صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 23 - نامه دارا به اسکندر

بخش 23 - نامه دارا به اسکندر

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بنام بزرگ ایزد‌ِ داد‌بخش

که ما را ز هر دانش او داد بخش

22

خداوند روزی‌ده دستگیر

پناهنده را از درش ناگزیر

33

فروزندهٔ کوکب تابناک

به مردم کن‌ِ مردم از تیره خاک

44

توانا و دانا به هر بودنی

گنه بخش بسیار بخشودنی

55

از او هر زمان روح را مایه‌ای

خرد را دگرگونه پیرایه‌ای

66

یکی را چنان تنگی آرد به پیش

که نانی نبیند در انبان خویش

77

یکی را به‌دست افکند کوه گنج

نسنجیده‌هایی دهد کوه‌سنج

88

نه آن کس گنه کرد کان رنج یافت

نه سعی‌یی نمود آنکه آن گنج یافت

99

کند هر‌چه خواهد بر او حکم نیست

که جان دادن و کشتن او را یکی‌ست

1010

نشاید سر از حکم او تافتن

جز او حاکمی کی توان یافتن

1111

درود خدا باد بر بنده‌ای

که افکنده شد با هر افکنده‌ای

1212

چه سود است کاین قوم حق‌ناشناس

کنند آفرین را به نفرین قیاس‌؟

1313

به جایی که بدخواه خونی بود

تواضع نمودن زبونی بود

1414

نکو داستانی زد آن شیر مست

که با زیردستان مشو زیردست

1515

تو ای طفل ناپختهٔ خام‌رای

مزن پنجه در شیر جنگ‌آزمای

1616

به هم پنجه‌ای با منت یار کو‌؟

سپاهت کجا و سپهدار کو‌؟

1717

چو کژدم تویی مار‌خویی کنی

که با اژدها جنگجویی کنی

1818

اگر کردی این خوی ماران رها

وگر نی من و تیغ چون اژدها

1919

چنانت دهم مالش از تیغ تیز

که یا مرگ خواهی ز من یا گریز

2020

به رخشنده آذر به استا و زند

به خورشید روشن به چرخ بلند

2121

به یزدان که اهریمنش دشمن است

به زردشت کاو خصم اهریمن است

2222

که از روم و رومی نمانم نشان

شوم بر سر هر دو آتش‌فشان

2323

گرفتم همه آهن آری ز روم

در آتشگه ما چه آهن چه موم

2424

ز رومی چه برخیزد و لشگرش

به پای ستوران برم کشورش

2525

گر آری به خروارها درع و ترگ

کجا باشدت برگ یک بید برگ‌؟

2626

مگر تیر ترکان یغمای من

نخوردی که تندی به غوغای من؟

2727

سری کاو که سر‌بخش‌ دارا کنی

به ار پیش دارا مدارا کنی

2828

کمان بشکنی‌، پر بریزی ز تیر

زره در نوردی‌، بپوشی حریر

2929

وگرنه چنانت دهم گوش‌پیچ

که دانی که هیچی و کمتر ز هیچ

3030

حذر کن ز خشم جگر جوش من

مباش ایمن از خواب خرگوش من

3131

به خرگوش خفته مبین زینهار‌!

که چندان که خسبد‌، دود وقت کار

3232

توانم که من با تو ای خام‌خوی

کنم پختگی‌، گردم آزرم‌جوی

3333

ولیک آن مثل راست باشد که شاه

به ار وقت خواری درافتد به چاه

3434

بده جزیت‌، از ما ببَر کینه را

قلم در مکش رسم دیرینه را

3535

نشاید همه ساله گرگینه دوخت

خر و رشته یکبار باید فروخت

3636

مزن رخنه در خاندان کهن

تو در رخنه باشی دلیری مکن

3737

به جایی میاور که جنبم ز جای

ندارد پر پشه با پیل پای

3838

به ملک‌ِ خدا‌داده خرسند باش

مکن ز آهنین چنگ شیران تراش

3939

کلاغی تک کبک در گوش کرد

تک خویشتن را فراموش کرد

4040

بساز انجمن که‌انجم آمد فراز

فرشته در آسمان کرد باز

4141

ندانم که دیهیم کیخسروی

ز فرق که خواهد گرفتن نوی

4242

زمانه که را کارسازی کند

ستاره به جان که بازی کند

4343

ز خاکی که بر آسمان افکنی

سر و چشم خود در زیان افکنی

4444

منم سر‌، دگر سروران پای و دست

سر خویشتن را چه باید شکست؟

4545

طپانچه بر اعضای خود می‌زنی

تبر خیره بر پای خود می‌زنی

4646

غرور جوانی بران داردت

که گردن به شمشیر من خاردت

4747

خلافم نه تنها تو را کرد پست

بسا گردنان را که گردن شکست

4848

مرا زیبد از خسروان عجم

سر تخت کاووس و اکلیل جم

4949

به سختی‌کشی سخت چون آهنم

که از پشت شاهان‌ِ رویین‌تنم

5050

ز باران کجا ترسد آن گرگ پیر

که گرگینه پوشد به جای حریر

5151

ز دارنده نتوان ستد بخت را

نشاید خرید افسر و تخت را

5252

گر اسفندیار از جهان رخت برد

نسب‌نامه من به بهمن سپرد

5353

وگر بهمن از پادشاهی گذشت

جهان پادشاهی به من بازگشت

5454

به جز من که دارد گه کارزار‌؟

دل بهمن و زور اسفندیار‌؟

5555

به من می‌رسد بازوی بهمنی

که اسفندیارم به رویین‌تنی

5656

نژاده منم دیگران زیردست

نژاد کیان را که یارد شکست‌؟

5757

در اندازهٔ من غلط بوده‌ای

به بازوی بهمن نپیموده‌ای

5858

خداوند ملکم به پیوند خویش

مشو عاصی اندر خداوند خویش

5959

پشیمان کنون شو که چون کار بود

ندارد پشیمانی آنگاه سود

6060

جوانی مکن گرچه هستی دلیر

منه پای گستاخ در کام شیر

6161

درشتی رها کن به نرمی گرای

ز جایم مبر تا بمانی به جای

6262

به تندی به غارت برم کشورت

به خواهش دهم کشور دیگرت

6363

من از ساکنی هستم آن کوه سنگ

که در جنبش آهسته دارم درنگ

6464

مجنبان مرا تا نجنبد زمین

همین گفتمت باز گویم همین

6565

چو خواننده نامهٔ شهریار

بپرداخت از نامهٔ چون نگار

6666

سکندر بفرمود کارد شتاب

سزای نوشته نویسد جواب

6767

دبیر قلمزن قلم برگرفت

همه نامه در گنج گوهر گرفت

6868

جوابی نبشت آنچنان دلپسند

که بوسید دستش سپهر بلند

6969

چو سر بسته شد نامهٔ دلنواز

رساننده را داد تا برد باز

7070

دبیر آمد و نامه را سر گشاد

ز هر نکته صد گنج را درگشاد

7171

فرو خواند نامه ز سر تا به بن

برآموده چون در سخن در سخن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن آتش توبه‌سوز

به آتش‌گه مغز من بر‌فروز

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 22 - رای زدن دارا با بزرگان ایران

اگلی نظم

سر‌ِ نامه نام جهاندار پاک

بر‌ارندهٔ رستنی‌ها ز خاک

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 24 - پاسخ نامه دارا از جانب اسکندر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور