن صفرا‌گر‌ است

چون بخوری میوهٔ صفرا‌بر است

2222

زر که ز مشرق به در افشانده‌اند

بی‌خبران مغربی‌اش خوانده‌اند

2323

مغرب و آن قوم سخا دشمنند

مشرق و اهلش به سخا روشنند

2424

هرچه دهد مشرقی صبح بام

مغربی شام ستاند به وام

2525

والی جان همه کان‌ها زرست

نایب دست همه مرغان پرست

2626

آن زر رومی که به سنگ دمشق

راست برآید به ترازوی عشق

2727

گرچه فروزنده و زیبنده است

خاک برو کن که فریبنده است

2828

کیست که این دزد کلاهش نبُرد‌‌؟

و‌آفت این غول ز راهش نبرد‌‌؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

با دو حکیم از سر هم‌خانگی

شد سخنی چند ز بیگانگی

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 43 - داستان دو حکیم متنازع

اگلی نظم

کعبه‌روی عزم ِ ره آغاز کرد

قاعدهٔ کعبه‌رو‌ان ساز کرد

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 45 - داستان حاجی و صوفی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور