صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1197

غزل شمارهٔ 1197

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ونش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش

تعالی الله مگر از آب حیوان ریخت بی چونش

2

مباد آن پای را دردی خرامان کرد، گو بگذر

تو می دانی که خاک است آن، ولی خونست معجونش

3

نثاری گر کند چشمم به پیشت پا مزن، جانا

که حاصل شد به صد خون جگر هر در مکنونش

4

متاع دل برون کردم ز دل، ای یار، ازان گیسو

مجنبان سلسله کز دل نیارم کرد بیرونش

5

بترسم از چنان روزی که باشم رفته از عالم

تعلق همچنان باقی به سوی زلف شبگونش

6

دروغ است این که کرد آلوده از خون جامه یوسف

که چون بر چشم یعقوب آمد آلوده شد از خونش

7

به وصف لیلی ار شرمنده ام در عاشقی، باری

بحمدالله که شرمنده نیم از روی مجنونش

8

فسون خوان را به صد زاری همی بوسم قدم، لیکن

چه چاره چون پری حاضر نمی گردد به افسونش؟

9

حسد می بردی، ای دشمن، ز عقل و دانش خسرو

بیا تا بر مراد خاطر خود بینی اکنونش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1196

اگلی نظم

دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش

معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1198

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش

گریبان می درد خمیازه از لبهای میگونش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4954

اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش

به دندان خون خود می گیرم از لبهای میگونش؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4955

شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش

قدح لبریز برمی گردد ازلبهای میگونش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4956

دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش

نه آن خونی که بتوان از گرستن داد بیرونش

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 410

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور