صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 17 - ثمره خلوت اول

بخش 17 - ثمره خلوت اول

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

باد، نقاب از طرفی برگرفت

خواجه سبک عاشقی از سر گرفت

22

گل نفسی دید شِکَر خنده‌ای

بر گل و شِکَّر نفس افکنده‌ای

33

فتنه آن‌ ماهِ قصب‌دوخته

خرمنِ مه را چو قصب سوخته

44

تا کمر از زلف زره بافته

تا قدم از فرق نمک یافته

55

دیدن او چون نمک‌انگیز شد

هر که در او دید نمک‌ریز شد

66

تا نمکش با شکر آمیخته

شِکَّر شیرین‌نمکان ریخته

77

طوطی باغ از شکرش شرمسار

چون سرِ طوطی زنخش طوقدار

88

زان زنخِ گِردِ چو نارنج خوش

غبغب سیمین چو ترنجی به کش

99

مست‌نوازی چو گلِ بوستان

توبه‌فریبی چو مُلِ دوستان

1010

لب طبری‌وار طبرخون به دست

مغز طبرزد به طبر خون شکست

1111

سرخ گلی سبزتر از نیشکر

خشک نباتی همه جلاب‌تر

1212

خال چو عودش که جگرسوز بود

غالیه‌سای صدف روز بود

1313

از غم آن دانهٔ خال سیاه

جمله تن خال شده روی ماه

1414

جزع ز خورشید جگر سوزتر

لعل ز مهتاب شب افروزتر

1515

از بنه دل که به فرسنگ داشت

راه چو میدان دهن تنگ داشت

1616

زان دل سختش که جگر‌خواره گشت

بر جگر من دل من پاره گشت

1717

لب به سخن خنده، به شِکَّر خوری

رخ به دعا، غمزه به افسونگری

1818

بسته چو حقه دهن مهره‌دار

راهگذر مانده یکی مهره‌وار

1919

عشق چو آن حقه و آن مهره دید

بوالعجبی کرد و بساطی کشید

2020

کیسه صورت ز میانم گشاد

طوق تن از گردن جانم گشاد

2121

کار من از طاقت من درگذشت

کآب حیاتم ز دهن برگذشت

2222

عقلِ عزیمت گر ما دیو دید

نقره آن کار به آهن کشید

2323

دل که به شادی غم دل می‌گرفت

چشمه خورشید به گل می‌گرفت

2424

مونس غمخواره غم وی بُوَد

چاره‌گر می‌زده هم می بُوَد

2525

ای به تبش ناصیت از داغ من

بیخبر از سبزه و از باغ من

2626

سبزه فلک بود و نظر تاب او

باغ سحر بود و سرشک آب او

2727

وانکه رخش پردگی خاص بود

آینهٔ صورت اخلاص بود

2828

بسکه سرم بر سر زانو نشست

تا سر این رشته بیامد بدست

2929

این سفر از راه یقین رفته‌ام

راه چنین رو که چنین رفته‌ام

3030

محرم این ره تو نه‌ای زینهار

کار نظامی به نظامی گذار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رایض من چون ادب آغاز کرد

از گره نُه فلکم باز کرد

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 16 - خلوت اول در پرورش دل

اگلی نظم

خواجه یکی شب به تمنای جنس

زد دو سه دم با دو سه ابنای جنس

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 18 - خلوت دوم در عشرت شبانه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور