صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 62 - باز آمدن اسکندر به روم

بخش 62 - باز آمدن اسکندر به روم

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی آن باده بردار زود

که بی باده شادی نشاید نمود

22

به یک جرعه زان باده یاریم ده

ز چنگ اجل رستگاریم ده

33

مژه تا به‌هم بر زنی روزگار

به صد نیک و بد باشد آموزگار

44

سری را کند بر زمین پای بند

سری را برآرد به چرخ بلند

55

درآرد ز منظر یکی را به چاه

برآرد ز ماهی یکی را به ماه

66

کند هر زمان چند بازی بسیچ

سرانجام بازیش هیچست هیچ

77

از این توسنی به که باشیم رام

که سیلی خورد مرکب بد لگام

88

چو تازی فرس بدلگامی کند

خر مصریان را گرامی کند

99

جهان در جهان خلق بسیار دید

رمید از همه با کسی نارمید

1010

جهان آن کسی راست کاندر جهان

شود آگه از کار کارآگهان

1111

گزارش چنین شد درین کارآگاه

که چون زد در آن غار شه بارگاه

1212

بسی گنج در کار آن غار کرد

وزان غار شهری چو بلغار کرد

1313

ز بلغار فرخ درآمد به روس

براراست آن مرز را چون عروس

1414

وز آنجا درآمد به دریای روم

برون برد کشتی به آباد بوم

1515

بزرگان روم آگهی یافتند

سوی رایت شاه بشتافتند

1616

به شکرانه جان را کشیدند پیش

چو دیدند روی خداوند خویش

1717

همه خاک روم از ره آورد شاه

برافروخت چون شب به رخشنده ماه

1818

چو یاقوت شد روی هر جوهری

ز یاقوت ظلمات اسکندری

1919

در آرایش آمد همه روی شهر

زمین یافت از گنج پوشیده بهر

2020

بهشتی ز هر قصری انگیختند

زر و سیم را بر زمین ریختند

2121

شکستند قفل در گنج را

جهان قفل بر زد در رنج را

2222

به برج خود آمد فروزنده ماه

بسر بر چو خورشید چینی کلاه

2323

شه از روم شد با زمین خویش بود

به روم آمد از آسمان بیش بود

2424

چو آبی که ابرش به بالا برد

به باز آمدن در به دریا برد

2525

نشست از بر تخت یونان به ناز

برآسود ازان رنج و راه دراز

2626

ز دل دامن هفت کشور گذاشت

به هر کشوری نایبی برگماشت

2727

ملوک طوایف به فرمان او

کمر بسته بر عهد و پیمان او

2828

به تشریف او سرفراز آمدند

سوی کشور خویش باز آمدند

2929

جداگانه هرکس به کبر و کشی

برآورده گردن به گردن کشی

3030

کسی گردن خود کسی را نداد

به خود هر کسی گردنی برگشاد

3131

به یاد سکندر گرفتند جام

جز او هیچکس را نبردند نام

3232

چو شه باز بر تخت یونان رسید

بدو داد گنج سعادت کلید

3333

ز دانش بسی مایه ها ساز کرد

در حکمت ایزدی باز کرد

3434

چو فرمان رسیدش به پیغمبری

نپیچید گردن ز فرمانبری

3535

دگر باره زاد سفر برگرفت

حساب جهان گشتن از سر گرفت

3636

دو نوبت جهان را جهاندار گشت

یکی شهر و کشور یکی کوه و دشت

3737

بدین نوبت آن بود کاباد بوم

همه یک به یک دید و آمد به روم

3838

دگر نوبت آن شد که بی‌راه و راه

روان کرد رایت چو خورشید و ماه

3939

چو زین بزمگه باز پرداختم

شکر ریز بزمی دگر ساختم

4040

سخنهای بزمی درین نیم درج

بسی کردم از بکر اندیشه خرج

4141

گر آن در که یک یک در او بسته‌ام

به هر مطلعی باز پیوسته‌ام

4242

به یک جای در رشته آرند باز

پر از در شود رشتهٔ عقد ساز

4343

جداگانه فهرست هر پیکری

ز قانون حکمت بود دفتری

4444

همان ساقیان و گزارشگران

که بر هم نشاندم کران تا کران

4545

نشیننده هر یک ز روی قیاس

چو بر گنج گوهر نگهبان پاس

4646

که داند چنین نقشی انگیختن

بدین دلبری رنگی آمیختن

4747

چنان بستم ابریشم ساز او

که از زهره خوشتر شد آواز او

4848

به جائی که ناراستی یافتم

بر او زیور راستی بافتم

4949

سخن کان نه بر راستی ره برد

بود خوار اگر پایه بر مه برد

5050

کجا پیش پیرای پیر کهن

غلط رانده بود از درستی سخن

5151

غلط گفته را تازه کردم طراز

بدین عذر وا گفتم آن گفته باز

5252

چو شد نیمه‌ای ز این بنا مهره بست

مرا نیمهٔ عالم آمد به دست

5353

دگر نیمه را گر بود روزگار

چنان گویم از طبع آموزگار

5454

که خواننده را سر برآرد ز خواب

به رقص آورد ماهیان را در آب

5555

زمانه گرم داد خواهد امان

چنین آمد اندیشه را در گمان

5656

که در باغ این نقش رومی نورد

گل سرخ رویانم از خاک زرد

5757

کنم گنجی از سفته طبع پر

چو فیروزه فیروز و دری چو در

5858

ز هر باغی آرم گلی نغز بوی

ز هر گل گلابی درآرم به جوی

5959

گر اقبال شه باشدم دستگیر

سخن زود گردد گزارش پذیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن می‌که او دلکشست

به من ده که می در جوانی خوشست

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 61 - بیرون آمدن اسکندر از ظلمات

اگلی نظم

بیا ساقی آن جام روشن چو ماه

به من ده به یاد زمین بوس شاه

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 63 - در ستایش اتابک نصرةالدین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور