صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 28 - دادن پدر لیلی را به ابن‌سلام

بخش 28 - دادن پدر لیلی را به ابن‌سلام

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

غواص جواهر معانی

کرد از لب خود شکر فشانی

22

کانروز که نوفل آن ظفر یافت

لیلی به وقایه در خبر یافت

33

آمد پدرش زبان گشاده

بر فرق عمامه کج نهاده

44

بر گفت ز راه تیزهوشی

افسانهٔ آن زبان فروشی

55

کامروز چه حیله نقش بستم

تا زآفت آن رمیده رستم

66

بستم سخنش به آب دادم

یکبارگی‌اش جواب دادم

77

نوفل که خدا جزا دهادش

کرد از در ما خدا دهادش

88

و او نیز به هجر گشت خرسند

دندان طمع ز وصل بر کند

99

لیلی ز پدر بدین حکایت

رنجید چنانکه بی‌نهایت

1010

در پرده نهفته آه می‌داشت

پرده ز پدر نگاه می‌داشت

1111

چون رفت پدر ز پرده بیرون

شد نرگس او ز گریه گلگون

1212

چندان ز ره دو دیده خون راند

کز راه خود آن غبار بنشاند

1313

داد آب ز نرگس ارغوان را

در حوضه کشید خیزران را

1414

اهلی نه که قصه باز گوید

یاری نه که چاره باز جوید

1515

در سلهٔ بام و در گرفته

می‌زیست چو مار سرگرفته

1616

وز هر طرفی نسیم کویش

می‌داد خبر ز لطف بویش

1717

بر صحبت او ز نامداران

دلگرم شدند خواستاران

1818

هرکس به ولایتی و مالی

می‌جست ز حسن او وصالی

1919

از دُر طلبان آن خزانه

دلاله هزار در میانه

2020

این دست کشیده تا برد مهد

آن سینه گشاده تا خورد شهد

2121

او را پدر از بزرگواری

می‌داشت چو دُر در استواری

2222

وان سیم تن از کمال فرهنگ

آن شیشه نگاهداشت از سنگ

2323

می‌خورد ولی به صد مدارا

پنهان جگر و می آشکارا

2424

چون شمع به خنده رخ برافروخت

خندید و به زیر خنده می‌سوخت

2525

چون گل کمر دو رویه می‌بست

زوبین در پای و شمع بر دست

2626

می‌برد ز روی سازگاری

آن لنگی را به راهواری

2727

از مشتریان برج آن ماه

صد زهره نشست گرد خرگاه

2828

چون ابن‌سلام آن خبر یافت

بر وعدهٔ شرط کرده بشتافت

2929

آمد ز پی عروس خواهی

با طاق و طرنب پادشاهی

3030

آورد خزینه‌های بسیار

عنبر به من و شکر به خروار

3131

وز نافهٔ مشک و لعل کانی

آراسته برگ ارمغانی

3232

از بهر فریش‌های زیبا

چندین شترش به زیر دیبا

3333

وز بُختی و تازی تکاور

چندانکه نداشت عقل باور

3434

زان زر که به یک جوَش ستیزند

می‌ریخت چنانکه ریگ ریزند

3535

آن زر نه که او چو ریگ می‌بیخت

بر کشتن خصم ریگ می‌ریخت

3636

کرده به چنان مروتی چست

آن خانهٔ ریگ بوم را سست

3737

روزی دو ز رنج ره برآسود

قاصد طلبید و شغل فرمود

3838

جادو سخنی که کردی از شرم

هنگام فریب سنگ را نرم

3939

جان زنده کنی که از فصیحی

شد مردهٔ او دم مسیحی

4040

با پیشکشی ز هر طرایف

آورده ز روم و چین و طایف

4141

قاصد بشد و خزینه را برد

یک یک به خزینه‌دار بسپرد

4242

وانگه به کلید خوش‌زبانی

بگشاد خزینهٔ نهانی

4343

کاین شاهسوار شیر پیکر

روی عرب است و پشت لشگر

4444

صاحب تبع و بلندنام است

اسباب بزرگی‌اش تمام است

4545

گر خون‌طلبی، چو آب ریزد

ور زر گویی، چو خاک بیزد

4646

هم زو برسی به یاوری‌ها

هم باز رهی ز داوری‌ها

4747

قاصد چو بسی سخن دراین راند

مسکین پدر عروس درماند

4848

چندانکه به گرد کار برگشت

اقرارش ازین قرار نگذشت

4949

بر کردن آن عمل رضا داد

مه را به دهان اژدها داد

5050

چون روز دگر عروس خورشید

بگرفت به دست جام جمشید

5151

بر سفت عرب غلام روسی

افکند مصلی عروسی

5252

آمد پدر عروس در کار

آراست به گنج کوی و بازار

5353

داماد و دگر گروه را خواند

بر پیشگه نشاط بنشاند

5454

آیین سرور و شاد کامی

بر ساخت به غایت تمامی

5555

بر رسم عرب به هم نشستند

عقدی که شکسته بازبستند

5656

طوفان درم بر آسمان رفت

در شیربها سخن به جان رفت

5757

بر حجلهٔ آن بت دلاویز

کردند به تنگها شکرریز

5858

وآن تنگ دهان تنگ روزی

چون عود و شکر به عطر سوزی

5959

عطری ز بخار دل برانگیخت

واشگی چو گلاب تلخ می‌ریخت

6060

لعل آتش و جزعش آب می‌داد

این غالیه وان گلاب می‌داد

6161

چون ساخته شد بسیچ یارش

ناساخته بود هیچ کارش

6262

نزدیک دهن شکسته شد جام

پالوده که پخته بود شد خام

6363

بر خار قدم نهی، بدوزد

وآتش به دهن بری، بسوزد

6464

عضوی که مخالفت پذیرد

فرمان ترا به خود نگیرد

6565

هرچ آن ز قبیله گشت عاصی

بیرون فتد از قبیله خاصی

6666

چون مار گزیده گردد انگشت

واجب شودش بریدن از مشت

6767

جان داروی طبع سازگاری است

مردن سبب خلاف کاری است

6868

لیلی که مفرح روان بود

در مختلفی هلاک جان بود

6969

چون صبحدم آفتاب روشن

زد خیمه بر این کبود گلشن

7070

سیارهٔ شب پر از عوان شد

بر دجلهٔ نیلگون روان شد

7171

داماد نشاط‌مند برخاست

از بهر عروس محمل آراست

7272

چون رفت عروس در عماری

بردش به بسی بزرگواری

7373

اورنگ و سریر خود بدو داد

حکم همه نیک و بد بدو داد

7474

روزی دو سه بر طریق آزرم

می‌کرد به رفق موم را نرم

7575

با نخل رطب چو گشت گستاخ

دستی به رطب کشید بر شاخ

7676

زان نخل رونده خورد خاری

کز درد نخفت روزگاری

7777

لیلیش تپانچه‌ای چنان زد

کافتاد چو مُرده مرد بی‌خوَد

7878

گفت ار دگر این عمل نمایی

از خویشتن و ز من برایی

7979

سوگند به آفریدگارم

کآراست به صنع خود نگارم

8080

کز من غرض تو بر نخیزد

ور تیغ تو خون من بریزد

8181

چون ابن‌سلام دید سوگند

زان بت به سلام گشت خرسند

8282

دانست کزو فراغ دارد

جز وی دگری چراغ دارد

8383

لیکن به طریق سر کشیدن

می نتوانست از او بریدن

8484

کز دیدن آن مه دو هفته

دل داده بُد و ز دست رفته

8585

گفتا چو ز مهر او چنینم

آن به که درو ز دور بینم

8686

خرسند شدن به یک نظاره

زان به که کند ز من کناره

8787

وانگه ز سر گناهکاری

پوزش بنمود و کرد زاری

8888

کز تو به نظاره دل نهادم

گر زین گذرم حرامزادم

8989

زان پس که جهان گذاشت با او

بیش از نظری نداشت با او

9090

وان زینت باغ و زیب گلشن

بر راه نهاده چشم روشن

9191

تا باد کی آورد غباری

از دامن غار یار غاری

9292

هر لحظه به نوحه بر گذرگاه

بی خود به در آمدی ز خرگاه

9393

گامی دو سه تاختی چو مستان

نالنده‌تر از هزار دستان

9494

جستی خبری ز یار مهجور

دادی اثری به جان رنجور

9595

چندان به طریق ناصبوری

نالید ز درد و داغ دوری

9696

کان عشق نهفته شد هویدا

وان راز چو روز گشت پیدا

9797

برداشته رنج ناشکیبش

از شوهر و از پدر نهیبش

9898

چون عشق سرشته شد به گوهر

چه باک پدر چه بیم شوهر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون نور چراغ آسمان‌گرد

از پردهٔ صبح سر به در کرد

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 27 - بردن پیرزن مجنون را در خرگاه لیلی

اگلی نظم

فرزانه سخن‌سرای بغداد

از سرّ سخن چنین خبر داد

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 29 - آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور