صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 63 - در ستایش اتابک نصرةالدین

بخش 63 - در ستایش اتابک نصرةالدین

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی آن جام روشن چو ماه

به من ده به یاد زمین بوس شاه

22

که تا مهد بر پشت پروین کشم

به یاد شه آن جام زرین کشم

33

ولایت ستان شاه گینی پناه

فریدون کمر بلکه خاقان کلاه

44

ملک نصرةالدین که از داد او

خورد هر کسی باده بر یاد او

55

چو در دانش ودین سرافراز گشت

همه دانش و دین بدو بازگشت

66

سپهر‌ی‌ست که‌اختر بر او تافته‌ست

محیطی که تاج از گهر یافته‌ست

77

چو دریای ثالث نمط شوی خاک

ز ثالث ثلاثه جهان شسته پاک

88

چو سیارهٔ مشتری سر بلند

نظرهای او یک به یک سودمند

99

به تربیع و تثلیث گوهرفشان

مربع نشین و مثلث نشان

1010

ز سرسبزی او جهان شاد خوار

جهان را ز چندین ملک یادگار

1111

ستاره که بر چرخ ساید سرش

زده سکه عبده بر درش

1212

جهان را به نیروی شاهنشهی

ز فرهنگ پر کرده و ز غم تهی

1313

به بزم آفتابیست افروخته

به رزم اژدهائی جهان سوخته

1414

ز روشن روانی که دارد چو آب

به دو چشم روشن شد است آفتاب

1515

چو شمشیرش آهنگ خون آرد

ز سنگ آب و آتش برون آرد

1616

چو تیر از کمان کمین افکند

سر آسمان بر زمین افکند

1717

فرنگ فلسطین و رهبان روم

پذیرای فرمان مهرش چو موم

1818

چو دیدم که بر تخت فیروزمند

به سرسبزی بخت شد سربلند

1919

نثاری نبودم سزاوار او

که ریزم بر اورنگ شهوار او

2020

هم از آب حیوان اسکندری

زلالی چنین ساختم گوهری

2121

چو از ساختن باز پرداختم

به درگاه او پیشکش ساختم

2222

سپردم نگین چنین گوهری

ز اسکندری هم به اسکندری

2323

بقا باد شه را به نیروی بخت

بدو یاد سرسبزی تاج و تخت

2424

چنین بلبلی در گلستان او

مبارک نفس باد بر جان او

2525

زهی تاجداری که تاج سپهر

سریر تو را سر برآرد به مهر

2626

توئی در جهان شاه بیدار بخت

تو را دید دولت سزاوار تخت

2727

ندارد ز گیتی کس این دستگاه

که نزلی فرستد سزاوار شاه

2828

ازین کوزه گل گر آبی چکید

در آن ژرف دریا کی آید پدید

2929

نم چشمه کز سنگ خارا رسد

چو اندک بود کی به دریا رسد

3030

نظامی که خود را غلام تو کرد

سخن را گزارش به نام تو کرد

3131

همان پیش تخت تو مهمان کشید

که آن مور پیش سلیمان کشید

3232

مبین رنگ طاوس و پرواز او

که چون گربه زشت امد آواز او

3333

بدان بلبل خرد بین کز نوا

فرود آورد مرغ را از هوا

3434

من آن بلبلم کز ارم تاختم

به باغ تو آرامگه ساختم

3535

نوائی سرایم در ایام تو

که ماند درو سالها نام تو

3636

به نام تو زان کردم این نامه را

که زرین کند نقش تو خامه را

3737

زر پیلوار از تو مقصود نیست

که پیل تو چون پیل محمود نیست

3838

ببخشی تو بی‌آنکه خواهد کسی

خزینه فراوان و خلعت بسی

3939

گر این نامه را من به زر گفتمی

به عمری کجا گوهری سفتمی

4040

همانا که عشقم براین کار داشت

چو من کم زنان عشق بسیار داشت

4141

مرا داد توفیق گفتن خدای

ترا باد تأیید و فرهنگ و رای

4242

از آن بیشتر کاوری در ضمیر

ولایت ستان باش و آفاق گیر

4343

زمان تا زمان از سپهر بلند

به فتح دگر باش فیروزمند

4444

جهان پیش خورد جوانیت باد

فزون از همه زندگانیت باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن باده بردار زود

که بی باده شادی نشاید نمود

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 62 - باز آمدن اسکندر به روم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور