صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 62 - مردن مریم و تعزیت‌نامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه

بخش 62 - مردن مریم و تعزیت‌نامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

در اندیش ای حکیم از کار ایام

که پاداش عمل باشد سرانجام

22

نماند ضایع ار نیک است اگر دون

کمر‌بسته بدین کار است گردون

33

چو خسرو بر فسوس مرگ فرهاد

به شیرین آن چنان تلخی فرستاد

44

چنان افتاد تقدیر الهی

که بر مریم سرآمد پادشاهی

55

چنین گویند شیرین تلخ‌زهری

به خوردش داد از آن کاو خورد بهری

66

و گر می‌راست خواهی بگذر از زهر

به زهرآلود همت بردش از دهر

77

به همت هندوان چون برستیزند

ز شاخ خشک برگ تَر بریزند

88

فسون‌سازان که از مَه مُهره سازند

به چشم‌افسای همت حقه بازند

99

چو مریم روزهٔ مریم نگه داشت

دهان دربست از آن شِکّر که شه داشت

1010

برست از چنگ مریم شاه عالم

چنانک آبستنان از چنگ مریم

1111

درخت مریمش چون از بر افتاد

ز غم شد چون درخت مریم آزاد

1212

ولیک از بهر جاه و احترامش

ز ماتم داشت آیینی تمامش

1313

نرفت از حرمت‌ش بر تخت ماهی

نپوشید از سلب‌ها جز سیاهی

1414

چو شیرین را خبر دادند از این کار

همش گل در حساب افتاد، هم خار

1515

به نوعی شاد‌مان گشت از هلاکش

که رست از رشک بردن جان پاکش

1616

به دیگر نوع غم‌گین گشت و دل‌سوز

که عاقل بود و می‌ترسید از آن روز

1717

ز بهر خاطر خسرو یکی ماه

ز شادی کرد دست خویش کوتاه

1818

پس از ماهی که خار از ریش برخاست

جهان را این غبار از پیش برخاست

1919

دلش تخم هوس فرمود کشتن

جواب نامهٔ خسرو نوشتن

2020

سخن‌هایی که او را بود در دل

فشاند از طَیرَگی چون دانه در گل

2121

نویسنده چو بر کاغذ قلم زد

به ترتیب آن سخن‌ها را رقم زد

2222

سخن را از حلاوت کرد چون قند

سر‌آغاز سخن را داد پیوند

2323

بنام پادشاه پادشاهان

گناه‌آمرز مشتی عذر‌خواهان

2424

خداوندی که ما را کارساز است

ز ما و خدمت ما بی‌نیاز است

2525

نه پیکر خالق پیکر‌نگاران

به حیرت زین شمار اختر‌شماران

2626

زمین تا آسمان خورشید تا ماه

به ترکستان فضلش هندوی راه

2727

دهد بی‌حق خدمت خلق را قوت

نگارد بی‌قلم در سنگ یاقوت

2828

ز مرغ و مور در دریا و در کوه

نماند جاودان کس را در اندوه

2929

گه نعمت دهد نقصان‌پذیری

کند هنگام حیرت دست‌گیری

3030

چو از شکرش فرامش‌کار گردیم

بمالد گوش تا بیدار گردیم

3131

به حکم اوست در قانون بینش

تغیُّر‌های حال آفرینش

3232

گَهی راحت کند قسمت گَهی رنج

گَهی افلاس پیش آرد گَهی گنج

3333

جهان را نیست کاری جز دورنگی

گَهی رومی نماید، گاه زنگی

3434

گَه از بی‌داد این، آن را دهد داد

گَه از تیمار آن، این را کند شاد

3535

چه خوش گفتا لهاوری به طوسی

که مرگ خر بود سگ را عروسی

3636

نه هر قسمت که پیش آید نشاط است

نه هر پایه که زیر افتد بساط است

3737

چو روزی‌بخش ما روزی چنین کرد

گَهی روزی دوا باشد، گَهی درد

3838

خردمند آن بود کاو در همه کار

بسازد گاه با گُل، گاه با خار

3939

جهان‌دار مهین‌، خورشیدِ آفاق

که زد بر فرق هفت اورنگ شش طاق

4040

جهان دارد به زیر پادشاهی

سری و با سری صاحب‌کلاهی

4141

بهشت از حضرتش میعاد‌گاهی است

ز باغ دولتش طوبا گیاهی است

4242

درین دوران که مه تا ماهی اوراست

ز ماهی تا به ماه آگاهی اوراست

4343

خبر دارد که روز و شب دو رنگ است

نَوالش گه شکر گاهی شرنگ است

4444

درین صندل‌سرای آبنوسی

گَهی ماتم بود، گاهی عروسی

4545

عروس شاه اگر در زیر خاک است

عروسان دگر دارد‌، چه باک است

4646

فلک زان داد بر رفتن دلیریش

که بود آگه ز شاه و زودسیریش

4747

از او بِهْ گر چه شه را هم‌دمی نیست

شهنشه زود سیر آمد غمی نیست

4848

نظر بر گل‌سِتانی دیگر آرد

و زو بِهْ دل‌سِتانی در بر آرد

4949

دریغ آن است کآن لعبت نماند

و گر نه هر که ماند عیش راند

5050

مرنج ای شاه نازک‌دل بدین رنج

که گنج است آن صنم در خاک به گنج

5151

مخور غم کآدمی غم برنتابد

چو غم گفتی زمین هم برنتابد

5252

برنجد نازنین از غم کشیدن

نسازد نازکان را غم چشیدن

5353

عنان آن بِهْ که از مریم بتابی

که گر عیسی شوی گَردَش نیابی

5454

اگر در تخته رفت آن نازنین‌جفت

به ترک تخت شاهی چون توان گفت

5555

به مِی بنشین، ز مژگان مِی چه ریزی؟

غمت خیزد گر از غم برنخیزی

5656

نه هر کش پیش‌میری پیش میرد

بدین سختی غمی در پیش گیرد

5757

تو زی! کاو مُرد و هر کاو زاد روزی

به مرگش تن بباید داد روزی

5858

به نالیدن مکن بر مرده بی‌داد

که مرده صابری خواهد نه فریاد

5959

چو کار کالبد گیرد تباهی

نه درویشی به کار آید نه شاهی

6060

ز بهر چشمه‌ای مخروش و مخراش

ز فیض دجله‌ای گو یک قطره کم باش

6161

به شادی بر لب شط جام‌جم گیر

کهن‌زنبیلی از بغداد کم گیر

6262

دل نغنوده‌، بی‌او بغنواد‌َت

چنان که‌ز دیده رفت‌، از دل رواد‌ت

6363

اگر سروی شد از بُستان عالم

تو باقی مان که هستی جان عالم

6464

مخور غم تا توانی باده خور شاد

مبادا کز سرت مویی برَد باد

6565

اگر هستی شود دور از تو از دست

بحمدالله چو تو هستی همه هست

6666

تو دُرقدری و دُر، تنها نکوتر

تو لعلی، لعل، بی‌همتا نکوتر

6767

به تنهایی قناعت کن چو خورشید

که هم‌سر شرک شد در راه جمشید

6868

اگر با مرغ باید مرغ را خفت

تو سیمرغی‌، بُوَد سیمرغْ بی‌جفت

6969

مرنج ار با تو آن گوهر نماند

تو کانی‌‌، کان ز گوهر دَر نمانَد

7070

سر آن به‌تر که او هم‌سر ندارد

گُهر آن بِهْ که هم‌گوهر ندارد

7171

گر آهویی ز صحرا رفت بگذار

که در صحرا بود زین جنس بسیار

7272

و گر یک دانه رفت از خرمن شاه

فدا بادش فلک با خرمن ماه

7373

گلی گر شد چه باید دید خاری

عوض باشد گلی را نوبهار‌ی

7474

بتی گر کسر شد کسری بماناد

غم مریم مخور عیسی بماناد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سراینده چنین افکند بنیاد

که چون در عشق شیرین مرد فرهاد

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 61 - تعزیت‌نامهٔ خسرو به شیرین به افسوس

اگلی نظم

چو خسرو نامهٔ شیرین فروخواند

از آن شیرین‌سخن عاجز فروماند

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 63 - رسیدن نامهٔ شیرین به خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور