صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مجنون و لیلی
  4. »بخش 7 - در سبب نظم این جواهر، و سر رشتهٔ دقت را درو کشیدن، و در نظر جوهریان مبصر داشتن، و قیمت عدل خواستن

بخش 7 - در سبب نظم این جواهر، و سر رشتهٔ دقت را درو کشیدن، و در نظر جوهریان مبصر داشتن، و قیمت عدل خواستن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون من بدو نامه زین ورق پیش

راندم قلمی ز نکتهٔ خویش

22

از روح قدس شنیدم آواز

کای کرده لب تو گوش من باز

33

نی آن رقم خیال کردی

بل جادویی حلال کردی

44

آن به که کنون، درین تفکر

کاهل نشوی به سفتن در

55

یک شیشه که خوش فرو توان برد

بهتر ز دو صد سبوی پر درد

66

هر گه که علم شدی به کاری

در غایت آن به کوش باری

77

از اندک خوب شو فسانه

نی از حشوات بی کرانه

88

یک دانهٔ نار پخته، در کام

بهتر ز هزار آبی خام

99

یک شاخ که میوه‌ای دهد تر

بهتر ز هزار باغ بی بر

1010

یک صفحه پر از خلاصهٔ شوق

بهتر ز دو صد کتاب بی ذوق

1111

آن کس که رقاق میده یابد

از بهر سبوس کی شتابد

1212

کوته سخنی، ستوده حالیست

بسیار سخن زدی ، ملالیست

1313

در گوش من از سپهر نیلی

آمد چو نداء جبرئیلی

1414

خوش خوش، به توکل خداوند

دریای گهر گشادم از بند

1515

هان ای شنوندهٔ خبردار

کردم خبرت، بیا و بردار

1616

آن موج زنم کنون، که از در

گردد همه دامن جهان پر

1717

نقشی که به نامهٔ نخست است

هر چند که یک به یک درست است

1818

من نیز چنانک خواندم این حرف

اینجا همه کرد خواهمش صرف

1919

تا سر خوش جام اولین دست

گردد ز شراب دومین مست

2020

چون ساقی پیش صاف را برد

عیبم نکند کسی بدین درد،

2121

یارب، چو تمام گردد این ماه

در وی مدهی خسوف را راه

2222

امید که گاه ناامیدی

بخشی، سیهٔ مرا سپیدی

2323

چون یافت دل این امیدواری

ای خامه بیار تا چه داری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شاهی که، به نصرت خدایی،

ختمست برو جان گشایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 6 - فی المحمده المحمدیه، و هو ختم اخلفاء العرب و العجم، وارث الخلافه من آدم، علاء الدنیا و الدین، ناصر امیرالمؤمنین، المستنصر برب العالمین، المستعم به حبل الله المتین، رفع فی الخلافه در جاته، و جعل اخلاقه خلفاء الا قالیم فی حیاته

اگلی نظم

ای چاره ده‌ ماهه زرگانی

هم خضر و هم آب زندگانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 8 - راه نمودن فرزند قره‌العین عین‌الدین خضر را، که از ظلمات دنیا سوی روشنایی گراید، رواه الله من عین الحیوة عمره، کالخضر، بصحه الذات

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور