صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 44 - مناظرهٔ نقاشان رومی و چینی

بخش 44 - مناظرهٔ نقاشان رومی و چینی

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی آن می‌که جان پرورست

به من ده که چون جان مرا درخوَرست

22

مگر نو کند عمر پژمرده را

به جوش آرد این خون افسرده را

33

یکی روز خرم‌تر از نوبهار

گزیده‌ترین روزی از روزگار

44

به مهمان شه بود خاقان چین

دو خورشید با یکدیگر همنشین

55

ز روم و ز ایران و از چین و زنگ

سماطین صفها برآورده تنگ

66

به می چهرهٔ مجلس آراسته

ز روی جهان گرد برخاسته

77

دران خرمیهای با ناز و نوش

رسیده ز لب موج گوهر به گوش

88

سخن می‌شد از کار کارآگهان

که « زیرک‌ترین کیستند از جهان ؟»

99

زمین‌خیز هر کشور از دهر چیست ؟

به هر کشور از پیشه‌ها بهر چیست ؟

1010

یکی گفت نیرنگ و افسونگری

ز هندوستان خیزد ار بنگری

1111

یکی گفت بر مردم شور‌بخت

ز بابِل رسد جادویی‌های سخت

1212

یکی گفت کاید گه اتفاق

سرود از خراسان و رود از عراق

1313

یکی گفت بر پایهٔ دسترس

زبان‌وَرتر از تازیان نیست کس

1414

یکی گفت نقاشی اهل روم

پسندیده شد در همه مرز و بوم

1515

یکی گفت نشنیدی ای نقش‌بین !؟

که افسانه شد در جهان نقش چین

1616

ز رومی و چینی دران داوری

خلافی برآمد به فخر‌آوری

1717

نمودند هر یک به گفتار خویش

نموداری از نقش پرگار خویش

1818

بران شد سرانجام کار اتفاق

که سازند طاقی چو ابروی طاق

1919

میان دو ابروی طاق بلند

حجابی فرود آورد نقشبند

2020

بر این گوشه رومی کند دستکار

بر آن گوشه چینی نگارد نگار

2121

نبینند پیرایش یکدیگر

مگر مدت دعوی آید به سر

2222

چو زان‌کار گردند پرداخته

حجاب از میان گردد انداخته

2323

ببینند کز هر دو پیکر کدام

نو آیین‌تر آید چو گردد تمام

2424

نشستند صورتگران در نهفت

در آن جفته طاق چون طاق جفت

2525

به کم مدت از کار پرداختند

میان بَر ز پیکر برانداختند

2626

یکی بود پیکر دو ارژنگ را

تفاوت نه هم نقش و هم رنگ را

2727

عجب ماند ازان کار نظارگی

به عبرت فرو ماند یکبارگی

2828

که چون کرده‌اند این دو صورت نگار

دو ارتنگ را بر یکی سان گزار

2929

میان دو پرگار بنشست شاه

درین و در آن کرد نیکو نگاه

3030

نه بشناخت از یکدگر بازشان

نه پی برد بر پردهٔ رازشان

3131

بسی راز از آن در نظر باز جست

نشد صورت حال بر وی درست

3232

بلی در میانه یکی فرق بود

که این می‌پذیرفت و آن می‌نمود

3333

چو فرزانه دید آن دو بتخانه را

بدیع آمد آن نقش فرزانه را

3434

درستی طلب کرد و چندان شتافت

کزان نقش سر رشته‌ای باز یافت

3535

بفرمود تا درمیان تاختند

حجابی دگر در میان ساختند

3636

چو آمد حجابی میان دو کاخ

یکی تنگدل شد یکی رو فراخ

3737

رقمهای رومی نشد زاب و رنگ

برآیینهٔ چینی افتاد زنگ

3838

چو شد صفهٔ چینیان بی نگار

شگفتی فرو ماند از آن شهریار

3939

دگر ره حجاب از میان برکشید

همان پیکر اول آمد پدید

4040

بدانست کان طاق افروخته

به صیقل رقم دارد اندوخته

4141

در آنوقت کان شغل می‌ساختند

میانه حجابی برافراختند

4242

به صورتگری بود رومی به پای

مصقل همی کرد چینی سرای

4343

هر آن نقش کان صفه گیرنده شد

به افروزش این سو پذیرنده شد

4444

بر آن رفت فتوی دران داوری

که هست از بصر هر دو را یاوری

4545

نداند چو رومی کسی نقش بست

گه صقل چینی بود چیره دست

4646

شنیدم که مانی به صورتگری

ز ری سوی چین شد به پیغمبری

4747

ازو چینیان چون خبر یافتند

بران راه پیشینه بشتافتند

4848

درفشنده حوضی ز بلور ناب

بران راه بستند چون حوض آب

4949

گزارندگیهای کلک دبیر

برانگیخته موج ازان آبگیر

5050

چو آبی که بادش کند بی قرار

شکن برشکن می‌دود برکنار

5151

همان سبزه کو بر لب حوض رست

به سبزی بران حوض بستند چست

5252

چو مانی رسید از بیابان دور

دلی داشت از تشنگی ناصبور

5353

سوی حوض شد تشنه تشنه فراز

سر کوزهٔ خشک بگشاد باز

5454

چو زد کوزه در حوضهٔ سنگ بست

سفالین بد آن کوزه حالی شکست

5555

بدانست مانی که در راه او

بُد آن حوضهٔ چینیان چاه او

5656

برآورد کلکی به آیین و زیب

رقم زد برآن حوض مانی فریب

5757

نگارید ازان کلک فرمان‌پذیر

سگی مرده بر روی آن آبگیر

5858

درو کِرم جوشنده بیش از قیاس

کزو تشنه را در دل آمد هراس

5959

بدان تا چو تشنه در آن حوض آب

سگی مرده بیند نیارد شتاب

6060

چو در خاک چین این خبر گشت فاش

که مانی بران آب زد دور باش

6161

ز بس جادویی‌های فرهنگ او

بدو بگرویدند و ارژنگ او

6262

ببین تا دگر باره چون تاختم

سخن را کجا سر برافراختم

6363

جهاندار با شاه چین چند روز

به رخشنده می بود رامش فروز

6464

زمان تا زمان مهرشان می‌فزود

هم این را هم آن را جهان می‌ستود

6565

بدو گفت روزی که دارم بسیچ

گرم پیش نارد فلک پای پیچ

6666

که گردم سوی کشور خویش باز

ز چین سوی روم آورم ترکتاز

6767

جوابش چنین داد خاقان چین

که ملک تو شد هفت کشور زمین

6868

به اقبال هر جا که خواهی خرام

تویی قبله هر جا که سازی مقام

6969

کجا موکب شه کند تاختن

ز ما بندگان بندگی ساختن

7070

ز فرهنگ خاقان و بیداریَش

عجب ماند شه در وفاداریش

7171

به سالار چین هر زمان بزم شاه

فروزنده‌تر شد ز خورشید و ماه

7272

کمر بست خاقان به فرمانبری

به گوش اندرون حلقهٔ چاکری

7373

به آیین خود نزل شه می رساند

بدان مهر خود را به مه می‌رساند

7474

اگر چه ملک داشت بالاترش

زمان تا زمان گشت مولاترش

7575

چو پایه دهد مرد را شهریار

نباید که برگیرد از خود شمار

7676

به بالاترین پایه پستی کند

همان دعوی زیردستی کند

7777

شه آن کرد با چینیان از شرف

که باران نیسان کند با صدف

7878

ز پوشیدنی‌های بغداد و روم

که بود آن گرامی در آن مرز و بوم

7979

به شاهان چین دستگاهی نمود

که در قدرت هیچ شاهی نبود

8080

ز بس خسروی خوان که در چین نهاد

ز پیشانی چینیان چین گشاد

8181

به چین درنماند از خلایق کسی

که خزی نپوشید یا اطلسی

8282

چو بنمود شاه از سر نیکوی

بدان تنگ چشمان فراخ ابروی

8383

چو ابروی شه بود پیوندشان

به چشم و سر شاه سوگندشان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن بادهٔ چون گلاب

بر افشان به من تا درآیم ز خواب

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 43 - سگالش خاقان در پاسخ اسکندر

اگلی نظم

بیا ساقی آزاد کن گردنم

سرشک قدح ریز در دامنم

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 45 - مهمانی کردن خاقان چین اسکندر را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور