صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 54 - مقالت هیجدهم در نکوهش دورویان

بخش 54 - مقالت هیجدهم در نکوهش دورویان

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

قلب‌زنی چند که برخاستند

قالبی از قلب نو آراستند

22

چون شکم از روی بکن پشتشان

حرف نگهدار ز انگشتشان

33

پیش تو از نور موافق‌ترند

وز پَسَت از سایه منافق‌ترند

44

ساده‌تر از شمع و گره‌تر ز عود

ساده به دیدار و گره در وجود

55

جور پذیران عنایت گذار

عیب نویسان شکایت شمار

66

مِهر‌، دهن در دهن آموخته

کینه‌، گره بر گره اندوخته

77

گرم ولیک از جگر افسرده‌تر

زنده ولی از دل خود مرده‌تر

88

صحبتشان بر محک‌ِ دل مزن

مست نه‌ای‌، پای درین گل مزن

99

خازن کوهند مگو رازشان

غمز نخواهی‌؟ مده آوازشان

1010

لاف‌زنان کز تو عزیزی شوند

جهد‌کنان کز تو به چیزی شوند

1111

چون بود آن صلح ز ناداشتی

خشم خدا باد بر آن آشتی

1212

هر نفسی کان غرض‌آمیز شد

دوستیی دشمنی‌انگیز شد

1313

دوستیی کان ز تویی و منیست

نسبت آن دوستی از دشمنیست

1414

زهر ترا دوست چه خواند؟ شکر

عیب ترا دوست چه داند؟ هنر

1515

دوست بود مرهم راحت‌رسان

گرنه رها کن سخن ناکسان

1616

گربه بود کز سر هم‌پوستی

بچه خود را خورد از دوستی

1717

دوست کدام؟ آنکه بود پرده‌دار

پرده‌درند این همه چون روزگار

1818

جمله بر آن کز تو سبق چون برند

سکهٔ کارت به چه افسون برند

1919

با تو عنان‌بسته صورت شوند

وقت ضرورت به ضرورت شوند

2020

دوستی هر که ترا روشن است

چون دلت انکار کند دشمن است

2121

تن چه شناسد که ترا یار کیست‌؟

دل بود آگه که وفادار کیست

2222

یک دل داری و غم دل هزار

یک گل پژمرده و صد نیش خار

2323

مُلک هزار‌ست و فریدون یکی

غالیه بسیار و دماغ اندکی

2424

پرده درد هر چه درین عالم است

راز ترا هم دل تو محرم است

2525

چون دل تو بند ندارد بر آن

قفل چه خواهی ز دل دیگران؟

2626

گرنه تنک‌دل شده‌ای وین خطاست

راز تو چون روز به صحرا چراست؟

2727

گر دل تو نز تنکی راز گفت

شیشه که می خورد چرا باز گفت؟

2828

چون بود از همنفسی ناگزیر

همنفسی را ز نَفَس وام گیر

2929

پای نهادی چو درین داوری

کوش که همدست به دست آوری

3030

تا نشناسی گهر یار خویش

یاوه مکن گوهر اسرار خویش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رهروی از جمله پیران کار

می‌شد و با پیر مریدی هزار

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 53 - داستان پیر و مرید

اگلی نظم

خاصگی‌یی محرم جمشید بود

خاص‌تر از ماه به خورشید بود

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 55 - داستان جمشید با خاصگی محرم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور