صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 14 - پادشاهی اسکندر به جای پدر

بخش 14 - پادشاهی اسکندر به جای پدر

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی از خود رهاییم ده

ز رخشنده می روشناییم ده

22

میی کاو ز محنت رهایی دهد

به آزردگان مومیایی دهد

33

سخن سنجی آمد ترازو به دست

درست زر اندود را می‌شکست

44

تصرف در آن سکه بگذاشتم

کزان سیم در زر خبر داشتم

55

گر انگشت من حرف‌گیری کند

ندانم کسی کاو دبیری کند

66

ولی تا قوی دست شد پشت من

نشد حرف گیر کس انگشت من

77

نبینم به بدخواهی اندر کسی

که من نیز بدخواه دارم بسی

88

ره من همه زهر نوشیدنست

هنر جستن و عیب پوشیدنست

99

بدان ره که خود را نمودم نخست

قدم داشتم تا به آخر درست

1010

دباغت چنان دادم این چرم را

که برتابد آسیب و آزرم را

1111

چنان خواهم از پاک پروردگار

کزین ره نگردم سرانجام کار

1212

گزارای نقش گزارش پذیر

که نقش از گزارش ندارد گزیر

1313

چنین نقش بندد که چون شاه روم

به ملک جهان نقش برزد به موم

1414

ولایت ز عدلش پر آوازه گشت

بدو تاج و تخت پدر تازه گشت

1515

همان رسم‌ها کز پدر دیده بود

نمود آنچه رایش پسندیده بود

1616

همان عهد دیرینه برجای داشت

علَمهای پیشینه بر پای داشت

1717

به دارا همان گنج زر می‌سپرد

بران عهد پیشینه پی می‌فشرد

1818

ز فرمانبران ملک فیلقوس

نشد کس در آن شغل با وی شموش

1919

که بود از پدر دوست انگیزتر

به دشمن کشی تیغ او تیزتر

2020

چنان شد که با زور بازوی او

نچربید کس در ترازوی او

2121

چو در زور پیچیدی اندام را

گره برزدی گوش ضرغام را

2222

کباده ز چرخه کمان ساختی

بهر گشتنی تیری انداختی

2323

به نخجیرگه شیر کردی شکار

ز گور و گوزنش نرفتی شمار

2424

ربود از دلیران تواناتری

سر زیرکان شد به داناتری

2525

چو خطش قلم راند بر آفتاب

یکی جدول انگیخت از مشک ناب

2626

فلک زان خط جدول انگیخته

سواد حبش را ورق ریخته

2727

حساب جهانگیری آورد پیش

جهان را زبون دید در دست خویش

2828

هَمَش هوش دل بود و هم زور دست

بدین هر دو بر تخت شاید نشست

2929

به هر کار کاو جست نام آوری

در آن کار دادش فلک یاوری

3030

همه روم از آن سرو نوخاسته

به ریحان سرسبزی آراسته

3131

ازو بسته نقشی به هر خانه‌ای

رسیده به هر کشور افسانه‌ای

3232

گهی راز با انجمن می‌نهاد

گه از راز انجم گره می‌گشاد

3333

به انبوه می با جوانان گرفت

به خلوت پی کار دانان گرفت

3434

نه آن کرد با مردم از مردمی

که آید در اندیشهٔ آدمی

3535

به آزردن کس نیاورد رای

برون از خط عدل ننهاد پای

3636

به بازارگانان رها کرد باج

نجست از مقیمان شهری خراج

3737

ز دیوان دهقان قلم برگرفت

به بی‌مایگان هم درم درگرفت

3838

عمارت همی کرد و زر می‌فشاند

همه خار می‌کند و گل می‌نشاند

3939

به هر ناحیت نام داغش کشید

به مصر و حبش بوی باغش کشید

4040

گشاده دو دستش چو روشن درخش

یکی تیغ زن شد یکی تاج بخش

4141

ترازو خود آن به که دارد دو سر

یکی جای آهن یکی جای زر

4242

هر آن کار اقبال را درخورست

به آهن چو آهن به زر چون زرست

4343

چنان دادگر شد که هر مرز و بوم

زدی داستان کای خوشا مرز روم

4444

ارسطو که دستور درگاه بود

به هر نیک و بد محرم شاه بود

4545

سکندر به تدبیر دانا وزیر

به کم روزگاری شد آفاق گیر

4646

وزیری چنین شهریاری چنان

جهان چون نگیرد قراری چنان

4747

همه کار شاهان گیتی نکوه

ز رای وزیران پذیرد شکوه

4848

ملک شاه و محمود و نوشیروان

که بردند گوی از همه خسروان

4949

پذیرای پند وزیران شدند

که از جملهٔ دور گیران شدند

5050

شه ما که بدخواه را کرد خرد

برای وزیر از جهان گوی برد

5151

مرا و تو را گه شود پای سست

تن شاه باید که ماند درست

5252

مبادا که شه را رسد پای لغز

که گردد سر ملک شوریده مغز

5353

چو باشد کند چشم بد بازیی

کند دیو با فتنه دم سازیی

5454

جهان دادخواهست و شه دادگیر

ز داور نباشد جهان را گزیر

5555

جهان را به صاحب جهان نور باد

وزین داوری چشم بد دور باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن راح ریحان‌سرشت

به من ده که بر یادم آمد بهشت

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 13 - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم‌، پدر ارسطو

اگلی نظم

بیا ساقی آن شربت جانفزا‌ی

به من ده که دارم غمی جانگزا‌ی

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 15 - تظلم مصریان از زنگیان پیش اسکندر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور