صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 17 - باز گشتن اسکندر از جنگ زنگ با فیروزی

بخش 17 - باز گشتن اسکندر از جنگ زنگ با فیروزی

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی از می مرا مست کن

چو می در دهی نُقل بر دست کن

22

از آن می که دل را برو خوش کنم

به دوزخ درش طلق آتش کنم

33

برومند باد آن همایون درخت

که در سایه او توان برد رخت

44

گه از میوه آرایش خوان دهد

گه از سایه آسایش جان دهد

55

به میوه رسیده بهاری چنین

ز رونق میفتاد کاری چنین‌!

66

چو شد بارور میوه‌دار جوان

به دست تبر دادنش چون توان‌؟

77

زمستان برون رفت و آمد بهار

برآورده سبزه سر از جویبار

88

دگر باره سرسبز شد خاک خشک

بنفشه برآمیخت عنبر به مشک

99

به عنبر‌خر‌ی نرگس خوابناک

چو کافور تر سر برون زد ز خاک

1010

گشادم من از قفل گنجینه بند

به صحرا علم برکشیدم بلند

1111

نهان پیکر آن هاتف سبز‌پوش

که خوانَد سراینده آنرا سروش

1212

به آواز پوشیدگان گفت خیز

گزارش کن از خاطر‌ِ گنج‌ریز

1313

که چون رومی از زنگی آن کین کشید

سکندر کجا رَخش در زین کشید

1414

گزارنده داستان دری

چنین داد نظم گزارش‌گر‌ی

1515

که چون فرخی شاه را گشت جفت

چو گلنار خندید و چون گل شکفت

1616

در گنج بگشاد بر‌ گنج‌خواه

توانگر شد از گنج و گوهر سپاه

1717

برآسود یک هفته بر جای جنگ

به یاقوت می رنگ داد آذرنگ

1818

چو سقای باران و فراش باد

زدند آب و رُفتند ره بامداد

1919

شد از راه او گرد برخاسته

که بی‌گرد به راه آراسته

2020

چو بی گرد شد راه را کرد راه

درآمد به زین شاه گیتی‌پناه

2121

روارو زنان نای زرین زدند

سراپرده بر پشت پروین زدند

2222

ز دریای افرنجه تا رود نیل

به‌جوش آمد از بانگ طبل رحیل

2323

دراینده هر سو درای شتر

ز بانگ تهی مغز را کرد پر

2424

دهان جَلاجِل به هرای زر

ز شور جرس گوش‌ها کرده کر

2525

به موکب‌رو‌ان لشگر از هر کنار

نه چندان که داند کس آن‌را شمار

2626

جهاندار در موکب خاص خویش

خرامنده بر کبک رقاص خویش

2727

چو لختی زمین ز آن طرف در‌نوَشت

ز پهلوی‌ِ وادی درآمد به‌دشت

2828

ز بس رایت انگیزی سرخ و زرد

مقرنس شده گنبد لاجورد

2929

ز صحرا غنیمت برآورده کوه

ز گوهر کشیدن هیونان ستوه

3030

ز بس گنج آگنده بر پشت پیل

به صد جای پل بسته بر رود نیل

3131

بدین فرخی شاه فیروزمند

برافراخته سر به چرخ بلند

3232

به مصر آمد و مصریان را نواخت

به آیین خود کار آن شهر ساخت

3333

وز آنجا روان شد به دریا کنار

پذیرفت یک چندی آنجا قرار

3434

به هر منزلی کاو علم برکشید

در آن منزل آمد عمارت پدید

3535

به گنج و به فرمان در آن ریگ‌بوم

عمارت بسی کرد بر رسم روم

3636

بر آبادی‌ِ راه می‌برد رنج

بر آن ریگ می‌ریخت چون ریگ گنج

3737

نخستین عمارت به دریا کنار

بنا کرد شهری چو خرم بهار

3838

به آبادی و روشنی چون بهشت

همش جای بازار و هم جای کشت

3939

به اسکندر آن شهر چون شد تمام

هم اسکندریه‌ش نهادند نام

4040

چو پرداخت آن نغز بنیاد را

که مانند شد مصر و بغداد را

4141

به یونان شدن گشت عزمش درست

که آن‌جا رود مرد کاید نخست

4242

ز دریا گذر کرد و آمد به روم

جهان نرم در زیر مُهرش چو موم

4343

بدان موم چون رغبتش خاستی

بکردی ازو هر‌چه می‌خواستی

4444

بزرگان‌ِ روم آفرین‌خوان شدند

بر آن گوهری گوهرافشان شدند

4545

همه شهر یونان بیاراستند

که دیدند ازو آنچه می‌خواستند

4646

نشاندند مطرب‌، فشاندند مال

که آمد چنان بازی‌یی در خیال

4747

مخالف‌شکن شاه پیروز‌بخت

به فیروز فالی برآمد به تخت

4848

ز فیروزی دولت کامگار

نشاط نو انگیخت در روزگار

4949

بسی ارمغانی ز تاراج زنگ

به هر سو فرستاد بی وزن و سنگ

5050

ز گنجی که او را فرستاد دهر

به هر گنجدانی فرستاد بهر

5151

چو نوبت به سربخش دارا رسید

شتر بار زر تا بخارا رسید

5252

گُزین کرد مردی به فرهنگ و رای

که آیین آن خدمت آرد بجای

5353

گزید از غنیمت طرایف بسی

کز آن‌سان نبیند طرایف کسی

5454

گرانمایه‌هایی که باشد غریب

ز مرکوب و گوهر ز دیبا و طیب

5555

برون از طبق‌های پُر زر‌ِ خشک

به صندوقْ عنبر‌، به خروار مشک

5656

یکی خرمن از سیم‌ بگداخته

یکی خانه کافور ناساخته

5757

ز عود گره بارها بسته تنگ

که هر بار از او بود صد من به‌سنگ

5858

مرصع بسی تیغ گوهر نگار

نمط‌های زرافهٔ آبدار

5959

کنیزان چابک‌، غلامان چست

به هنگام خدمت‌گری تندرست

6060

همان تخت‌های مکلل ز عاج

به گوهر بر آموده با طوق و تاج

6161

اسیران زنجیر بر پا و دست

به بالا و پهنا چو پیلان مست

6262

ز گوش بریده شتر بارها

ز سرهای پر کاه خروارها

6363

ز پیلان پیکار ده زنده پیل

گه رزم جوشنده چون رود نیل

6464

بدین سان گرانمایه‌های سره

فرستاد با قاصدی یکسره

6565

چو آمد فرستادهٔ راه‌سنج

به دارا سپرد آن گرانمایه‌گنج

6666

شکوهید دارا ز نزلی چنان

حسد را برو تیزتر شد عنان

6767

پذیرفت گنجینه بی‌قیاس

پذیرفته را نامد از وی سپاس

6868

نه بر جای خود پاسخی ساز کرد

درِ کین‌ِ پوشیده را باز کرد

6969

فرستاده آن پاسخ سرسری

نپوشید بر رای اسکندری

7070

سکندر شد آزرده از کار او

نهانی همی‌داشت آزار او

7171

ز پیروزی دولت و جاه خویش

نبودش سرِ کین‌ِ بدخواه خویش

7272

ز هر سو خبر ترکتازی نمود

که رومی به زنگی چه بازی نمود

7373

ز هر کشوری قاصدان تاختند

بدین چیرگی تهنیت ساختند

7474

درِ طعنه بر رومیان بسته شد

همان رومی از بددلی رسته شد

7575

زمانه چو عاجز نوازی کند

به تند اژدها مور بازی‌کند

7676

در این آسیا دانه بینی بسی

به نوبت در آس افکنَد هرکسی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن می‌ که رومی‌وش‌ست

به من ده که طبعم چو زنگی خوَشست

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 16 - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار

اگلی نظم

بیا ساقی آن می‌ که فرخ‌پی است

به من ده که داروی مردم می است

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 18 - سگالش نمودن اسکندر بر جنگ دارا

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور