نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 4 - آمرزش خواستنبخش 4 - آمرزش خواستنشاعر: نظامیوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: فرهاد بشیریانآڈیوفرهاد بشیریانخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرهاد بشیریانخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںخدایا چون گِلِ ما را سرشتیوثیقتنامهای بر ما نوشتی22نقل کریںبه ما بر خدمتِ خود عرض کردیجزای آن به خود بر، فرض کردی33نقل کریںچو ما با ضعف خود در بند آنیمکه بگذاریم خدمت تا توانیم44نقل کریںتو با چندان عنایتها که داریضعیفان را کجا ضایع گذاری؟55نقل کریںبدین امّیدهای شاخ در شاخکرمهای تو ما را کرد گستاخ66نقل کریںوگرنه ما کدامین خاک باشیمکه از دیوار تو رنگی تراشیم؟77نقل کریںخلاصی ده که روی از خود بتابیمبه خدمت کردنت توفیق یابیم88نقل کریںز ما خود خدمتی شایسته نایدکه شادُروانِ عزّت را بشاید99نقل کریںولی چون بندگیمان گوشهگیر استز خدمت بندگان را ناگزیر است1010نقل کریںاگر خواهی به ما خط در کشیدنز فرمانت که یارد سر کشیدن؟1111نقل کریںو گر گردی ز مشتی خاک خشنودتو را نبْوَد زیان، ما را بود سود1212نقل کریںدر آن ساعت که ما مانیم و هوییز بخشایش فرو مگذار مویی1313نقل کریںبیامرز از عطای خویش ما راکرامت کن لقای خویش ما را1414نقل کریںمن آن خاکم که مغزم دانهٔ توستبدین شمعی دلم پروانهٔ توست1515نقل کریںتویی کهاوَّل ز خاکم آفریدیبه فضلم زآفرینش برگزیدی1616نقل کریںچو روی افروختی، چشمم برافروزچو نعمت دادیام، شکرم در آموز1717نقل کریںبه سختی صبر ده، تا پای دارمدر آسانی مکن فرموش کارم1818نقل کریںشناسا کن به حکمتهای خویشمبرافکن برقع غفلت ز پیشم1919نقل کریںهدایت را ز من پرواز مستانچو اول دادی آخر باز مستان2020نقل کریںبه تقصیری که از حد بیش کردمخجالت را شفیع خویش کردم2121نقل کریںبه هر سهوی که در گفتارم افتدقلم درکش، کزین بسیارم افتد2222نقل کریںرهی دارم به هفتادودو هنجاراز آن، یک ره گُل و هفتادودو خار2323نقل کریںعقیدم را در آن ره کش عماریکه هست آن راه، راه رستگاری2424نقل کریںتو را جویم ز هر نقشی که دانمتو مقصودی ز هر حرفی که خوانم2525نقل کریںز سرگردانی توست این که پیوستبه هر نااهل و اهلی میزنم دست2626نقل کریںبه عزمِ خدمتت برداشتم پایگر از ره یاوه گشتم راه بنمای2727نقل کریںنیت بر کعبه آوردهست جانماگر در بادیه میرم ندانم2828نقل کریںبه هر نیک و بدی کاندر میانه استکرم بر توست، وآن دیگر بهانه است2929نقل کریںیکی را پای بشکستی و خواندییکی را بال و پر دادی و راندی3030نقل کریںندانم تا من مسکین کداممز محرومان و مقبولان چه نامم؟3131نقل کریںاگر دین دارم و گر بتپرستمبیامرزم به هر نوعی که هستم3232نقل کریںبه فضل خویش کن فضلی مرا یاربه عدل خود مکن با فعلِ من کار3333نقل کریںندارد فعلِ من آن زور بازوکه با عدل تو باشد همترازو3434نقل کریںبلی از فعل من، فضلِ تو بیش استاگر بنوازیام بر جای خویش است3535نقل کریںبه خدمت خاص کن خرسندیام رابه کس مگذار حاجتمندیام را3636نقل کریںچنان دارم که در نابود و در بودچنان باشم کزو باشی تو خشنود3737نقل کریںفراغم ده ز کارِ این جهانیچو افتد کار با تو، خود تو دانی3838نقل کریںمَنِه بیش از کشش تیمار بر منبه قدر زورِ من نِه بار بر من3939نقل کریںچراغم را ز فیضِ خویش دِه نورسرم را زآستان خود مکن دور4040نقل کریںدل مست مرا هشیار گردانز خواب غفلتم بیدار گردان4141نقل کریںچنان خسبان چو آید وقت خوابمکه گر ریزد گلم ماند گلابم4242نقل کریںزبانم را چنان ران بر شهادتکه باشد ختم کارم بر سعادت4343نقل کریںتنم را در قناعت زندهدل دارمزاجم را به طاعت معتدل دار4444نقل کریںچو حکمی راند خواهی یا قضاییبه تسلیم آفرین در من رضایی4545نقل کریںدماغ دردمندم را دوا کندواش از خاک پای مصطفی کن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخبر داری که سیاحان افلاکچرا گردند گِرد مرکزِ خاکنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 3 - در استدلال نظر و توفیق شناختاگلی نظممحمد کآفرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکشنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 5 - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم◆آڈیوصداکار منتخب کریںفرهاد بشیریانآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخبر داری که سیاحان افلاکچرا گردند گِرد مرکزِ خاکنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 3 - در استدلال نظر و توفیق شناخت
اگلی نظممحمد کآفرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکشنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 5 - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم