صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 91 - حکایت

شمارهٔ 91 - حکایت

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یکی را خانه بود آتش گرفته

دلش را شعلهٔ ناخوش گرفته

22

دوان با چشم گریان و دل ریش

به آب دیده می‌کشت آتش خویش

33

برو بگذشت، ناگه ، ابلهی مست

نمک خورده کبابی کرده بر دست

44

بدو گفت: ایکه آتش می‌کشی تند،

بیا! وین شعله چندانی مکن کند!

55

که من بر آتش اندازم کبابی،

ترا نیز اندرین باشد ثوابی!

66

همین است اندرین گفتار حالم

که خلق از من خوش و من در وبالم

77

تنم را، دهر، زان سو، روفته جای

دلم را، زین طرف، زنجیر در پای

88

نگه کن کاین کشاکش بر چه سانست

کاجل زانسو امل زینسو کشانست

99

سخن گر خود همه سحر مبین است

فراوان موم و اندک انگبین است

1010

گلی نشکفت ازین خرم بهارم

که ضائع گشت روز و روزگارم

1111

چو من آلوده دامن گل نباشد

سیه رو تر ز من بلبل نباشد

1212

نگر تا چند ز افسون یافتم دام

که این طوطی نهد، آن بلبلم نام

1313

رسانیدم سخن را تا بدان جای

که آنجا گم شود اندیشه را پای

1414

نه در ملک عرب تیزیم کند است

که رخشم گاه نرم و گاه تند است

1515

چو از نعت نبی تابد جمالم

به حسانی رضا ندهد کمالم

1616

دری را خود دری شد باز بر من

که غیری را نزیبد ناز بر من

1717

خدایم داد خود چندان معانی

که بگرفتم بساط این جهانی

1818

ز دل سختی، تنم آئینه کردار

ازین سو روشن و زانسوی زنگار

1919

گرفتم خود گرفت آفاق حرفم

بر آمد بر فلک نام شگرفم

2020

چو سودم زین چو گاه رستگاری

نیابم زو، بری، جز شرمساری

2121

چه خوش گردم کنون زین نغمه خوش

که پا کوباندم، فردا، بر آتش؟

2222

دو مایه حاصل شعر است در دهر:

بهر دو نیست امید زمان بهر

2323

یکی: مالی که سلطان بخشدد میر

دوم: نامی که گردد آسمان گیر

2424

به چشمم، هر دو، در راه خطرناک

غباری دان، که این باد است و آن خاک

2525

رهم شیب و فرازو، دید پر گرد

فرس هم کور، جولان چون توان کرد؟

2626

چو این لاشه، به چاه افتد نگونسار

نه سلطان دست من گیرد، نه سالار

2727

چو فردا از زمین بالا کنم پشت

چه باشم؟ خاکساری، باد در مشت!

2828

خداوندی که ما را کار با اوست

بهر نیک و بدم گفتار با اوست

2929

بود واجب، کازین نقش تباهم

بگرداند، به محشر، روسیاهم

3030

برد در دوزخم با آتشین بند

گلو بسته دروغین دفتری چند!

3131

دریغا! رهبر داننده در پیش

دل من هم بران گمراهی خویش!

3232

چو من خود را زره یکسو فگندم

گنه بر دامن رهبر چه بندم؟!

3333

ندیدم پی، بهر جانب که راندم

ز همراهان و رهبر، دور ماندم

3434

مرا، این غول نفس دیو پندار

فگند، اندر خرابیهای بسیار

3535

کنون زین بادیه تا کاروانم

مگر کرکس رساند استخوانم؟

3636

ولی، با این همه، امیدوارم،

که غافل نیست «رهبر» از شمارم!

3737

ز صالح، ناقه، گر تگ زد به فرسنگ

بر آرد ناقهٔ خود صالح از سنگ!

3838

بزی، کاو راه جست از پیش و از پس

عصای راه او، چوب شبان بس!

3939

شدم تسلیم، پس او داند و پیش

که من، این ره نیارم رفتن از خویش

4040

بدو فضل خدایم کرد تسلیم

هم او صدق و یم بخشد به تعلیم

4141

خداوندا، به سوئی ره نمایم

که با این رهنما، سوی تو آیم

4242

همه کس، حاجتی آرند در پیش،

چه حاجت، من که گویم حاجت خویش

4343

نمی‌خواهم ، ز تو، بخشی چو هر کس

تو خسرو را چه می‌بخشی، همان بس!!

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به حمد الله که از عون الهی

به پایان آمد این «منشور شاهی»

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 90 - در اختتام این سواد پر از آب زندگانی، که ماجرای دول رانی و خضرخان است ، خصصهما الله به عمر الخضر

اگلی نظم

دگر گفت کامروز در هر دیار

غزل کوی گشته ست بیش از شمار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 92 - گزیدهٔ از سپهر اول

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور