صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1508

غزل شمارهٔ 1508

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انکن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن

به گفت تلخ چون می عاشقان را مست و غلتان کن

2

از آن زلف پریشان نامزد کن باد را، ور کس

به عهدت خواب خوش دارد، همه خوابش پریشان کن

3

مگو «پیراهن زیبایی آمد چست بر یوسف »

تو هم بشناس خود را و یکی سر در گریبان کن

4

فراوان بت پرستیدم به محراب نماز، اکنون

به محراب دو ابروی خودم از سر مسلمان کن

5

پس از مردن منه تابوتم اندر گوشه مسجد

ببر آن هیمه را در کار آتشگاه گبران کن

6

منه بر آینه آن روی، وه گر می نهی، باری

بسوز این جان کم بخت مرا، خاکستر آن کن

7

چو نتوان بوی تو بشنید از وی، می درم جامه

چرا بیهوده گویندت که گل در مشک پنهان کن

8

گه جان دادن است و شربت دیدار می خواهم

اگر چه بر تو دشوار است، باری بر من آسان کن

9

برون آ چون سواد دیده ابر سیه، وانگه

به گرما سایه بالای آن سرو خرامان کن

10

طبیبا، درد من دارد نهفته در دلم کاری

تو دردی را که بیکارست رو تدبیر درمان کن

11

نثار تست چون جانهای مشتاقان تو، باری

نثارت دیگران چینند نی خود غارت جان کن

12

ندارم خواب من، از آستانت بو که خواب آید

بیار آن خاک را هم خوابه آن چشم گریان کن

13

بنای عشق جانان نو شد اندر سینه خسرو

بناهای کهن از کارگاه غمزه ویران کن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این

مه است این پیش چشمم یا خیال آن نگارست این

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1507

اگلی نظم

بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن

که بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1509

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ترشح مایه‌ای ناز دلی را محو احسان‌کن

تبسم می‌کند آیینه برگیر و نمکدان کن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2500

ز پابوسش بهار عشرت جاوید سامان‌کن

چمن تا در برت غلتد حنایی را گریبان ‌کن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2501

بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن

به روی گل گل از می مجلس ما را گلستان کن

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 403

به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن

چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6225

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور