صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 64 - صفت داد و دهِش خسرو

بخش 64 - صفت داد و دهِش خسرو

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

جهان خسرو که تا گردون کمر بست

کُلَه‌داری چون او بر تخت ننشست

22

به روز بار کاو را رای بودی

به پیشش پنج صف بر پای بودی

33

نخستین صف توان‌گر داشت در پیش

دویم صف بود حاجت‌گار و درویش

44

سوم صف جای بیماران بی‌زور

همه رسته به مویی از لب گور

55

چهارم صف به قومی متصل بود

که بند پایشان مسمار دل بود

66

صف پنجم گنه‌کاران خونی

که کس کس را نپرسیدی که چونی

77

به پیش خونیان ز امیدواری

مثال آورده خط رستگاری

88

ندا برداشته دارندهٔ بار

که هر صف زیر خود بینند زنهار

99

توان‌گر چون سوی درویش دیدی

شمار شکر بر خود بیش دیدی

1010

چو در بیمار دیدی چشم درویش

گرفتی بر سلامت شکر در پیش

1111

چو دیدی سوی بندی مرد بیمار

به آزادی نمودی شکر بسیار

1212

چو بر خونی فتادی چشم ِ بندی

گشادی لب به شکر بِه‌ْپسندی

1313

چو خونی دیدی امید رهایی

فزودی شمع شکرش روشنایی

1414

در‌ِ خسرو همه‌ساله بدین داد

چو مصر از شُکر بودی شکّرآباد

1515

به مِی بنشست روزی بر سر تخت

بدین حرفت حریفی کرد با بخت

1616

به گِرداگرد تخت طاقدیس‌ش

دهان تاج‌داران خاک‌لیسش

1717

همه تمثال‌های آسمانی

رصد بسته بر آن تخت کیانی

1818

ز میخ ماه تا خرگاه کیوان

در او پرداخته ایوان بر ایوان

1919

کواکب را ز ثابت تا به سیار

دقایق با دَرَج پیموده مقدار

2020

به ترتیب گُهرهای شب‌افروز

خبر داده ز ساعات شب و روز

2121

شناسایی که انجم را رصد راند

از آن تخت آسمان را تخته برخواند

2222

کسی کاو تخت خسرو در نظر داشت

هزاران جام کیخسرو ز بر داشت

2323

چنین تختی نه تختی کآسمانی

بر او شاهی نه شه‌، صاحب‌قرانی

2424

چو پیلی‌، گر بوَد پیل آدمی‌روی

چو شیر‌، ار شیر باشد عنبرین‌موی

2525

زمین تا آسمان رانی گشاده

ثریا تا ثری خوانی نهاده

2626

ارم را خشک بُد در مجلسش جام

فلک را حلقه بُد بر درگهش نام

2727

بزرگی بایدت دل در سخا بند

سر کیسه به برگ گندنا بند

2828

دِرم‌داری که از سختی درآید

سر و کارش به بدبختی گراید

2929

به شادی شغل عالم دَرج می‌کن

خراجش می‌ستان و خرج می‌کن

3030

چنین می‌ده چنان کش می‌ستانی

و گر بدْهی و نستانی‌، تو دانی

3131

جهان‌داری به تنها کرد نتوان

به تنهایی جهان را خورد نتوان

3232

بداند هر که با‌تدبیر باشد

که تنهاخوار تنهامیر باشد

3333

مخور تنها گرت خود آب جوی است

که تنهاخور چو دریا تلخ‌خوی است

3434

بباید خویشتن را شمع کردن

به کار دیگران پا جمع کردن

3535

ببین قارون چه برد از گنج دنیا

نیَرزد گنج دنیا، رنج دنیا

3636

به رنج آید به‌دست این خود سلیم است

چو از دستت رود‌، رنجی عظیم است

3737

چو آید رنج باشد‌، چون شود رنج

تهی‌دستی شرف دارد بدین گنج

3838

ملک پرویز که‌ز جمشید بگذشت

به گنج‌افشانی از خورشید بگذشت

3939

بُدش با گنج دادن خنده‌ناکی

چو خاکش گنج و او چون گنج خاکی

4040

دو نوبت خوان نهادی صبح تا شام

خورش با کاسه دادی، باده با جام

4141

کشیده مائده یک میل در میل

مگس را گاو دادی، پشه را پیل

4242

ز حلواها که بودی گرد خوانش

ندانستی چه خوردی میهمانش

4343

ز گاو و گوسفند و مرغ و ماهی

ندانم چند‌ چندانی که خواهی

4444

چو بزمش بوی خوش را ساز دادی

صبا وام ریاحین باز دادی

4545

به هنگام بخور عود و عنبر

خراج هند بودی خرج مجمر

4646

چو خورد خاص او بر خوان رسیدی

گوارش تا به خوزستان رسیدی

4747

کبابی تر بخوردی اول روز

بر او سوده یکی در شب‌افروز

4848

ز بازرگان عُمان دُر نهانی

به دَه مَن زر خریده، زر کانی

4949

شنیدم کز چنان دُر باشد آرام

رطوبت‌های اصلی را در اندام

5050

یک اسب بور ازرق‌چشم نوزاد

معطر کرده چون ریحان بغداد

5151

ز شیر مادرش چوپان بریده

به شیر گوسفندش پروریده

5252

بفرمودی تنوری بستن از سیم

که بودی خرج او دخل یک اقلیم

5353

در او دَه پانزده مَن عود ِ چون مشک

بسوزاندی به جای هِیمه خشک

5454

چو بریان شد کباب خوانش این بود

تنور و آتش و بریانش این بود

5555

به خوان زر نهادندی فراپیش

هزار و هفتصد مثقال کم بیش

5656

بخوردی زان نواله لقمه‌ای چند

چو مغز پسته و پالودهٔ قند

5757

نظر کردی به محتاجان درگاه

کجا چشمش درافتادی ز ناگاه

5858

بدو بخشیدی آن زرینه‌خوان را

تنور و هر چه آلت بودی آن را

5959

زهی خوانی که طباخان نورش

چنین نانی برآرند از تنورش

6060

دگر روزی که خوان لاجوردی

گرفتی از تنور صبح زردی

6161

همان پیشینه رسم آغاز کردی

تنور و خوانی از نو ساز کردی

6262

همه روز این شگرفی بود کارش

همه عمر این روش بود اختیارش

6363

چو وقت آمد نماند آن پادشایی

به کاری نامد آن کار و کیایی

6464

شرف خواهی به گرد مقبلان گرد

که زود از مقبلان مقبل شود مَرد

6565

چو بر سنبل چَرَد آهوی تاتار

نسیمش بوی مشک آرد به بازار

6666

دگر آهو که خاشاک است خوردش

به جای مشک خاشاک است گِردش

6767

پدر کاز من روانش باد پرنور

مرا پیرانه پندی داد مشهور

6868

که از بی‌دولتان بگریز چون تیر

سرا در کوی صاحب‌دولتان گیر

6969

چو صبحت گر شبی باید بِهْ از روز

چراغ از مشعل روشن برافروز

7070

بهای در بزرگ از بهر این است

کز اول با بزرگان هم‌نشین است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو خسرو نامهٔ شیرین فروخواند

از آن شیرین‌سخن عاجز فروماند

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 63 - رسیدن نامهٔ شیرین به خسرو

اگلی نظم

به آیین جهان‌داران یکی روز

به مجلس بود شاهِ مجلس‌افروز

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 65 - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی)

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور