صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 19 - آیینه ساختن اسکندر

بخش 19 - آیینه ساختن اسکندر

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی آن لعل پالوده را

بیاور بشوی این غم آلوده را

22

فروزنده لعلی که ریحان باغ

ز قندیل او برفروزد چراغ

33

چو فرخ بود روزی از بامداد

همه مرد را نیکی آید به یاد

44

به خوبی نهد رسم بنیادها

ز دولت به نیکی کند یادها

55

سر از کوی نیک اختری برزند

به نیک اختری فال اختر زند

66

به هنگام سختی مشو ناامید

کز ابر سیه بارد آب سپید

77

در چاره‌سازی به خود در مبند

که بسیار تلخی بود سودمند

88

نفس به کز امید یاری دهد

که ایزد خود امیدواری دهد

99

گره در میاور بر ابروی خویش

در آیینه فتح بین روی خویش

1010

گزارنده نقش دیبای روم

کند نقش دیباچه را مشک بوم

1111

که چون شد سکندر جهان را کلید

ز شمشیرش آیینه آمد پدید

1212

عروس جهان را که شد جلوه‌ساز

بدان روشن آیینه آمد نیاز

1313

نبود آینه پیش از او ساخته

به تدبیر او گشت پرداخته

1414

نخستین عمل که‌آینه ساختند

زر و نقره در قالب انداختند

1515

چو افروختندش غرض برنخاست

در او پیکر خود ندیدند راست

1616

رسید آزمایش به هر گوهری

نمودند هر یک دگر پیکری

1717

سرانجام که‌آهن درآمد به کار

پذیرنده شد گوهرش را نگار

1818

چو پرداخت رسام آهنگرش

به صیقل فروزنده شد پیکرش

1919

همه پیکری را بدان سان که هست

درو دید رسام گوهر پرست

2020

به هر شکل می‌ساختندش نخست

نمی‌آمد از وی خیالی درست

2121

به پهنی شدی چهره را پهن ساز

درازیش کردی جبین را دراز

2222

مربع‌،‌ مخالف نمودی خیال

مسدّس‌، نشان دور دادی ز حال

2323

چو شکل مدوّر شد انگیخته

تفاوت نشد با وی آمیخته

2424

به عینه ز هر سو که برداشتند

نمایش یکی بود بگذاشتند

2525

بدین هندسه ز آهن تیره مغز

برافروخت شاه این نمودار نغز

2626

تو نیز ار در آن آینه بنگری

به دست آری آیین اسکندری

2727

چو آن گرد روی آهن سخت پشت

به نرمی درآمد ز خوی درشت

2828

سکندر درو دید پیش از گروه

ز گوهر به گوهر درآمد شکوه

2929

چو از دیدن روی خود گشت شاد

یکی بوسه بر پشت آیینه داد

3030

عروسی که این سنت آرد به جای

دهد بوسه آیینه را رو نمای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن می‌ که فرخ‌پی است

به من ده که داروی مردم می است

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 18 - سگالش نمودن اسکندر بر جنگ دارا

اگلی نظم

بیا ساقی آن جام آیینه‌فام

به من ده که بر دست به جای جام

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 20 - خراج خواستن دارا از اسکندر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور