صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 39 - افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران

بخش 39 - افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

فروزنده شبی روشن‌تر از روز

جهان روشن به مهتاب شب‌افروز

22

شبی باد مسیحا در دماغش

نه آن بادی که بنشاند چراغش

33

ز تاریکی در آن شب یک نشان بود

که آب زندگی در وی نهان بود

44

سوادی نه بر آن شب‌گون عماری

جز آن عصمت که باشد پرده‌داری

55

صبا گرد از جبین‌ِ جان زدوده

ستاره صبح را دندان نموده

66

شبی بود از در مقصود‌جویی

مراد آن شب ز مادر زاد گویی

77

ازین سو زهره در گوهر گسستن

وز آن سو مه به مروارید بستن

88

زمین در مشک پیمودن به خروار

هوا در غالیه سودن صدف‌وار

99

ز مشک‌افشانی‌ِ باد طرب‌ناک

عبیرآمیز گشته نافهٔ خاک

1010

دماغ عالم از باد بهاری

هوا را ساخته عود قماری

1111

سماع زهره شب را در گرفته

مه یک هفته نصفی برگرفته

1212

ثریا بر ندیمی خاص گشته

عطارد بر افق رقاص گشته

1313

جرس‌جنبانی‌ِ مرغان شب‌خیز

جرس‌ها بسته در مرغ شب‌آویز

1414

دد و دام از نشاط دانهٔ خویش

همه مطرب شده در خانهٔ خویش

1515

اگر چه مختلف آواز بودند

همه با ساز شب دم‌ساز بودند

1616

ملک بر تخت افریدون نشسته

دل اندر قبلهٔ جمشید بسته

1717

فروغ روی شیرین در دماغش

فراغت داده از شمع و چراغش

1818

نسیم سبزه و بوی ریاحین

پیام آورده از خسرو به شیرین

1919

کزین خوش‌تر شبی خواهد رسیدن؟

و زین شاداب‌تر بویی دمیدن؟

2020

چرا چندین وصال از دور بینیم

اگر نوریم تا در نور بینیم

2121

و گر خونیم خونت چون نجوشد

و گر جوشد به من‌بر چند پوشد

2222

هوایی معتدل‌، چون خوش نخندیم‌؟

تنوری گرم‌، نان چون در نبندیم‌؟

2323

نه هر روزی ز نو روید بهاری

نه هر ساعت به دام آید شکاری

2424

به عقل آن به که روزی خورده باشد

که بی‌شک کارِ کرده کرده باشد

2525

بسا نان کز پی صیاد بردند

چو دیدی‌، ماهی و مرغانش خوردند

2626

مثل زد گرگ چون روبه دغا بود

طلب من کردم و روزی تو را بود

2727

ازین فکرت که با آن ماه می‌رفت

چو ماه آن آفتاب از راه می‌رفت

2828

دگر ره دیو را دربند می‌داشت

فرشته‌ش بر سر سوگند می‌داشت

2929

ازین سو تخت شاهنشه نهاده

وشاقی چند بر پای ایستاده

3030

به خدمت پیش تخت شاه شاپور

چو پیش گنج بادآورد گنجور

3131

و زان سو آفتاب بت‌پرستان

نشسته گرد او ده نار‌پستان

3232

فرنگیس و سهیلِ سروبالا

عجب‌نوش و فلک‌ناز و همیلا

3333

همایون و سمن‌ترک و پری‌زاد

ختن‌خاتون و گوهر‌مُلکِ دلشاد

3434

گلاب و لعل را بر کار کرده

ز لعلی روی چون گل‌نار کرده

3535

چو مستی خوان شرم از پیش برداشت

خرد راه وثاق خویش برداشت

3636

ملک فرمود تا هر دل‌ستانی

فرو گوید به نوبت داستانی

3737

نشسته لعل‌داران قصب‌پوش

قصب بر ماه بسته لعل بر گوش

3838

ز غمزه تیر و از ابرو کمان‌ساز

همه باریک‌بین و راست‌انداز

3939

ز شکر هر یکی تنگی گشاده

ز شیرین بر شکر تنگی نهاده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ملک عزم تماشا کرد روزی

نظرگاهش چو شیرین دل‌فروزی

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 38 - شیرکشتن خسرو در بزم‌گاه

اگلی نظم

فرنگیس اولین مرکب روان کرد

که دولت در زمین گنجی نهان کرد

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 40 - افسانه‌سرایی ده دختر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور