صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 944

غزل شمارهٔ 944

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انمبود

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود

نظاره تو بلا شد که آن زمانم بود

2

به جان تو که فرو نامدی شبی از دل

دمی چه باشد، اگر از تو دل گرانم بود

3

زبان حدیث تو می گفت دوش و دل می سوخت

رسید کار به جان و سخن همانم بود

4

خیال وی رسنم بسته در گلو می گشت

هنوز دل به سوی زلف تو کشانم بود

5

بکش مرا و ز سر زنده کن به خویش آخر

به جان کالبدی چند زنده دانم بود

6

در آن جهان من و عشقت گذاشتم به درت

تن خراب که همراه این جهانم بود

7

جدا شدی ز فراق تو بند بندم، لیک

ز جرعه های تو پیوند استخوانم بود

8

به بندگی غمت جان فروختم مخرید

که داغهای کهن گرد گرد جانم بود

9

به نازگویی، خسرو صبور باش به عشق

چرا نباشم، جانا، اگر توانم بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود

به راه خوبان چون خاک پست خواهم بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 943

اگلی نظم

صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد

نسیم آن به تن رفته باز جان آورد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 945

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور