صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1499

غزل شمارهٔ 1499

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اننمیخواهم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم

نهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم

2

به غمزه زاهدان را کش، به ناوک مصلحان را زن

که من خون پلید خود بر آن دامان نمی خواهم

3

سر لبهات گردم، سبزه شان آغاز شد آن گه

وگر زین بگذرد، من زیستن چندان نمی خواهم

4

ز مستیت ببین چندین زیان صبر و دل دارم

مگر یک سود کان دم بوسه را فرمان نمی خواهم

5

به رویت آرزومندم، مدار از من دریغ آخر

که بت می جویم، ای کافر، ز تو ایمان نمی خواهم

6

مرا کش، ای نکوخواه و دعای بد مکن او را

که من این راز دل می خواهم و از جان نمی خواهم

7

طبیبا، درد عشق است این و خوش می آیدم مردن

رها کن درد من بامن که من خود جان نمی خواهم

8

برو، ای عهد مستوری، درآ، ای دور بدنامی

که من دیوانه عشقم، سر و سامان نمی خواهم

9

چو کار از زر برآید، کیمیا می خواهم، ای گردون

بده، سهل است این، خاک در سلطان نمی خواهم

10

جلال دین و دنیا شاه پرور، زآنک می خواهم

به دولت عمر او، وان عمر را پایان نمی خواهم

11

ز دست بیدلی خسرو به جان آمد، اگر بخشی

دلی می خواهم از تو، لیک آبادان نمی خواهم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ابر می بارد و من بار سفر می بندم

چشم می گرید و من از تو نظر می بندم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1498

اگلی نظم

باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟

وان صبر که بوده ست، کجا کرد، ندانم؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1500

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهم

چو سلطان محبت ملک آبادان نمی خواهم

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 438

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور