صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 38 - مقالت دهم در نمودار آخرالزمان

بخش 38 - مقالت دهم در نمودار آخرالزمان

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای فلک آهسته‌تر این دور چند؟

وی زمی آسوده‌تر این جور چند؟

22

از پس هر شامگهی چاشتی‌ست

آخرِ برداشت فرو داشتی‌ست

33

در طبقات زمی افکنده بیم

زلزلةِ الساعةُ شَيئٌ عظیم

44

شیفتن خاک سیاست نمود

حلقه زنجیر فلک را بسود

55

باد تن شیفته درهم شکست

شیفته زنجیر فراهم گسست

66

با که گرو بست زمین کز میان

باز گشاید کمر آسمان‌؟

77

شام ز رنگ و سحر از بوی رَست

چرخ ز چوگان‌‌، زمی‌ از گوی جَست

88

خاک درِ چرخِ برین می‌زند

چرخ میان‌بسته کمین می‌زند

99

حادثهٔ چرخ کمین برگشاد

یک به یک اندام زمین برگشاد

1010

پیرِ فلک خرقه بخواهد درید

مُهره گِل رشته بخواهد برید

1111

چرخ به زیر آید و یکتا شود

چرخ‌زنان خاک به بالا شود

1212

رسته شود هر دو سر از درد ما

پاک شود هر دو ره از گرد ما

1313

هم فلک از شغل تو ساکن شود

هم زمی از مکر تو ایمن شود

1414

شرم گرفت انجم و افلاک را

چند پرستند کفی خاک را؟

1515

مار صفت شد فلک حلقه‌وار

خاک خورَد مار سرانجام کار

1616

ای جگر ِخاک به‌خون از شما

کیست در این خاک برون از شما؟

1717

خاک در این خنبرهٔ غم چراست؟

رنگ خُمش ازرق ماتم چراست؟

1818

گر نتوانید کمین ساختن

این گِل ازین خم به در انداختن

1919

دامن ازین خنبرهٔ دودناک

پاک بشویید به هفت آب و خاک

2020

خرقهٔ انجُم ز فلک برکشید

خطِ خرابی به جهان درکشید

2121

بر سرِ خاک از فلکِ تیزگشت

واقعهٔ تیز بخواهد گذشت

2222

تعبیه‌ای را که درو کارهاست

جنبش افلاک نمودار‌هاست

2323

سر بجهد چونکه بخواهد شکست

وین جهش امروز درین خاک هست

2424

دشمن تست این صدفِ مشک‌رنگ

دیده پر از گوهر و دل پر نهنگ

2525

این نه صدف‌، گوهر دریایی است

وین نه گهر‌، معدن بینایی است

2626

هر که در او دید دماغش فسرد

دیده چو افعی به زمرد سپرد

2727

لاجرمش نور نظر هیچ نیست

دیده هزار است و بصر هیچ نیست

2828

راه عدم را نپسندیده‌ای

زانکه به چشم دگران دیده‌ای

2929

پایت را درد سری می‌رسان

ره نتوان رفت به پای کسان

3030

گر به فلک برشود از زر و زور

گور بود بهرهٔ بهرام گور

3131

در نتوان بستن ازین کوی در

بر نتوان کردن ازین بام سر

3232

باش درین خانهٔ زندانیان

روزن و دربسته چو بحرانیان

3333

چند حدیث فلک و یاد او؟

خاک تهی بر سرِ پُر باد او

3434

از فلک و راه مجره‌اش مرنج

کاهکشی را به یکی جو مسنج

3535

بر پَر از این گنبد دولاب رنگ

تا رهی از گردشِ پرگار تنگ

3636

وهم که باریکترین رشته‌ایست

زین رهِ باریک خجل گشته‌ایست

3737

عاجزیِ وهم ِ خجل‌روی بین

موی‌به‌موی این ره ِ چون موی بین

3838

بر سر مویی سر مویی مگیر

ورنه برون آی چو موی از خمیر

3939

چون به ازین مایه به دست آوری

بد بود اینجا که نشست آوری

4040

پشتهٔ این گِل چو وفادار نیست

روی بدو مصلحت کار نیست

4141

هر کُلَهی جایِ سر افکندگی‌ست

هر کمر آلودهٔ صد بندگی‌ست

4242

هر هنری طعنهٔ شهری درو

هر شکری زحمت زهری درو

4343

آتش صبحی که در این مطبخ است

نیم شراری ز تف دوزخ است

4444

مه که چراغ فلکی شد تنش

هست ز دریوزه خور روغنش

4545

ابر که جانداروی پژمردگی‌ست

هم قدری بلغم افسردگی‌ست

4646

آب که آسایش جانها در اوست

کشتی داند چه زیان‌ها در اوست

4747

خانهٔ پُرعیب شد این کارگاه

خود نکنی هیچ به عیبش نگاه‌!

4848

چشم فرو بسته‌ای از عیب خویش

عیب کسان را شده آیینه پیش

4949

عیب‌نمایی مکن آیینه‌وار

تا نشوی از نفَسی عیب‌دار

5050

یا به‌در افکن هنر از جیب خویش

یا بشکن آینهٔ عیب خویش

5151

دیده ز عیب دگران کن فراز

صورتِ خود بین و درو عیب ساز

5252

در همه چیزی هنر و عیب هست

عیب مبین تا هنر آری به دست

5353

می‌نتوان یافت به شب در چراغ

در قفس روز توان دید زاغ

5454

در پر طاووس که زر پیکر است

سرزنشِ پای کجا درخوَر است؟

5555

زاغ که او را همه تن شد سیاه

دیده سپید است در او کن نگاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مسجدی‌یی بسته آفات شد

معتکف کوی خرابات شد

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 37 - داستان زاهد توبه‌شکن

اگلی نظم

پای مسیحا که جهان می‌نَبَشت

بر سر بازارچه‌ای می‌گذشت

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 39 - داستان عیسی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور