صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 74 - قلم زدن نخست در شرح تیغ زدن جمهور سلاطین ماضیهٔ دهلی

شمارهٔ 74 - قلم زدن نخست در شرح تیغ زدن جمهور سلاطین ماضیهٔ دهلی

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خوشا هندوستان و رونق دین

شریعت را کمال عز و تمکین

22

بدین عزت شده اسلام منصور

بدان خواری سران کفر مقهور

33

بذمه گر نبودی رخصت شرع

نماندی نام هندو ز اصل تا فرع

44

ز غزنین تا لب دریا درین باب

همه اسلام بینی بر یکی آب

55

چنین گوید خبر دانندهٔ حال

کز آن میمون خبر میمون شدش فال

66

که از غزنه چو بیرون کرد صمصام

معزالدین محمد گوهر سام

77

از آن سلطان غازی بی‌مدارا

به هندوستان شد اسلام آشکارا

88

سریر دهلی از وی یافت بنیاد

که بنیاد سریرش تا ابد باد

99

چو بود است اعتقادی در نهادش

قوی ماند این بنا چون اعتقادش

1010

چنان کو ز آهن شمشیر شاهی

ز دود از روی هندوستان سیاهی

1111

ز یزدان با هزاران دل فروزی

جزای این عمل باداش روزی!

1212

هر آنچه آن شاه غازی کرد بنیاد

ز قطب الدین سلطان گشت آباد

1313

زهی بنده که از یک حکم محذوم

همایون کرد ز اسلام این کهن بوم

1414

ز شمشیری که زد بر رای قنوج

در آبش غرقه کرد از آتشین موج

1515

فگند از آب گنگش جامه در نیل

گرفت از وی هزار و چارصد فیل

1616

چنان قطبی چو در مغرب سرامد

ز مشرق چتر شمس‌الدین برآمد

1717

تف تیغش چنان گشت آسمان‌گیر

که همچون صبح دم شد جهانگیر

1818

چو ذوالقرنین تا یک قرن کامل

نتاج فتح زاد از تیغ حامل

1919

زحد «مالوه» تا عرصهٔ سند

نمودار غزای اوست در هند

2020

چو رفت آن شمس روشن در سیاهی

برآمد اختر فیروز شاهی

2121

به بخشش خلق عالم را رهی کرد

همه گنجینهٔ شمسی تهی کرد

2222

چو ششماهی در آن دولت بسر برد

چو طفل هشت ماهه دولتش مرد

2323

از آن پس چون پسر کم بود شایان

به دختر گشت رای نیک رایان

2424

رضیه دختری مرضیه سیرت

سریر آراست، از جای سریرت

2525

مهی چند آفتابش بود در میغ

چو برق، از پرده میزد پر توتیغ

2626

چو تیغ اندر نیام از کار میماند

فراوان فتنه بی آزار می‌ماند

2727

برید از صدمهٔ شاهی نقابش

ز پرده روی بنمود آفتابش

2828

چنان میراند زور مادهٔ شیران

که حامل می‌شدند از وی دلیران

2929

سه سالی کش قوی بد پنجه و مشت

کسی بر حرف او ننهاد انگشت

3030

چهارم چون ز کار او ورق گشت

برو هم خامهٔ تقدیر بگذشت

3131

روان شد زان پس از حکم الهی

نگین سکهٔ بهرام شاهی

3232

سه سال او نیز اندر عشرت و جام

نشاطی راند چون پیشینه بهرام

3333

برو هم کرد بهرام فلک زور

شد آن بهرام نیز اندر دل گور

3434

از آن پس بر فراز تخت مقصود

سعادت داد هفت اختر به مسعود

3535

دو سه سالی دگر از دولت و بخت

علائی داشت از وی مسند و تخت

3636

چو آن گلهای کم عمر از چمن جست

جوان سروی به بالین گاه بنشست

3737

به محمودی شه روی زمین گشت

به گیتی ناصر دنیا و دین گشت

3838

به سال بیست ز اوج پایهٔ خویش

جهان میداشت اندر سایهٔ خویش

3939

عجب مهدی همه در کامرانی

بهر خانه نشاط و شادمانی

4040

نه کس دادی کمند کینه را تاب

نه کس دیدی خیال فتنه در خواب

4141

مسلمان چیره دست و هندوان رام

ندانستی کس از جنس مغل نام

4242

شهی در ذاتش از یزدان شکوهی

هم از سنگ و هم از گوهر چو کوهی

4343

خود از مستغرق کار الهی

به امرش بندگان در کار شاهی

4444

چنین تا دور او هم بر سر آمد

جهان را نوبتی دیگر درآمد

4545

الغ خانی کش آن محمود والا

به خویشی کرده بودش کار بالا

4646

ز بهر عون مظلومان دل تنگ

غیاث الدین و دنیا شد بر او رنگ

4747

شهی بود او که بخشایش و زور

خرام پیل نپسندید بر مور

4848

در ایامش مغل ره یافت این سوی

به تاراج بضاعت گشت ره جوی

4949

شد آن خورشید روشن نیز مستور

به برج خاک شد از بیت معمور

5050

پس از وی پور پور وی به شادی

برامد بر سریر کیقبادی

5151

ز سر نو کرد اکلیل شهان را

معز الدین و دنیا شد جهان را

5252

سه سالی سکهٔ او نیز در ضرب

رواجی داشت اندر شرق تا غرب

5353

چو او هم رخش عشرت را عنان داد

بدو هم چرخ دور همگنان داد

5454

به هر پیمانه پر می ریختی در

هم آخر خفت چون پیمانه شد پر

5555

دو ماهی داد پس چون صورت خواب

چراغ کیقبادی شمس دین تاب

5656

هنوز آن صبح بود اندر تبا شیر

که شیرش واگرفت این دایهٔ پیر

5757

چو بود این طفل در کار جهان خام

جهان بر پخته کاری یافت آرام

5858

به فیروزی درین فیروزه‌گون مهد

سر فیروز شه شد سرور عهد

5959

ز بهر خطبهٔ صدق و صوابش

جلال الدین و دنیا شد خطابش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مبارک بامدادی کاختر روز

شد از نور مبارک گیتی افروز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 73 - در سبب نظم این جواهر که زمرد وصف خضر خان واسطهٔ عقد اوست

اگلی نظم

کنون از فتح هندوستان دهم شرح

کنم دیباچهٔ گرشاسپ را طرح

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 75 - داستان در حک کردن نقش کفر به پلارک چند از دیباچه عشق خضر خان که شاهی از سواد هندوستان و حرفی خان خانان بود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور