صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 9 - اظهار عشق کردن خسرو به شیرین

بخش 9 - اظهار عشق کردن خسرو به شیرین

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چو صبح از پرده راه عاشقان کرد

برون زد شعلهٔ گرم و دم سرد

2

دگر ره باز شیرین مجلس آراست

حریفان راست گشتند از چپ و راست

3

دو بی دل باز در زاری درامد

جگرها در جگر خواری درامد

4

ز نوش ساقیان و نغمهٔ ساز

می از دلهای صافی گشته غماز

5

ز آهی کز دو غم پرورده می‌خاست

حیا را اندک اندک پرده می‌خاست

6

نخست از دیده خسرو خون تراوید

بس آزار جگر بیرون تراوید

7

به شیرین گفت کای چشم مرا نور

مشو زینگونه نیز از مردمی دور

8

نه مهمان شکم گشتم به کویت

که جان از دیده شد مهمان رویت

9

چو خواندی تشنه را بر چشمه‌ساری

به تر کردن لبی بگذار باری

10

شکر پاسخ شد از پاسخ شکر ریز

که شیرین باد از من عیش پرویز

11

همه آتش بسوی خود مکن ساز

که داری در یکی سودا دو انباز

12

وگر تو ناصبوری کز تو دورم

چه پنداری که بینی من صبورم

13

چرا خوش نایدم با چون تو یاری

گرفتن کامی از بوس و کناری

14

ولی ناموس و ننگ پادشاهی

فتد ز آسیب فسق اندر تباهی

15

بیامیزد میان خاصه و عام

به هم نام حرام و حرمت نام

16

اگر بر تو کسی دیگر گزینم

به از تو کیست کاو را برگزینم

17

مه نو گر دگر جا دیدی امید

نگشتی کفچه دستش پیش خورشید

18

کنون سوگند فردی می‌کنم یاد

که گیتی جفت جفت افگند بنیاد

19

که تار روزیکه خواهم در زمین جفت

به جز خسرو نخواهم در جهان خفت

20

وگر جان مرا غارت کند نقد

ز من نگشایدش یک عقده بی عقد

21

به آسان هم به عقد اندر نیایم

دلش را تا فراوان نازمایم

22

چو شه دید آن چنان سوگند، عهدی

دگر در دل ننمود جهدی

23

به زلف و عارضش قانع شد از دور

به بوئی دل نهاد از مشک و کافور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو صورتگر نمود آن صورت حال

به دام افتاد مرغ فارغ البال

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 8 - رسیدن خسرو به شیرین در شکارگاه

اگلی نظم

حلاوت سنج شیرین شکر خند

چنین برداشت مهر از حقه قند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 10 - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر روم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور