صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 121 - تأسف بر مرگ شمس‌الدین محمد جهان پهلوان

بخش 121 - تأسف بر مرگ شمس‌الدین محمد جهان پهلوان

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چه می‌گفتم سخن محمل کجا راند

کجا می‌رفتم و رختم کجا ماند

22

به سلطانی چو شه نوبت فرو کوفت

غبار فتنه از گیتی فرو روفت

33

شکوهش پنج نوبت بر فلک برد

نفاذش کرد هفت اقلیم را خرد

44

خروش طبل وی گفتی دو میل است

که می‌دانست کان طبل رحیل است

55

نفیر کوس گفتی تا دو ماهست

که را در دل که شه در کوچگاهست

66

بران اورنگش آرام اندکی بود

چو برقش زادن و مردن یکی بود

77

بری ناخورده از باغ جوانی

چو ذوالقرنین از آب زندگانی

88

شهادت یافت از زخم بداندیش

که باداش آن جهان پاداش ازین بیش

99

سه پایه بر فلک زد زین خرابی

گذشت از پایه خاکی و آبی

1010

گر آن دریا شد این درها بجایند

که بر ما بیش از آن درها گشایند

1111

گر او را سوی گوهر گرم شد پای

نسب‌داران گوهر باد بر جای

1212

گر او را فیض رحمت گشت ساقی

جهان بر وارثانش باد باقی

1313

گر او را خاک داد از تخته‌بندی

مباد این تخت گیران را گزندی

1414

گر او بی‌تاج شد تاجش رضاباد

سر این تاج‌داران را بقا باد

1515

خصوص آن وارث اعمار شاهان

نظرگاه دعای نیک خواهان

1616

موید نصره‌الدین کافرینش

ز نام او پذیرد نور بینش

1717

پناه خسروان اعظم اتابک

فریدون‌وار بر علم مبارک

1818

ابوبکر محمد کز سر داد

ابوبکر و محمد را کند شاد

1919

به شاهی تاج بخش تاج‌داران

به دولت یادگار شهریاران

2020

به دانائیش هفت اختر شکرخند

بمولائیش نه گردون کمربند

2121

ستاره پایه تخت بلندش

فلک را بوسه گه سم سمندش

2222

سریرش باد در کشور گشائی

وثیقت نامه کشور خدائی

2323

جهان را تا ابد شاه جهان باد

بر آنچ امید دارد کامران باد

2424

سعادت یار او در کامرانی

مساعد با سعادت زندگانی

2525

سخن را بر سعادت ختم کردم

ورق کاینجا رساندم در نوردم

2626

خدایا هر چه رفت از سهوکاری

بیامرز از کرم کامرزگاری

2727

روانش باد جفت شادکامی

که گوید باد رحمت بر نظامی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو داد اندیشهٔ جادو دماغم

ز چشم افسای این لعبت فراغم

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 120 - طلب کردن طغرل شاه حکیم نظامی را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور