صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 3 - در نعت پیغمبر اکرم

بخش 3 - در نعت پیغمبر اکرم

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

محمد که بی‌دعوی تخت و تاج

ز شاهان به شمشیر بستد خراج

2

غلط گفتم آن شاه سدره سریر

که هم تاجور بود و هم تخت‌گیر

3

تنش محرم تخت افلاک بود

سرش صاحب تاج لولاک بود

4

فرشته‌نمودار ایزد‌شناس

که مارا بدو هست ز ایزد سپاس

5

رساننده ما را به خرم‌بهشت

رهاننده از دوزخ تنگ زشت

6

سپیده‌دمی در شب کاینات

سیاهی‌نشینی چو آب حیات

7

گر او بر نکردی سر از طاق عرش

که برقع دریدی برین سبز فرش‌؟

8

ره انجام روحانی او دادمان

ره آورد عرش او فرستادمان

9

نیرزد به خاک سر کوی او

سر ما همه یک سر موی او

10

ز ما رنجه و راحت اندوز ما

چراغ شب و مشعل روز ما

11

درستی‌ده‌ِ هر دلی کو شکست

شفاعت کن هر گناهی که هست

12

سرآمدترین همه سروران

گزیده‌ترِ جمله پیغمبران

13

گر آدم ز مینو درآمد به خاک

شد آن گنج خاکی به مینوی پاک

14

گر آمد برون ماه یوسف ز چاه

شد آن چشمه از چاه بر اوج ماه

15

اگر خضر بر آب حیوان گذشت

محمد ز سرچشمهٔ جان گذشت

16

وگر کرد ماهی ز یونس شکار

زمین‌بوس او کرد ماهی و مار

17

ز داود اگر دور درعی گذاشت

محمد ز دراعه صد درع داشت

18

سلیمان اگر تخت بر باد بست

محمد ز بازیچه باد رست

19

وگر طارم موسی از طور بود

سراپردهٔ احمد از نور بود

20

وگر مهد عیسی به گردون رسید

محمد خود از مهد بیرون پرید

21

زهی روغن هر چراغی که هست

به دریوزه شمع تو چرب‌دست

22

تو آن چشمه‌ای کاب تو هست پاک

بدان آب شسته شده روی خاک

23

زمین خاک شد بوی طیبش تویی

جهان درد زد شد طبیبش تویی

24

طبیب بهی روی با آب و رنگ

ز حکم خدا نوشدارو به چنگ

25

تویی چشم روشن‌کن خاکیان

نوازندهٔ جان افلاکیان

26

طراز سخن سکهٔ نام توست

بقای ابد جرعهٔ جام توست

27

کسی کو ز جام تو یک جرعه خورد

همه ساله ایمن شد از داغ و درد

28

مبادا کزان شربت خوشگوار

نباشد چو من خاکیی جرعه‌خوار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خدایا تویی بنده را دستگیر

بود بنده را از خدا ناگزیر

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 2 - نیایش به درگاه باریتعالی

اگلی نظم

به هر مدتی گردش روزگار

ز طرزی دگر خواهد آموزگار

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 4 - تازه کردن داستان و یاد دوستان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور