صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 38 - زفاف خسرو و شیرین

بخش 38 - زفاف خسرو و شیرین

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چو مه در جلوه شد با نازنینان

به خلوت رفت از آن خلوت نشینان

2

نهان گشت از پی عاشق نوازی

کز آب گل کند گل را نمازی

3

حریر آبگون بر ماه بر بست

به گیسو چشم بد را راه بر بست

4

مکلل زیوری در خورد شاهان

بهای هر دری خرج سپاهان

5

بر آن بالای شه را رای پوشید

عروسانه ز سر تا پای پوشید

6

ز بر پوشی ز مروارید شب تاب

به دوش افگند چون پروین به مهتاب

7

رخ از گلگونه چون گلنار تر کرد

به یک خنده جهانی پر شکر کرد

8

برون آمد چو از ابر آفتابی

موکل کرده بر هر غمزه خوابی

9

دو لب هم انگبین هم باده در دست

دو چشم شوخ هم هشیار و هم مست

10

خمار نرگسش در فتنه جوئی

میان خواب و بیداریست گوئی

11

لبی از چشمهٔ حیوان سرشته

هلاک عاشقان بر وی نوشته

12

به لب زان خندهٔ شیرین مهیا

حیات افزای مردم چون مسیحا

13

ز مستی زلف را در هم شکسته

هزاران توبه در هر خم شکسته

14

تبی کز دیدن آن شکل و رفتار

ببستی زاهد صد ساله زنار

15

اشارت کرد سوی کارفرمای

که از نامحرمان خالی کند جای

16

پریدند آن همه مرغان دمساز

تذروی ماند و بس در چنگل باز

17

دو عاشق را فرار از دل برفتاد

نشاط کامرانی در سر افتاد

18

گرفته دست یکدیگر چو مستان

شدند از بزمگه سوی شبستان

19

نخست آن تشنهٔ لب‌خشکِ بیتاب

دهن را ز آب حیوان کرد سیراب

20

چو فارغ شد ز شربت‌های چون نوش

کشید آن سرو را چون گل در آغوش

21

چنان در بر گرفت آن قامت راست

که نقش پرنیانش از پوست برخاست

22

خدنگی زد بدان آهوی بَد رام

که خون پخته جست از نافهٔ خام

23

به تیزی در عقیق الماس می راند

نهالی در شکاف غنچه بنشاند

24

ز حلقه در دل شب تیر می‌جست

که گلگونش به جوی شیر می‌جست

25

نه جوی شیر بلْک آن جوی خون بود

رو از فرهاد پرسش کن که چون بود

26

رهش بر سرمه‌دان عاج می‌شد

ز میلش سرمه‌دان تاراج می‌شد

27

خضر سیراب گشت اندر سیاهی

چکید آب حیات از کام ماهی

28

دهانش بر دهان و نوش بر نوش

میانش بر میان و دوش بر دوش

29

فرو خفتند هر دو سرو آزاد

چو شاخ یاسمین بر برگ شمشاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ملک فرمود کآید موبدی زود

کند پیوسته مقصودی به مقصود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 37 - عقد کردن خسرو شیرین را

اگلی نظم

در آمد قاصد اقبال سرمست

به توقیع ابد منشور در دست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 39 - مجلس ساختن خسرو پرویز با حکیمان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور