صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 541

غزل شمارهٔ 541

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رانداختهای

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

سوی هرکس به عنایت نظر انداخته‌ای

تا قیامت ز خودش بی‌خبر انداخته‌ای

2

طمعم نیست کزین کو به سلامت بروم

که به هرسو که نهم پای، سر انداخته‌ای

3

عقل در حلقه نگنجد ز بس اندر خم زلف

دل سودازده بر یکدگر انداخته‌ای

4

فهم در دایره تنگ دهان تو گم است

گرچه از حلقه خالش به در انداخته‌ای

5

دل ز شیرین سخنان تو از آن شوریدست

که به گفتن نمکی در شکر انداخته‌ای

6

دل ما کیست که سرگشته رویت باشد

خانمان‌ها به شکرخنده برانداخته‌ای

7

شاه در کلبه درویش اقامت نکند

دولت ماست که بر ما گذر انداخته‌ای

8

دیده صد دجله به من داده سر و می‌سوزم

آتشم بین که چه در خشک و تر انداخته‌ای

9

بین چه‌ها گشته‌ام ای شمع جهان گرد سرت

که چو پروانه‌ام آتش به پر انداخته‌ای

10

گفتم این راه رسیدست به پایان دیدم

که از اول قدمم دورتر انداخته‌ای

11

من که تقدیر، جنیبت‌کشِ تدبیرم بود

بسته‌ای دستم و رختم ز خر انداخته‌ای

12

باید از اول شب کرد «نظیری» شب‌گیر

بار در مرحله پرخطر انداخته‌ای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به خودبینی به جز بتگر نباشی

ز خود بگریز تا کافر نباشی

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 540

اگلی نظم

زان عنبرین کلاله که بر سر نهاده ای

منت به تاج بر سر قیصر نهاده ای

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 542

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته‌ای

سوز خورشید به جان قمر انداخته‌ای

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6795

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور