صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1589

غزل شمارهٔ 1589

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: سان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان

ز جام ساقی دوشینه جرعه ای برسان

2

محقق است که خیاط غیب روز ازل

ندوخت خلعت رندی به قد بوالهوسان

3

به کنج میکده بنشین مدام و قانع باش

که خون خویش خوری به که می ز دست کسان

4

چراغ عیش برافروز از شراب که زود

شود ز دست تو رغبت چو روغن بلسان

5

کسی که گوهر ذاتیش بی خلل باشد

چه التفات نماید به اختیار خسان

6

نهفته دار قدح را درون خلوت خاص

رو مدار که افتند اندر او مگسان

7

بیار باده که ما را نماند چون خسرو

غمی ز شحنه و قاضی و بیمی از عسسان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن

گر جمله وام را نتوانیم توختن

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1588

اگلی نظم

رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان

نیاز بنده بدان شوخ عشوه ساز رسان

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1590

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

یکی از شعرا پیشِ امیرِ دزدان رفت و ثَنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه از او بَرکنَند و از ده به در کنند. مسکین برهنه به سرما همی‌رفت. سگان در قفایِ وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود؛ عاجز شد. گفت: این چه حرامزاده مردمانند؛ سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید. گفت: ای حکیم! از من چیزی بخواه. گفت: جامهٔ خود می‌خواهم، اگر انعام فرمایی.

رَضینٰا مِنْ نَوالِکَ بِالرَّحیلِ.

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 10

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور