صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 9 - اظهار عشق کردن خسرو به شیرین

بخش 9 - اظهار عشق کردن خسرو به شیرین

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو صبح از پرده راه عاشقان کرد

برون زد شعلهٔ گرم و دم سرد

22

دگر ره باز شیرین مجلس آراست

حریفان راست گشتند از چپ و راست

33

دو بی دل باز در زاری درامد

جگرها در جگر خواری درامد

44

ز نوش ساقیان و نغمهٔ ساز

می از دلهای صافی گشته غماز

55

ز آهی کز دو غم پرورده می‌خاست

حیا را اندک اندک پرده می‌خاست

66

نخست از دیده خسرو خون تراوید

بس آزار جگر بیرون تراوید

77

به شیرین گفت کای چشم مرا نور

مشو زینگونه نیز از مردمی دور

88

نه مهمان شکم گشتم به کویت

که جان از دیده شد مهمان رویت

99

چو خواندی تشنه را بر چشمه‌ساری

به تر کردن لبی بگذار باری

1010

شکر پاسخ شد از پاسخ شکر ریز

که شیرین باد از من عیش پرویز

1111

همه آتش بسوی خود مکن ساز

که داری در یکی سودا دو انباز

1212

وگر تو ناصبوری کز تو دورم

چه پنداری که بینی من صبورم

1313

چرا خوش نایدم با چون تو یاری

گرفتن کامی از بوس و کناری

1414

ولی ناموس و ننگ پادشاهی

فتد ز آسیب فسق اندر تباهی

1515

بیامیزد میان خاصه و عام

به هم نام حرام و حرمت نام

1616

اگر بر تو کسی دیگر گزینم

به از تو کیست کاو را برگزینم

1717

مه نو گر دگر جا دیدی امید

نگشتی کفچه دستش پیش خورشید

1818

کنون سوگند فردی می‌کنم یاد

که گیتی جفت جفت افگند بنیاد

1919

که تار روزیکه خواهم در زمین جفت

به جز خسرو نخواهم در جهان خفت

2020

وگر جان مرا غارت کند نقد

ز من نگشایدش یک عقده بی عقد

2121

به آسان هم به عقد اندر نیایم

دلش را تا فراوان نازمایم

2222

چو شه دید آن چنان سوگند، عهدی

دگر در دل ننمود جهدی

2323

به زلف و عارضش قانع شد از دور

به بوئی دل نهاد از مشک و کافور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو صورتگر نمود آن صورت حال

به دام افتاد مرغ فارغ البال

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 8 - رسیدن خسرو به شیرین در شکارگاه

اگلی نظم

حلاوت سنج شیرین شکر خند

چنین برداشت مهر از حقه قند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 10 - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر روم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور