صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 6 - اشعار حاوی و قایع تاریخی از قران السعدین (حاوی مجمل کتاب ) مجموع عنوان‌های فصول مثنوی و قران السعدین که ضمنا فهرست مندرجات کتاب میباشد نیز بذات خود یک قصیدهٔ مستقل میشود و آنرا در اینجا میریم :

قصیدهٔ شمارهٔ 6 - اشعار حاوی و قایع تاریخی از قران السعدین (حاوی مجمل کتاب ) مجموع عنوان‌های فصول مثنوی و قران السعدین که ضمنا فهرست مندرجات کتاب میباشد نیز بذات خود یک قصیدهٔ مستقل میشود و آنرا در اینجا میریم :

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شکر گویم که به توفیق خداوند جهان

بر سر نامه ز توحید نوشتم عنوان

22

نام این نامهٔ والاست «قران السعدین»

کز بلندیش به سعدین سپهر ست قران

33

در تضرع به در حق که گنهکاران را

داد باران گنه شوی ز عین غفران

44

نعت سلطان رسل ، آنکه مسیحا به درش

پرده داری ست نشسته ز پس شادروان

55

و صف معراج پیمبر که به شب روشن شد

سراسری ش ز زلف سیه مشک فشان

66

مدحت شاه که نامش به فلک رفته چنانک

نقش آن داغ شده خنگ فلک را بر ران

77

در خطاب شه عالم چو به سلک خدمتش

آیم و این گهر چند فشانم ز زبان

88

صفت حضرت دهلی که سواد اعظم

هست منشور وی از حرسهالله نشان

99

صفت مسجد جامع که چنان ست درو

شجرهٔ طیبه هر سوی چو طوبی بجنان

1010

صفت شکل مناره که ز رفعت سنگش

از پی خنجر خورشید شده سنگ فشان

1111

صفت حوض که در قالب سنگین گوئی

ریخته دست ملک زآب خضر صورت جان

1212

صفت فصل دی و سردی مهر شه شرق

وامدن تیغ کشیده ز پی ضبط جهان

1313

صفت آتش و آن گرم رویهاش به دی

که شب و روز بود شمع دل و میوهٔ جان

1414

جنبش شاه ز دهلی ز پی کین پدر

گشتن آغاز غبار و شدن مهر نهان

1515

صفت قصر نو و «شهر نو» اندر لب آب

که بود عرصهٔ رفرف چو رف آن ایوان

1616

صفت فصل خزان و بمغل عزم سپاه

هم بر آن‌سان که به تاراج چمن باد خزان

1717

صفت فصل بهاران که چنان گردد باغ

که بدو نرگس نادیده بماند حیران

1818

صفت موسم نوروز و طرب کردن شاه

بزم دریا و کف دست چو ابر نیسان

1919

صفت چتر سیاه که از پی چشم خورشید

آن سیاهی که تو در خود طلبی هست همان

2020

صفت چتر سپید از پس آن چتر سیاه

چون شب قدر و سپیده دم عید از پس آن

2121

صفت چتر که سبزست ز سرسبزی شاه

برگ نیلوفری اندر سر دریای روان

2222

صفت چتر که گل گز شده از گل گز او

بر سرشاه ز گل سایه کند تابستان

2323

وصف در باش که نزدیک شد از هیبت شاه

گنگ ماندست زحیرت نکند کار زبان

2424

صفت تیغ که با خصم نیامش گوید

که زبهر تو فرو چند برم آب دهان

2525

صفت چرخ کمائی که به بازوی شه است

نیم چرخ ست که او نام نهاده ست کمان

2626

صفت تیر که بارانش به غایت سخت ست

سخت بارانی در تیرمه و درنیسان

2727

صفت رایت لعل و سیه‌اندر سر شاه

گشته خورشید میان شفق و شام نهان

2828

عزم سلطان به سوی هند به پایان بهار

راندن از شهر چو انبوهی گل از بستان

2929

ذکر باز آمدن قلب شه از قتل مغل

همچو گرگان ز رمه یا علمی از برخان

3030

نامزد گشتن لشکر بیزک سوی «او د ه»

صد سرافراز و ملک «باربک» اندر سرشان

3131

صفت موسم گرما و بره رفتن شاه

ابر بالای سرو باد به دنبال دوان

3232

صفت خربزه کر پردلی آنجا که بود

تیغ و طشتیش مهیا بسرآید غلطان

3333

ذکر پیغام پدر سوی جگر گوشه خویش

سوی یاقوت روان گشتن خونابهٔ کان

3434

گفتن شاه جهان، پاسخ پیغام پدر

قصه یوسف گم گشته به پیر کنعنان

3535

باز پیغام پدر بر پسر خود که برزم

پیل خویش از می خون مست کند در میدان

3636

باز پاسخ ز پسر سوی پدر کاسپ مرا

پیل بندست دو الی که بپیچد به عنان

3737

باز پیغام پدرجانب فرزند عزیز

ماجرای که زخون بود دلش را به میان

3838

باز از شاه جهان پاسخ پیغام پدر

شربت آب حیات از پی‌سوز هجران

3939

از پدر آمدن شاه جهان کیکاووس

بر برادر ، چو گل نو ببر سرو روان

4040

رفتن شا کیومرث و به تو زک عارض

برشه شرق بی‌کجا عرض این جوهر آن

4141

اتصال مو و خورشید و قران سعدین

چرخ گر دانست بگرد سرایشان گردان

4242

صفت کشتی و در یابسیان کشتی

موج دریای که رفته زکران تا به کران

4343

ذکر در اسپ فرستادن سلطان به پدر

هم بران گونه که در باغ وزد باد وزان

4444

وصف اسپان که ز سرعت به خروج و به دخول

نتوان خارج شان گفت نه داخل چون جان

4545

صفت آن شب با قدر که تا مطلع فجر

نزد آن روح ملک برد سلام یزدان

4646

صفت شمع که چون بر سرش آید مقراض

در زمان چاک زند پردهٔ ظلمت زمیان

4747

صفت نور چراغی که اگر پرتو او

نبود دردل شب کور بود پیر و جوان

4848

صفت سیر بر وج و روشن منزلها

که همه کار گزار فلک‌اند، از دوران

4949

صفت اختر و آن طالع وو قت مسعود

که گرفتند دو مسعود به یک برج قران

5050

صفت باده که بینی چو خط بغدادش

بی سوادیش بخوان نسخهٔ آب حیوان

5151

وصف قرا به که بهر حرم دختر رز

شیشه خانه است ببالای سرش روشندان

5252

سخن از وصف صراحی که گر آن نازک را

درگلو دست زنی ، خونش براید ز دهان

5353

سخن از وصف پیاله که ز بس جنبش خون

خون قرا به سوی اوست همه وقت گشان

5454

صفت ساقی رعنا که کندمستان را

به یک آمد شد خود، بی هش ومست و غلطان

5555

صفت چنگ کی بی موست تن یکسانش

موی ساق دگرش تا به زمین آویزان

5656

صفت کاس رباب و بسرش کفچهٔ دست

که دران کاسهٔ خالی ست نعم چند الوان

5757

صفت نای که هر لحظه زدم دادن او

کلهٔ مطرب بر باد شور چون انبان

5858

صفت دف که در و دست کسان کوبد پای

صحن کژ داشته و کوبش پابین بچه سان

5959

صفت پرده و آن پرده نشینان شگرف

که بهر دست نمایند هزاران دستان

6060

صفت مائده خاص که از خوان بهشت

چاشنی داد بهر کام و زبان لذت آن

6161

صفت بیرهٔ تنبول که نزد همه خلق

به ازان نیست نباتی به همه هندوستان

6262

صفت نغمه گری‌های زنان مطرب

که بسی لحن کند زهره چو گیرند الحان

6363

صفت تاج مکلل که پسر یافت زشاه

آن پسر کز سرکس تاج ستد از خاقان

6464

صفت تخت که همچون فلک ثابته بود

واز شه شرق به خورشید شرف داد مکان

6565

صفت پیل که شه داد به فرزند عزیز

که شد از جنبش او کوه چو دریا لرزان

6666

صفت صبح و کلاه سیاه و چتر سپید

رفتن شه به پدر روز و شب نور افشان

6767

صفت چشمهٔ خورشید به دریای سپهر

که کند پرتو او ماه سما را تابان

6868

شب دیگر ز پی عیش ملاقات دو شاه

وز پدر دادن پند و ز پسر گوش بران

6969

در وداع دو گرامی که پدر را در اشک

مردم دیده همی‌رفت زچشم گریان

7070

صفت موسم باران و بره رفتن شاه

جانب شهر شدن از لب «گهگهر» بکران

7171

سخن از وصف قلم، آنکه بلوح محفوظ

هست اول صفتش «ما خلق‌الله » بخوان

7272

صفت محبره کاو گرچه سیاه دارد دل

آن سیاهی دلش مایهٔ علم است و بیان

7373

صفت کاغذ سیمین که پی دود قلم

سیم سوزی شود و نقش برارد بریان

7474

ذکر باز آمدن شاه به دولتگه شهر

همچو برجیس به قوس و قمر اندر سرطان

7575

سخن از ختم کتاب و بخطا خواهش عذر

که بجویند خطارا بدرستی برهان

7676

صفت خاتمه و قطع تعلق کردن

از پی اخترهٔ صحبت ارباب جهان

7777

شد سخن ختم قبولی که خدایش داده ست

تا ابد باقی او باد مبادش پایان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست

در دماغ سلطنت باد سلیمانی نشست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 5 - امیر خسرو نزد سلطان کیقباد رسید قصیدهٔ مدحیه را شاید درین ایام به وی تقدیم داشته باشد:

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان

به شکر خنده گشاید گره از رشته جان

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 380

بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان

رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1994

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان

چه خیالات دگر مست درآید به میان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1996

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور