صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 36 - نامهٔ مجنون در پاسخ لیلی

بخش 36 - نامهٔ مجنون در پاسخ لیلی

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

صداکار: افسر آریا
Toggle stanza 1
11
بود اول آن خجسته پرگار
نام ملکی که نیستش یار
22
دانای نهان و آشکارا
کو داد گهر به سنگ خارا
33
دارای سپهر و اخترانش
دارندهٔ نعش و دخترانش
44
بینا کن دل به آشنایی
روز آور شب به روشنایی
55
سیراب‌کن‌ِ بهار‌ِ خندان
فریادرس نیازمندان
66
وانگه ز جگر کبابی خویش
گفته سخن‌ِ خرابی خویش
77
کاین نامه ز من که بی‌قرارم
نزدیک تو ای قرار کارم
88
نی نی غلطم‌، ز خون بجوشی
وانگه به کجا‌؟ به خون فروشی
99
یعنی ز من کلید در سنگ
نزدیک تو ای خزینه در چنگ
1010
من خاک توام بدین خرابی
تو آب که‌ای که روشن آبی؟
1111
من در قدم تو می‌شوم پست
تو در کمر که می‌زنی دست؟
1212
من درد ستان تو نهانی
تو درد دل که می‌ستانی؟
1313
من غاشیهٔ تو بسته بر دوش
تو حلقهٔ کی نهاده در گوش؟
1414
ای کعبهٔ من جمال رویت
محراب من آستان کویت
1515
ای مرهم صد هزار سینه
درد من و می در آبگینه
1616
ای تاج‌، ولی نه بر سر من
تاراج تو لیک در بر من
1717
ای گنج ولی به دست اغیار
زان گنج به دست دوستان مار
1818
ای باغ ارم به بی‌کلیدی
فردوس فلک به ناپدیدی
1919
ای بند مرا مفتّح از تو
سودای مرا مفرّح از تو
2020
این چوب که عود بیشهٔ تست
مشکن که هلاک تیشهٔ تست
2121
بنواز مرا مزن که خاکم
افروخته کن که گردناکم
2222
گر بنوازی بهارت آرم
ور زخم زنی غبارت آرم
2323
لطف است به جای خاک در خَورد
کز لطف گل آید از جفا گرد
2424
در پای توام به سرفشانی
همسر مکنم به سرگرانی
2525
چون برخیزد طریق آزرم
گردد همه شرمناک بی‌شرم
2626
هستم به غلامی تو مشهور
خصمم کنی ار کنی ز خود دور
2727
من در ره بندگی کشم بار
تو پایهٔ خواجگی نگه‌دار
2828
با تو سپرم میفکنم زیر
چون بفکنیم شوم به شمشیر
2929
بر آلت خویشتن مزن سنگ
با لشگر خویشتن مکن جنگ
3030
چون بر تن خویشتن زنی نیش
اندام درست را کنی ریش
3131
آن کن که به رفق و دلنوازی
آزادان را به بنده سازی
3232
آن به که درم خریدهٔ تو
سرمه نبَرَد ز دیدهٔ تو
3333
هر خواجه که این کفایتش نیست
بر بندهٔ خود ولایتش نیست
3434
وان کس که بدین هنر تمام است
نخریده ورا بسی غلام است
3535
هستم چو غلام حلقه در گوش
می‌دار به بندگیم و مفروش
3636
ای در کنف دگر خزیده
جفتی به مراد خود گزیده
3737
نگشاده فقاعی از سلامم
بر تختهٔ یخ نوشته نامم
3838
یک نعل بر اَبرَشم ندادی
صد نعل در آتشم نهادی
3939
روزم چو شب سیاه کردی
هم زخم زدی هم آه کردی
4040
در دل ستدن ندادی‌ام داد
گر جان ببری کی آری‌ام یاد
4141
زخمی به زبان همی فروشی
من سوختم و تو بر نجوشی
4242
نه هر که زبان دراز دارد
زخم از تن خویش باز دارد
4343
سوسن ز سر زبان‌درازی
شد در سر تیغ و تیغ‌بازی
4444
یاری که بود مرا خریدار
هم بر رخ او بود پدیدار
4545
آنچ از تو مرا در این مقام است
بنمای مرا که تا کدام است
4646
این است که عهد من شکستی؟
در عهدهٔ دیگری نشستی؟
4747
با من به زبان فریب سازی
با او به مراد عشق بازی
4848
گر عاشقی آه صادقت کو؟
با من نفَس موافق‌ت کو؟
4949
در عشق تو چون موافقی نیست
این سلطنت است‌، عاشقی نیست
5050
تو فارغ از آنکه بی‌دلی هست
و اندوه ترا معاملی هست
5151
من دیده به روی تو گشاده
سر بر سر کوی تو نهاده
5252
بر قرعهٔ چار حد کویت
فالی زنم از برای رویت
5353
آسوده کسی که در تو بیند
نه آنکه به‌روز من نشیند
5454
خرّم نه مرا توانگری را
کو دارد چون تو گوهری را
5555
باغ ارچه ز بلبلان پر آب است
انجیر نوالهٔ غراب است
5656
آب از دل باغبان خورد نار
باشد که خورد چو نقل بیمار
5757
دیری است که تا جهان چنین است
محتاج تو گنج در زمین است
5858
کی می‌بینم که لعل گلرنگ
بیرون جهد از شکنجهٔ سنگ؟
5959
وآن‌ماه کز اوست دیده را نور
گردد ز دهان اژدها دور
6060
زنبور پریده، شهد مانده
خازن شده ماه و مهد مانده
6161
بگشاده خزینه وز حصارش
افتاده به‌در خزینه‌دار‌ش
6262
ز آیینه غبار زنگ برده
گنجینه به جای و مار مرده
6363
دز بانوی من ز دز گشاده
دزبان وی از دز اوفتاده
6464
گر من شدم از چراغ تو دور
پروانهٔ تو مباد بی‌نور
6565
گر کشت مرا غم ملامت
باد ابن‌سلام را سلامت
6666
ای نیک و بد مزاجم از تو
دردم ز تو و علاجم از تو
6767
هرچند حصارت آهنین است
لؤلؤی ترت صدف نشین است
6868
وز حلقهٔ زلف پر شکنجت
در دامن اژدهاست گنجت
6969
دانی که ز دوستاری خویش
باشد دل دوستان بداندیش
7070
بر من ز تو صد هوس نشیند
گر بر تو یکی مگس نشیند
7171
زان عاشق، کورتر کسی نیست
کورا مگسی چو کرکسی نیست
7272
چون مورچه بی‌قرار از آنم
تا آن مگس از شکر برانم
7373
این آن مثل است کان جوانمرد
بی‌مایه حساب سود می‌کرد
7474
اندوه گُل نچیده می‌داشت
پاس دُر ناخریده می‌داشت
7575
بگذشت ز عشقت ای سمنبر
کار از لب خشک و دیدهٔ تر
7676
شوریده‌ترم از آنچه دیدی
مجنون‌تر از آنکه می‌شنیدی
7777
با تو خودی من از میان رفت
و این راه به بی‌خودی توان رفت
7878
عشقی که دل اینچنین نورزد
در مذهب عشق جو نیرزد
7979
چون عشق تو روی می‌نماید
گر روی تو غایب است شاید
8080
عشق تو رقیب راز من باد
زخم تو جگر نواز من باد
8181
با زخم من ارچه مرهمی نیست
چون تو به سلامتی‌، غمی نیست
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روزی و چه روز؟ عالم افروز

روشن همه چشمی از چنان روز

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 35 - رسیدن نامهٔ لیلی به مجنون

اگلی نظم

صراف سخن به لفظ چون زر

در رشته چنین کشید گوهر

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 37 - آمدن سلیم عامری خال مجنون به دیدن او

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00