صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 112 - کشتن شیرویه خسرو را

بخش 112 - کشتن شیرویه خسرو را

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی تاریک نور از ماه برده

فلک را غول‌وار از راه برده

22

زمانه با هزاران دست‌، بی‌زور

فلک با صد هزاران دیده‌، شبکور

33

شهنشه پای را با بند زرین

نهاده بر دو سیمین ساق شیرین

44

بت زنجیر‌موی از سیمگون دست

به زنجیر زرش بر مهره می‌بست

55

ز شَفْقَت ساق‌های بند سایش

همی‌مالید و می‌بوسید پایش

66

حکایت‌های مهرانگیز می‌گفت

که بر بانگ حکایت خوش توان خفت

77

به هر لفظی دهن پر نوش می‌داشت

بر آواز شهنشه گوش می‌داشت

88

چو خسرو خفت و کمتر شد جوابش

به شیرین هم سرایت کرد خوابش

99

دو یار نازنین در خواب رفته

فلک بیدار و از چشم آب رفته

1010

جهان می‌گفت کامد فتنه سرمست

سیاهی بر لبش مسمار می‌بست

1111

فرود آمد ز روزن دیو چهر‌ی

نبوده در سرشتش هیچ مهر‌ی

1212

چو قصاب از غضب خونی‌نشانی

چو نفاط از بروت آتش‌فشانی

1313

چو دزد ِ خانه‌بر کالا همی‌جست

سریر شاه را بالا همی‌جست

1414

به بالین شه آمد تیغ در مشت

جگرگاهش درید و شمع را کشت

1515

چنان زد بر جگرگاهش سر تیغ

که خون برجست ازو چون آتش از میغ

1616

چو از ماهی جدا کرد آفتابی

برون زد سر ز روزن چون عقابی

1717

ملک در خواب خوش پهلو دریده

گشاده چشم و خود را کشته دیده

1818

ز خونش خوابگه طوفان گرفته

دلش از تشنگی‌، از جان گرفته

1919

به دل گفتا که شیرین را ز خوش‌خواب

کنم بیدار و خواهم شربتی آب

2020

دگر ره گفت با خاطر نهفته

که هست این مهربان شب‌ها نخفته

2121

چو بیند بر من این بیداد و خواری

نخسبد دیگر از فریاد و زاری

2222

همان به کاین سخن ناگفته باشد

شوم من مرده و او خفته باشد

2323

به تلخی جان چنان داد آن وفادار

که شیرین را نکرد از خواب بیدار

2424

شکفته گلبنی بینی چو خورشید

به سرسبزی جهان را داده امید

2525

برآید ناگه ابری تند و سرمست

به خون‌ریز ریاحین تیغ در دست

2626

بدان سختی فرو بارد تگرگی

کز‌آن گلبن نمانَد شاخ و برگی

2727

چو گردد باغبان‌ِ خفته بیدار

به باغ اندر نه گل بیند نه گلزار

2828

چه گویی کز غم ِ گل خون‌نریزد‌؟

چو گل ریزد‌، گلابی چون نریزد‌؟

2929

ز بس خون کز تن شه رفت چون آب

در آمد نرگس شیرین ز خوش‌خواب

3030

دگر شب‌ها که بختش یار گشتی

به بانگ نای و نی بیدار گشتی

3131

فلک بنگر چه سردی کرد این بار

که خون گرم شاهش کرد بیدار

3232

پریشان شد چو مرغ تاب‌دیده

که بود آن سهم را در خواب دیده

3333

پرند از خوابگاه شاه برداشت

یکی دریای خون دید‌؛ آه برداشت

3434

ز شب می‌جست نور آفتابی

دریغا چشمش آمد در خرابی

3535

سریری دید سر بی‌تاج کرده

چراغی روغنش تاراج کرده

3636

خزینه در گشاده گنج برده

سپه رفته سپهسالار مرده

3737

به گریه ساعتی شب را سیه کرد

بسی بگریست وانگه عزم ره کرد

3838

گلاب و مشک با عنبر برآمیخت

بر آن اندام خون‌آلود می‌ریخت

3939

فرو شستش به گلاب و به کافور

چنان کز روشنی می‌تافت چون نور

4040

چنان بزمی که شاهان را طرازند

بسازیدش‌، کز آن بهتر نسازند

4141

چو شه را کرده بود آرایشی چست

به کافور و گلاب اندام او شست

4242

همان آرایش خود نیز نو کرد

بدین اندیشه صد دل را گرو کرد

4343

دل شیرویه شیرین را ببایست

ولیکن با کسی گفتن نشایست

4444

نهانی کس فرستادش که خوش باش

یکی هفته درین غم بارکش باش

4545

چو هفته بگذرد‌، ماه دو‌هفته

شود در باغ من چون گل شکفته

4646

خداوندی دهم بر هر گروهش

ز خسرو بیشتر دارم شکوهش

4747

چو گنجش زیر زر پوشیده دارم

کلید گنج‌ها او را سپارم

4848

چو شیرین این سخن‌ها را نیوشید

چو سرکه تند شد‌، چون می بجوشید

4949

فریبش داد‌، تا باشد شکیبش

نهاد آن کشتنی دل بر فریبش

5050

پس آنگه هر‌چه بود اسباب خسرو

ز منسوج کهن تا کسوت نو

5151

به محتاجان و محرومان ندا کرد

ز بهر جان شاهنشه فدا کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو خسرو تخته حکمت در آموخت

به آزادی جهان را تخته بر دوخت

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 111 - صفت شیرویه و انجام کار خسرو

اگلی نظم

چو صبح از خواب نوشین سر برآورد

هلاک جان شیرین بر سر آورد

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 113 - جان دادن شیرین در دخمه خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور