صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »هفت پیکر
  4. »بخش 8 - آغاز داستان بهرام

بخش 8 - آغاز داستان بهرام

شاعر: نظامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گوهر‌آما‌ی‌ِ گنج‌خانهٔ راز

گنج گوهر چنین گشاید باز

22

کآسمان را ترازو‌یی دو سرست

در یکی سنگ و در یکی گهر‌ست

33

از ترازو‌ی او جهان دو رنگ

گه گهر بر سر آورد گه سنگ

44

صلب شاهان همین اثر دارد

بچه یا سنگ یا گهر دارد

55

گاهی آید ز گوهر‌ی سنگی

گاه لعلی ز کهربا رنگی

66

گوهر و سنگ شد به نسبت و نام

نسبت یزدگرد با بهرام

77

آن زد و این نواخت‌، این عجب است

سنگ با لعل و خار با رطب است

88

هر که را این شکسته پایی داد

آن لطف کرد و مومیایی داد

99

روز اول که صبح بهرامی

از شب تیره برد بدنامی

1010

کوره‌تابانِ کیمیا‌ی‌ِ سپهر

کآگهی بودشان ز ماه و ز مهر

1111

در ترازوی آسمان سنجی

باز جُستند سیمِ دَه‌پنجی

1212

خود زرِ دَه‌دَهی به چنگ آمد

دُر ز دریا گهر، ز سنگ آمد

1313

یافتند از طریق پیروز‌ی

در بزرگی و عالم‌افروزی

1414

طالعش حوت و مشتری در حوت

زهره با او چو لعل با یاقوت

1515

ماه در ثور و تیر در جوزا

اوج مریخ در اسد پیدا

1616

زحل از دلو با قوی‌رائی

خصم را داده بادپیمائی

1717

ذنب آورده روی در زحلش

و‌آفتاب اوفتاده در حمَلش

1818

داده هر کوکبی شهادت خویش

همچو برجیس بر سعادت خویش

1919

با چنین طالعی که بردم نام

چون به اقبال زاده شد بهرام

2020

پدرش یزدگردِ خام‌اندیش

پختگی کرد و دید طالعِ خویش

2121

کآنچه او می‌پزد همه خام است

تخمِ بیداد، بدسرانجام است

2222

پیش از آن حالتش به سالی بیست

چند فرزند بود و هیچ نزیست

2323

حکم کردند راصد‌ان سپهر

کآن خلف را که بود زیباچهر

2424

از عجم سوی تازیان تازد

پرورشگاه در عرب سازد

2525

مگر اقبال از آن طرف یابد

هر کس از بقعه‌ای شرف یابد

2626

آرد آن بقعه دولتش‌، به مثل

گر چه گفتند للبقاع دول

2727

پدر از مهر زندگانی او

دور شد زو ز مهربانی او

2828

چون سهیل از دیار خویشتنش

تخت زد در ولایتِ یمنش

2929

کس فرستاد و خواند نُعمان را

لالهٔ لعل داد بستان را

3030

تا چو نعمان کند گل‌افشانی

گردد آن برگ لاله نعمانی

3131

آلت خسرویش بر دوزد

ادب شاهیش درآموزد

3232

برد نعمانش از عماری شاه

کرد آغوش خود عماری ماه

3333

چشمه‌ای را ز بحر نامی‌تر

داشت از چشم خود گرامی‌تر

3434

چون برآمد چهار سال برین

گور عیار گشت، شیر عرین

3535

شاه نعمان نمود با فرزند

کای پسر هست خاطرم دربند

3636

کاین هوا خشک‌، وین زمین گرم‌ست

وین ملک‌زاده نازک و نرم‌ست

3737

پرورشگاه او چنان باید

کز زمین سر به آسمان ساید

3838

تا در آن اوج برکشد پر و بال

پرورش یابد از نسیمِ شمال

3939

در هوای لطیف جای کند

خواب و آرام جان‌فزا‌ی کند

4040

گوهر فطرتش بماند پاک

از بخار زمین و خشگی خاک

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای پسر هان و هان تو‌را گفتم

که تو بیدار شو که من خفتم

نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 7 - در نصیحت فرزند خویش محمد

اگلی نظم

رفت منذر به اتفاق پدر

بر چنین جستجوی بست کمر

نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 9 - صفت سنمار و ساختن قصر خَوَرْنَق

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور