صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1198

غزل شمارهٔ 1198

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ویش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش

معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش

2

گهی کز در برون آید به عیاری و رعنایی

زهی تاراج جان و دل به هر سو کاوفتد هویش

3

گرفته آتش اندر جان و می سوزد همه مستی

من از خود بی خبر، مشغول در نظاره رویش

4

به نرمی شانه کن در مویش، ای مشاطه کز دردش

رگ جان بگسلد ما را، مبادا بگسلد مویش

5

گذشته ست آن که مستم کردی از بویش، صبا، اکنون

خرابم هم به بوی خود که از من می زند بویش

6

رخی بر خاک می سایم کیم من تا قبول افتد

نماز ناروای من به محراب دو ابرویش

7

ازان ابروی کژ کو با کمان هندوان ماند

نزد جز تیر زهر آلود بر جان چشم هندویش

8

چه عیش است اینکه من این جا و جان من بر رعنا

دوان سرگشته همچون گرد بادی بر سر کویش

9

دل گم کرده می جستم میان خاک کوی او

به خنده گفت چون خسرو نخواهی یافت، می جویش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش

تعالی الله مگر از آب حیوان ریخت بی چونش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1197

اگلی نظم

زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش

هر مو که برباید ازو زنجیر صد جان داردش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1199

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش

سر افتاده‌ای دارم که پیشانی‌ست زانویش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1830

صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش

که رنگم می‌پرد گر می‌تپد گرد از سرکویش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1832

طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش

بنالد موج از دریا، تهی ناکرده پهلویش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1834

چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟

که خون رامشک سازد در دل صیاد، آهویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4965

رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش

زجانهای پریشان رشته جان است هرمویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4966

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟

که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4967

چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش

که پهلو می زند با طاق نیسان طاق ابرویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4968

ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش

چسان دل داد خط را کاین چنین استاد بررویش ؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4969

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور