صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 38 - زفاف خسرو و شیرین

بخش 38 - زفاف خسرو و شیرین

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو مه در جلوه شد با نازنینان

به خلوت رفت از آن خلوت نشینان

22

نهان گشت از پی عاشق نوازی

کز آب گل کند گل را نمازی

33

حریر آبگون بر ماه بر بست

به گیسو چشم بد را راه بر بست

44

مکلل زیوری در خورد شاهان

بهای هر دری خرج سپاهان

55

بر آن بالای شه را رای پوشید

عروسانه ز سر تا پای پوشید

66

ز بر پوشی ز مروارید شب تاب

به دوش افگند چون پروین به مهتاب

77

رخ از گلگونه چون گلنار تر کرد

به یک خنده جهانی پر شکر کرد

88

برون آمد چو از ابر آفتابی

موکل کرده بر هر غمزه خوابی

99

دو لب هم انگبین هم باده در دست

دو چشم شوخ هم هشیار و هم مست

1010

خمار نرگسش در فتنه جوئی

میان خواب و بیداریست گوئی

1111

لبی از چشمهٔ حیوان سرشته

هلاک عاشقان بر وی نوشته

1212

به لب زان خندهٔ شیرین مهیا

حیات افزای مردم چون مسیحا

1313

ز مستی زلف را در هم شکسته

هزاران توبه در هر خم شکسته

1414

تبی کز دیدن آن شکل و رفتار

ببستی زاهد صد ساله زنار

1515

اشارت کرد سوی کارفرمای

که از نامحرمان خالی کند جای

1616

پریدند آن همه مرغان دمساز

تذروی ماند و بس در چنگل باز

1717

دو عاشق را فرار از دل برفتاد

نشاط کامرانی در سر افتاد

1818

گرفته دست یکدیگر چو مستان

شدند از بزمگه سوی شبستان

1919

نخست آن تشنهٔ لب‌خشکِ بیتاب

دهن را ز آب حیوان کرد سیراب

2020

چو فارغ شد ز شربت‌های چون نوش

کشید آن سرو را چون گل در آغوش

2121

چنان در بر گرفت آن قامت راست

که نقش پرنیانش از پوست برخاست

2222

خدنگی زد بدان آهوی بَد رام

که خون پخته جست از نافهٔ خام

2323

به تیزی در عقیق الماس می راند

نهالی در شکاف غنچه بنشاند

2424

ز حلقه در دل شب تیر می‌جست

که گلگونش به جوی شیر می‌جست

2525

نه جوی شیر بلْک آن جوی خون بود

رو از فرهاد پرسش کن که چون بود

2626

رهش بر سرمه‌دان عاج می‌شد

ز میلش سرمه‌دان تاراج می‌شد

2727

خضر سیراب گشت اندر سیاهی

چکید آب حیات از کام ماهی

2828

دهانش بر دهان و نوش بر نوش

میانش بر میان و دوش بر دوش

2929

فرو خفتند هر دو سرو آزاد

چو شاخ یاسمین بر برگ شمشاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ملک فرمود کآید موبدی زود

کند پیوسته مقصودی به مقصود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 37 - عقد کردن خسرو شیرین را

اگلی نظم

در آمد قاصد اقبال سرمست

به توقیع ابد منشور در دست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 39 - مجلس ساختن خسرو پرویز با حکیمان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور