صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 84 - سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین

بخش 84 - سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو رود باربد این پرده پرداخت

نکیسا زود چنگ خویش بنواخت

22

در آن پرده که خوانندش حصاری

چنین بکری بر آورد از عماری

33

دلم خاک تو گشت ای سرو چالاک

برافکن سایه‌ای چون سرو بر خاک

44

از این مشگین‌رسن گردن چه تابی‌؟

رسن‌در‌گردنی چون من نیابی

55

اگر گردن‌کشی کردم چو میران

رسن در گردن آیم چون اسیران

66

نگنجد آسمان در خانهٔ من

دو عالم در یکی ویرانهٔ من

77

نتابد پای پیلان خانهٔ مور

نباشد پشه با سیمرغ هم‌زور

88

سپهری کی فرود آید به چاهی‌؟

کجا گنجد بهشتی در گیاهی‌؟

99

سری کاو نزل دربان را نشاید

نثار تخت سلطان را نشاید

1010

به جان آوردن‌ِ دوشینه منگر

به جان بین کاوریدم دیده بر سر

1111

در آن حضرت که خواهش را قدم نیست

شفیعی بایدم وان جز کرم نیست

1212

به عذر کردن چندین گناهم

اگر عذری به دست آرم بخواهم

1313

زنم چندان زمین را بوس در بوس

که بخشایش برآرد کوس در کوس

1414

به چهره خاک را چندان خراشم

کزان خاک آبرویی بر تراشم

1515

بساطت را به رخ چندان کنم نرم

که اقبالم دهد منشور آزرم

1616

چنین خواندم ز طالع‌نامهٔ شاه

که صاحب طالع پیکان بود ماه

1717

من آن پیکم که طالع ماه دارم

چو پیکان پای از آن در راه دارم

1818

ز جوش این دل جوشیده با تو

پیامی داشتم پوشیده با تو

1919

بریدم تا پیامت را گذارم

هم از گنج تو وامت را گذارم

2020

دهانم گر ز خردی کرد یک ناز

به خرده در میان آوردمش باز

2121

زبان گر برزد از آتش زبانه

نهادم با دو لعلش در میانه

2222

و گر زلفم سر از فرمان‌بر‌ی تافت

هم از سر تافتن تادیب آن یافت

2323

و گر چشمم ز ترکی تنگی‌یی کرد

به عذر آمد چو هندوی جوانمرد

2424

خم ابروم اگر زه بر کمان بست

بزن تیرش ترا نیز آن کمان هست

2525

و‌گر غمزه‌م به مستی تیری انداخت

به هشیاری ز خاکت توتیا ساخت

2626

گر از تو جعد خویش آشفته دیدم

به زنجیر‌ش نگر چون در کشیدم

2727

چو مشعل سر در آوردم بدین در

نهادم جان خود چون شمع بر سر

2828

اگر خطت کمر‌بندد به خونم

نیابی نقطه‌وار از خط برونم

2929

و گر گیرد وصالت کار من سست

به آب دیده گیرم دامنش چست

3030

عقیقت گر خورد خونم ازین بیش

به مروارید دندانش کنم ریش

3131

من آن باغم که میوه‌ش کس نچیده‌ست

درش پیدا کلید‌ش ناپدید‌ست

3232

کسی گر جز تو بر نارم کشد دست

به عشوه ز‌آب انگورش کنم مست

3333

جز آن لب کز شکر دارد دهانی

ز بادامم نیابد کس نشانی

3434

اگر چون فندقم بر سر زنی سنگ

ز عنابم نیابد جز تو کس رنگ

3535

بر آنکس چون دهان پسته خندم

که جز تو پسته بگشاید ز قندم

3636

کسی کاو با ترنجم کار دارد

ترنج آسا قدم بر خار دارد

3737

رطب‌چینی که با نخلم ستیزد

ز من جز خار هیچش برنخیزد

3838

دهانی کاو طمع دارد به سیبم

به موم سرخ چون طفلش فریبم

3939

اگر زیر آفتاب آید ز بر ماه

بدین میوه نیابد جز تو کس راه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نکیسا چون زد این طیاره بر چنگ

ستای باربد برداشت آهنگ

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 83 - سرود گفتن باربد از زبان خسرو

اگلی نظم

نکیسا چون زد این افسانه بر ساز

ستای باربد برداشت آواز

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 85 - غزل گفتن باربد از زبان خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور